سالگرد دفاع حزب توده از "دادگاه های انقلابی"
مکاتبه نصیری و جعفریان
ترجمه کتاب عبدالرحمان بدوی

...




بوی باروت ، عطر نان

  گزارش ویژه "الفبا"   قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی  

بوی باروت ، عطر نان


همزمان با اعلام قرار گرفتن نام سپاه پاسداران ایران در لیست "سازمانهای تروریستی" از جانب امریکا، عده ای به تحلیل این موضوع از منظر تقارن زمانی آن با "روز پاسدار" پرداختند، دیگرانی نیز شعاع تحلیل خود در این زمینه را تا مرزهای تقارن زمانی این تصمیم امریکا با حضور سپاه در صحنه ی سیل اخیر در ایران گسترش دادند و گروه سومی نیز تقارن زمانی این موضوع را با تصمیم اخیر امریکا در به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندی های جولان دارای اهمیت و مبنای تحلیل دانستند.

 

اما از منظر تقارن زمانی، آنچه در اکثر قریب به اتفاق این تحلیلها مورد توجه قرا نگرفت عبارت بود از ؛ همزمانی دقیق ِ اعلام قرار گرفتن نام سپاه پاسداران ایران در این لیست با سالگرد قطع رابطه امریکا با جمهوری اسلامی ایران در 19 فروردین 1359.

در آن دوران و حدود 5 ماه پس از اشغال سفارت امریکا توسط عده ای تحت عنوان "دانشجویان پیرو خط امام" و به گروگان گرفتن 66 دیپلمات امریکایی، دولت کارتر که دریافته بود این اشغال سفارت دارای ماهیتی متفاوت با اشغال پیشین سفارت کشورش در تهران در 25 بهمن 57 است،اینگونه قطع روابط امریکا با ایران را اعلام کرد ؛

" مطالبات شاکیان آمریکایی و شرکتها، از اموال مسدود شده ایران در آمریکا برداشت خواهد شد و مسئولیت بحران با شورای انقلاب ایران است که خود را پشت سر دانشجویان پنهان میکند. اگر گروگانها آزاد نشوند، تصمیمات شدیدتری علیه ایران اتخاذ خواهد شد و آمریکا با همپیمانان خود اقدامات مقتضی به عمل خواهد آورد. هیچ ویزای جدید برای ایرانیان صادر نخواهد شد و کلیه ویزاهای صادر شده پس از بحران باطل میباشد".  

وجه غالب در نخستین پیام امریکا در راستای قطع روابط با جمهوری اسلامی همانگونه که در سخنان کارتر هویداست، چیزی نیست جز تهدیدهای اقتصادی با روشهای مشخص به همراه تحریم های سیاسی ِ بین المللی بر علیه نظام سیاسی جدید در ایران و به تبع آن شهروندان ایرانی.

امروز و در حدود 4 دهه پس از نخستین پیام رئیس جمهور امریکا در راستای قطع رابطه با جمهوری اسلامی ایران، هنوز هم  همان وجه غالب در سخنان مذکور کارتر را به وضوح می توان در تار و پود ِ روابط ایران و امریکا مشاهده کرد.

در این میان بسیاری از تحلیلگران سیاسی در جهان بدون تردید درسهای فراوان از بررسی این موضوع خواهند گرفت که ؛ چگونه در مناسبات روابط بین الملل در نیم سده ی اخیر روابط سیاسی میان دو کشور در حدود 40 سال می تواند مبتنی بر سلطه و سیطره ی فضایی "یک خطی" باشد.

این "فضای یک خطی" البته همانگونه که اشاره شد از منظر وجه غالب در این وادی است، اگرچه می توان در 4دهه  اخیر واحه هایی نیز بر اساس تغییراتی اندک در سیاستهای در همین وادی سراغ گرفت که برای نمونه ایران و امریکا با یکدیگر بصورت پنهان و آشکار اقدام به مذاکره  کرده و حتی به توافقاتی نیز دست یافته اند.

با اینهمه اگر از منظر ارزیابی کلان این مسئله بر اساس بررسی های مبتنی بر "سود و زیان" برای هر دو کشور بپردازیم، عده ای بی گمان علیرغم تمامی تنشها در سطح ماجرا، علت العلل تداوم این وضعیت ِ 40 ساله را در این نکته خلاصه خواهند کرد که ؛  "تداوم این شرایط در راستای اهداف استراتژیک و ایدئولوژیک در مجموع به سود طرفین است".

اگر از میان تحلیلهای متعدد و متنوع در این عرصه، تنها این تحلیل کلان را به رسمیت شناخته و برجسته و بررسی نماییم به نکاتی پی خواهیم برد که برای فهم مبانی و معانی ِ نهفته در جوف این جریان دارای غایت اهمیت است.

