به بهانه ریاست سردار قالیباف در مجلس
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه الفبا
به بهانه سالمرگ مهدی اخوان ثالث
سالمرگ میرزا رضا کرمانی
موسی غنی نژاد:
نقش ملکه الیزابت در کودتای ۲۸ مرداد

...




جزئیات سرزمین ما یک کلیت مبتذل تشکیل داده است

انتشار گفت و گویی با پرویز مشکاتیان به بهانه سالمرگ او

جزئیات سرزمین ما

یک کلیت مبتذل تشکیل داده است

 

11 سال از مرگ پرویز مشکاتیان گذشت. "الفبا" به بهانه سالمرگ این چهره درخشان تاریخ موسیقی ایران، گفت و گوی ابوالحسن مختاباد با پرویز مشکاتیان را بازنشر می کند:

در راه که می آمدیم پرسشی به ذهنمان رسید که شاید پرسش خیلی از علاقه مندان موسیقی و کارهای شما باشد و آن اینکه چرا مشکاتیان چندین سال است سکوت کرده است؟

نمی خواهم شاعرانه جواب بدهم و بگویم که «سکوت سرشار از ناگفته هاست» ولی اگر بخواهم صادقانه بگویم، پیش از اینکه شما بیایید با دوستان خودم که اینجا هستند صحبت همین قضیه بود و من گفتم فضا را قدری نامحرم می بینم. این یک مسئله احساسی است و ممکن هم هست هیچ دلیل منطقی نداشته باشد. البته من کارم را دارم انجام می دهم، اما چگونگی درآمدن و برآمدنش اصلا برایم مهم نیست.

چرا؟

شاید به یک نتیجه هایی رسیدم. قبلا برایم خیلی مهم بود. الان برایم فقط مهم این است که کارم را انجام بدهم و حرف هایم را لااقل روی کاغذ بزنم.

ولی ممکن است که این تصور پیش بیاید که مشکاتیان به نوعی در «دستان» و... تمام شده است. یعنی آنجا نقطه اوجش بود و دیگر نمی تواند آن نقطه اوج را تکرار کند و برای همین ترجیح می دهد که کاری انجام ندهد.

البته دوستان عزیزی که پیرامونم هستند این نظر را به من گفته اند ولی... شاید هم درست باشد. به زعم خودم این طور نیست چون من کارهایی کرده ام که الان دیگر مثلا «دستان» را قبول ندارم. الان وقتی آن کاست را گوش می کنم می گویم که مثلا کاش در بخش کششی ها کارهای دیگری هم می کردم.

این حالتی که در شما به وجود آمده است چه اندازه با فضای کلی موسیقی ارتباط دارد؟

کدام موسیقی؟

کل موسیقی و جامعه موسیقی...

... ببینید یکی از سئوالات همیشگی من این بوده که تکلیف موسیقی در این مملکت چیست؟ یعنی اینکه ما به موسیقی چگونه نگاه می کنیم؟ آیا موسیقی اصلا در این سرزمین به رسمیت شناخته شده یا نه؟ آیا اصلا رسانه های گروهی (رادیو و تلویزیون که می توانند در این زمینه بسیار توانا عمل کنند چون حجم عظیمی از میان برنامه هایشان را موسیقی تشکیل می دهد) می دانند موسیقی چیست و  آن را به رسمیت می شناسند؟ بچه ها آمدند پیش من و گفتند ما رادیو فرهنگ درست کردیم و شما بیا با ما مصاحبه کن. من به آنها گفتم من با شما چطور مصاحبه کنم و چه بگویم؟ یک آهنگی را یک استادی ساخته، مثلا استاد تجویدی و یک استاد دیگر هم آن را خوانده، آقای شاه زیدی. خیلی هم کار زیبایی است. دو دقیقه از آن را پخش می کنند و بعد قطع می شود و می گویند، سرودی از شاه زیدی و تمام می شود.

من نه مائوئیست هستم و نه مارکسیست ولی بعضی از صحبت هایشان را دوست دارم. مائو می  گوید: «درست است که کلیات چیزهایی هستند که به خاطر آنها باید از جزئیات گذشت ولی وای به حال آنکه جزئیات تشکیل یک کلیت بدهد.» الان این جزئیات سرزمین ما یک کلیت مبتذل تشکیل داده است و من از این، هم دلخورم، هم ناراحتم و هم عصبانی.

درواقع شما الان بیشتر دنبال اثبات برادری هستید...