در گزاره ی مذکور برای اشاره به دو سوی این رابطه یا مخاصمه، از عبارت "طرفین" استفاده شد و سزاست که در اینجا به یاد آوریم که مراد از "طرفین" در واقع حکومت امریکا و حکومت جمهوری اسلامی ایران است.

توجه به این نکته ی بدیهی از اینجهت دارای اهمیت است که در تحلیل مذکور اگر اصل و اساس بر "سود طرفین" استوار است، در نتیجه باید جنس و سنخ این دو نوع نظام حکومتی را نیز در نظر داشت.

به دیگر بیان؛ آنجا و آنگاه که سود و زیان برای یک نظام حکومتی با سود و زیان برای بخشهای قابل توجهی از شهروندان در نسبت و تناسبی منطبق بر یکدیگر قرار نداشته باشد، این شرایط مبتنی بر ایجاد شکافی بنیادین میان جامعه و حاکمیت خواهد بود که فرجام  استمرار و استحکام آن چیزی جز  بروز زلزله هایی ویرانگر نخواهد بود.

حکومت امریکا طی 4 دهه گذشته از منظر همان جنس و سنخ ِ نظام سیاسی در آن کشور به خوبی این نکته را در نظر داشته که برای اتخاذ تصمیمات کلان در روابط بین الملل، بیش و پیش از هر چیز باید اقدام به منطبق نمودن حداکثری گرایش افکار عمومی با سیاستهای خود نماید.

و بر همین اساس است که برای نمونه درباره جنگ امریکا و عراق، عده ای از تحلیلگران، حملات یازده سپتامبر را به آن علت "کار ِ خود ِ امریکا" می دانند که ؛ حکومت امریکا با این کار در پی آن بود که گرایش حداکثری افکار عمومی را منطبق بر سیاستهای خود در زمینه ی حمله به عراق نماید.

ورای پرداختن به درست و یا غلط بودن اینگونه تحلیلها در عالم واقعیت،نکته دارای اهمیت، مبانی ِ تاثیرگذار نقش افکار عمومی در راستای اتخاذ اینگونه سیاستهاست.

به سخنان کارتر در راستای قطع رابطه با جمهوری اسلامی ایران بازگردیم و به یاد آوریم که پاسخ رهبر جمهوری اسلامی در آن زمان به سخنان کارتر چه بود. آیت الله خمینی با انتشار پیامی در 19 فروردین 1359 به اعلام قطع رابطه از جانب امریکا با ایران، اینگونه واکنش نشان داد ؛

" ملت شریف ایران، خبر قطع رابطه بین آمریکا و ایران را دریافت کردم. اگر کارتر در عمر خود یک کار کرده باشد که بتوان گفت به خیر و صلاح مظلوم است همین قطع رابطه است. رابطه بین یک ملت بپاخاسته برای رهایی خود از چنگال چپاولگران بینالمللی با یک چپاولگر عالمخوار همیشه به ضرر ملت مظلوم و بهنفع چپاولگر است. ما این قطع رابطه را به فال نیک میگیریم چون که این قطع رابطه دلیلی بر قطع امید دولت آمریکا از ایران است، ملت رزمنده ایران این طلیعه پیروزی نهایی را که قدرت سفاکی را وادار به قطع رابطه یعنی خاتمه دادن به چپاولگریها کرده اگر جشن بگیرد حق دارد".

بررسی سیر وقایع و مستندات تاریخی در آن دوران شاهد عادلی ست بر این مدعا که گرایش حداکثری افکار عمومی در زمانه ی مذکور کاملا در راستای همان "جشن گرفتن" به علت قطع رابطه ایران و امریکا بود.

از یک سو غلبه ی روح "انقلابی" بر افکار عمومی در آن دوران و حمایت حداکثری مردم از تصمیمات و نظرات رهبر آن انقلاب، و از دیگر سو غلبه ی روح "چپ گرایی" بر فضای سیاسی ایران، باعث حمایت حداکثری افکار عمومی از آن قطع رابطه بود.

طرفه آنکه "چپهای ایران" در شرایطی بصورت تمام قد به بسیج هر چه در توان داشتند در راستای قطع رابطه ایران و امریکا پرداختند که وابستگی و در واقع سرسپردگی آشکار ایشان به "شرق"، در حدود یکسال پس از آن ماجرا باعث شد که سران خود را در دادگاه های انقلابی، تکیه داده به دیواری ببینند که بر روی آن از قول همان رهبر انقلاب نوشته شده بود ؛ " امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر و شوروی از هر دو بدتر".