... من که در این زمینه استخوان خرد کرده ام، زندگی ام را گذاشته ام و عشقم موسیقی بوده، من که توقع زیادی ندارم که مثلا مردم برایم چنین و چنان کنند و یا حاکمیت برایم کار خاصی بکند. من فقط یک حرمت می خواهم برای آن چیزی که برایم عشق است. شما نمی توانید ببینید که معشوقتان را سوراخ سوراخ می کنند و بعد بگویید که «شما چرا کم کار شدید؟»

ولی به نظر من قبلا که شما در سال یکی دو کار درخشان می دادید شرایط به نوعی سخت تر بود...

از چه لحاظ؟

الان به هر حال یک تکثری ایجاد شده است و مخاطبان موسیقی تکلیف خودشان را می دانند. آن موقع این گونه نبود والان بعد از باز شدن فضای موسیقی پاپ هر طیفی ژانر موسیقی موردپسندش را گوش می کند. الان فضا به نوعی خالص شده است و آنهایی که علاقه مند کارهای شما هستند و کارهایتان را تعقیب می کردند  الان دیگر منتظر هستند...

ببینید! هر علتی معلولی دارد. خوشبختانه شما ژورنالیست هستید و این چیزها را بهتر از من می دانید. اولا من گمان نمی کنم که  غربال جامعه، از نظر موسیقایی این گونه شده باشد که هر کسی دنبال پسند خودش برود. دلیلش را به شما می گویم. اولا جوانی که الان سی سال دارد و باید اوج شکوفایی و گزینش و انتخابش برای نگاه به گذشته اش و حرکت برای آینده باشید، هفت ساله بود که انقلاب شد، در این بیست و سه سال به او چه داده شده است؟

یعنی اینکه رادیو و تلویزیون که محور و منبر تراوشات هنری و فرهنگی هستند و اینقدر هم مدعی هستند که برای جوان ها این کار و آن کار کرده ایم، چه کاری کرده اند؟ شما به عنوان یک ژورنالیست صادق _ که من بر این گمان هستم _ بگویید که آیا یک موسیقی یک ربعه _ حتی _ در هفته به جوان ها داده می شود تا تشخیص درستی از موسیقی ای پیدا کنند که مایه چند هزار ساله این سرزمین است؟ شما می گویید انتخاب، انتخاب چی؟ ببینید بچه های ما مبتذل و سطح پایین شده اند به خاطر اینکه چیزی ندیده و نشنیده اند. این می شود که پناه می برند به محصولات لس آنجلسی. آن وقت ما از تهاجم فرهنگی حرف می زنیم!

این موسیقی لس آنجلسی که شما فرمودید همان اوایل انقلاب هم به صورت مخفی و زیرپوستی وجود داشت ولی سیطره با موسیقی سنتی بود. آن موقع مثلا وقتی «بیداد» می آمد به بازار، جامعه تکانی می خورد، «دستان» همینطور. سئوالم این است که آن فضا چطور شد که به اینجا رسید؟

اگر اجازه می دهید قضیه را یک مقداری فلسفی تر بررسی کنیم. زمانی میکل آنژ در ایتالیا مجسمه هایش را می ساخت، کلیسا می آمد و رویش را گل می گرفت. میکل آنژ می گفت: اگر شما پتو هم روی مجسمه هایم بکشید، مجسمه های من لخت هستند.  این صحبت آدمی مثل میکل آنژ است که تاریخ هنر کره زمین به او مباهات می کند، البته اگر بداند که کیست که می داند. من یک مثال ملموس می زنم. من ایرانی هستم. شما حتما می دانید میهن یعنی چه. لاهوتی را هم می شناسید، «تنیده یاد تو درتار و پودم، میهن ای میهن» چیزی است که ما قبل از  انقلاب می خواندیم، در جریان انقلاب هم می خواندیم و بعد یکی از دوستانم رویش آهنگ گذاشت و استاد شجریان هم خواند.

منی که دل در آتش دارم و شما معتقدید که باید «دستان» ساخت، «بیداد» ساخت، «آستان جانان» ساخت، «سرعشق» ساخت، «نوا» ساخت می بینم که این آهنگ را از رادیو پخش می کنند و «میهن ای میهن» را از آهنگ بیرون می آورند، «میهن» مگر بد است. اگر هست من باید بدانم.


به عنوان یک شهروند، به عنوان یک ایرانی، به عنوان کسی که در این سرزمین به دنیا آمدم و در آن نفس می کشم و می خواهم حرکت کنم. چرا «میهن ای میهن» را درآوردند. چرا شعر لاهوتی را سانسور کردند. این حق را چه کسی به آنها داده است. آن جزئیاتی که از مائو گفتم همین است که ذره ذره آن تشکیل یک مجموعه را می دهند که باعث می شود آهنگ بسازم و در گوشه ای بگذارم.