علیرغم این مسئله نمی توان نقش "چپهای ایران" را نادیده انگاشت در ایجاد گرایش حداکثری افکار عمومی نسبت به همراهی با قطع رابطه با امریکا در جامعه ایران در اواخر دهه 50، اما در ادامه با نزول و افول اردوگاه "مارکسیسم" در عالم و فرو افتادن تشت رسوایی "بلشویستهای وطنی" از بام عرصه سیاسی در ایران، گمان می رفت که ادامه ی همراهی گرایش حداکثری افکار عمومی با سیاست "امریکا ستیزی" در ایران با سیر بر سبیل صعوبت همراه شود.

حمایتهای آشکار امریکا از حکومت صدام در جنگ 8 ساله با ایران و جنایات آشکار امریکا بر علیه مردم ایران در سالهای پایانی همان جنگ خصوصا در فاجعه ی حمله به هواپیمای مسافربری ایران، در ادامه باعث شد تا آن گرایش حداکثری افکار عمومی بازهم دارای سویه های سترگ در جامعه ایران باشد.

اما پس از آن دوران، تداوم ِ تخاصم در سطح روابط سیاسی میان این دو حکومت نیازمند ِ مبانی سترگ تری در راستای جلب و جذب افکار عمومی بود و از آغاز دهه 70 شمسی، آنجا و آنگاه که پس از شرایط به شدت ِ "امنیتی" حاکم بر جامعه ایران در دهه 60به علت زیست در شرایط جنگی-عده ای  بر آن شدند تا در سطح آکادمیک و فرهنگی و هنری اقدام به نظرورزی در مسائل روز نمایند، به اتهام ِ همراهی و همنوایی با امریکا، از جانب حاکمیت به شدت مورد انتقاد و برخورد قرار گرفتند.

در این شرایط، اتخاذ اینگونه سیاستها از جانب حاکمیت باعث شد تا با قرار گرفتن بخشی از اندیشمندان ایرانی در محدوده ای که حاکمیت تحت عنوان "امریکایی بودن" ترسیم کرده بود، ناگزیر بخشی از جامعه ایرانی نیز که در پی درک و دریافت نظرات آنگونه اندیشه ورزان بود، اگرچه لزوما خود را "ضد انقلاب"،"برانداز" و "عامل بیگانه" نمی دانست، اما در زاویه با سیاستهای کلان حاکمیت در این عرصه قرار می گرفت.

از دیگر سو حاکمیت دامنه ی امریکاستیزی را که "چپهای ایران" در سالیان نخستین انقلاب57 در تحریفی آشکار از منظر مبارزه با "امپریالیسم" تنها در مصداقی همچون امریکا خلاصه کرده بودند، به نوعی دیگر توسعه داد که حتی عراق نیز پیش از آغاز جنگ 8 ساله با ایران،کاملا همسان با امریکایی قرار می گرفت که وظیفه حکومت و مردم ایران مبارزه با آن تعریف شده بود.

به یاد آورید بخش دیگری از همان پیام آیت الله خمینی درباره قطع رابطه با امریکا در حدود 5 ماه پیش از آغاز تهاجم عراق به مرزهای ایران و آغاز جنگ 8 ساله را که ؛

" ما امیدواریم که نابودی سرسپردگانی مثل سادات و صدام حسین به زودی انجام گیرد و ملت‌های شریف اسلامی به این انگل‌های خائن آن کنند که ملت ما با محمدرضا خائن کرد و دنبال آن برای آزاد زیستن و به استقلال تمام رسیدن قطع روابط با ابرقدرت‌ها خصوصا آمریکا نمایند ... صدام حسین که همچون شاه مخلوع چهره قبیح غیراسلامی و انسانی خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف کمر و با علمای اسلام خصوصا حضرت آیت‌الله‌ آقای سید محمدباقر صدر آن کند که رضاخان و محمدرضا پهلوی با علما و روحانیون و سایر طبقات کردند باید بداند که با این اعمال ضد اسلامی گور خودش و رژیم تحمیلی و غیرانسانی و غیر قانونی بعث را با دست خود می‌کند".

اینگونه گسترش دامنه ی "امریکاستیزی" البته که از جانب حکومت امریکا نیز با پاسخها و واکنشهایی کاملا "ایران ستیزانه" مواجه بود، اما از منظر آنچه در این وجیزه مورد بررسی قرار دادیم در ادامه ی این روند اعمال فشارهای اقتصادی و سیاسی امریکا علیه ایران نیز به نوعی به معنای گسترش دامنه ی "ایران ستیزی" بود و در همین راستا تنها کشورهای همراه با امریکا از جانب ایران بعنوان "دشمن" معرفی نمی شدند بلکه همپیمانان و همراهان با ایران نیز از جانب حکومت امریکا با همین نوع واکنش مواجه بودند.

در این فضا بود که حکومتهای امریکا و ایران در مسیر تداوم ِ این تخاصم بیش از پیش نیازمند همراهی همپیانان خارجی و افکار عمومی داخلی بودند و هستند.

قرار گرفتن نام سپاه پاسداران ایران در فهرست "سازمانهای تروریستی" از جانب امریکا را باید در ادامه ی سیاستهای دیگر ترامپ ارزیابی کرد همچون؛ ایجاد محدودیتهای فراوان در ورود مهاجران به امریکا و همچنین خروج بخش مهمی از نیروهای نظامی خود از افغانستان و عراق و سوریه و مذاکرات هسته ای با کره شمالی و ...

پیام حکومت امریکا به افکار عمومی  در این کشور بر اساس سیاستهای فوق از این قرار و بر این مدار است که ؛ حکومت در پی کاهش تهدیدهای خارجی بر علیه "شهروندان امریکایی" و حفاظت و حراست از آنها هم از منظر اقتصادی و هم از منظر امنیتی است.

پرواضح است که در اینجا بررسی صدق و کذب اینگونه گزاره ها در عرصه واقعیت بر اساس تحلیلهای متفاوت آنگونه دارای تاثیر و اهمیت نیست که روشها و کارکردهای اینگونه سیاستها در راستای جلب و جذب حداکثری افکار عمومی.

در سوی دیگر ماجرا؛ حکومت ایران نیز خروج امریکا از برجام و ادامه تحریم ها را تحت عنوان جنایتهای حکومت امریکا بر علیه "شهروندان ایرانی" مطرح و سپاه پاسداران را بعنوان نیروی حافظ ِ آنها  معرفی می کند.

مکانیزم و روشهای این دو حکومت در راستای جلب و جذب گرایش حداکثری افکار عمومی با خود هنوز هم پس از حدود 4 دهه بدون تردید کاملا دارای تفاوتها و تمایزهای آشکار است، اما پرسش و مسئله ی بنیادین همان نکته ی تاریخی است که ؛ آیا شرایط معیشت انسانهاست که بر افکار و رفتار آنها غلبه دارد و یا افکار و رفتار آنهاست که موجب ترسیم مختصات معیشتشان خواهد شد؟

پاسخهایی از جنس و سنخ ِ "هر دو"، "تا حدودی این و تا حدودی آن" و ... البته که تا حدودی قرین حقیقت خواهند بود اما اگر بر این باور باشیم که این وجه نخست یعنی شرایط معیشت است که موجب شکلگیری افکار و رفتار انسانهاست، بنابراین در مسئله ی تداوم ِ تخاصم ایران و امریکا، این شرایط ِ اقتصادی است که بیش و پیش از هر چیز باعث همراهی و همنوایی اکثریت افکار عمومی به مثابه برگ برنده در این بازی برای این دو نظام سیاسی خواهد بود.

در غیر اینصورت در راستای غلبه ی افکار و رفتار ِ مورد پسند حکومتها بر شرایط ِ معیشتی، ناگزیر باید گام در مسیری نهاد که حکومتهایی چون شوروی، کره شمالی، کوبا و ... نهادند و این مشی و مرام را در قرائتی ایدئولوژیک "مقاومت" نام نهادند. در حالی که اینگونه "مقاومتها" حتی در صورت امکان دارای حدود و ثغور ِ زمانی است و به دیگر بیان ؛ اگرچه در راستای مغلوب نبودن در نبرد سیاسی برای حکومت مطلوب است، اما در راستای استمرار ِ معیشت ِ مطلوب، برای مردم مقدور نخواهد بود.

این وضعیت هم برای حکومت امریکا و هم برای حکومت جمهوری اسلامی ایران تا اطلاع ثانوی همچون 4 دهه گذشته بصورت یکسان ادامه خواهد داشت و برگ برنده در این نبرد چیزی نخواهد بود جز ؛ جلب و جذب گرایش حداکثری افکار عمومی با آهنربای افزایش کیفیت معیشت.

حکومت امریکا اگرچه سپاه پاسداران ایران را تحت عنوان یک "نیروی نظامی" در لیست "سازمانهای تروریستی" قرار می دهد اما همین نیروی نظامی در دو دهه ی اخیر بر اساس سیاستهای متولیان امور در جمهوری اسلامی به یکی از نهادهای مهم "اقتصادی" بدل شده است، با توجه به این مسئله و آنچه مورد بحث قرار گرفت ؛ مشخص است که حریف با چه بهانه ای در واقع چه چیز را مورد هدف قرار داده است.