به بهانه ریاست سردار قالیباف در مجلس
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه الفبا
به بهانه سالمرگ مهدی اخوان ثالث
سالمرگ میرزا رضا کرمانی
موسی غنی نژاد:
نقش ملکه الیزابت در کودتای ۲۸ مرداد

...




جنگ سیاسی و سیاست ِ جنگی

  پرونده ویژه الفبا  

 جنگ سیاسی و سیاست ِ جنگی

 


در بررسی و پژوهش درباره جنگها بصورت عام و جنگ 8 ساله عراق و ایران بصورت خاص توجه به دو "سه گانه" پیش و بیش از هر مسئله در این زمینه دارای ضرورت خواهد بود.


این دو "سه گانه" از منظر روش شناسی و از باب تعیین مختصات بیرونی ِ طرفین درگیری و تبیین مناسبات درونی ِ آنها دارای نهایت اهمیت و قابل ِ بذل توجه و تامل است.

"سه گانه" ی نخست درباره تعیین ِ مختصات بیرونی ِ طرفین درگیری و بعنوان مشخص کننده ی نقش طرفین در جنگ، بر اساس این پرسش شکل می گیرد که ؛ نقش هر یک از طرفین درگیری در جنگ کدام است ؟ ؛

1 – مهاجم ---> به معنی ِ آغاز کننده جنگ

2 – مدافع ---> به معنی ِ کشور یا گروهی که جنگ بر علیه او آغاز و به او تحمیل شده

3 – نیروی سوم ---> به معنی نیروی مشارکت کننده در جنگ ِ میان دو طرف ِ دیگر

"سه گانه" ی دوم نیز در راستای تبیین مناسبات درونی ِ طرفین درگیری، بر اساس بررسی این سه شرایط در مورد کشورها یا گروهای درگیر جنگ است ؛

1 – شرایط سیاسی

2 – شرایط اجتماعی

3 – شرایط نظامی

آنگونه که اشاره شد بررسی جنگ عراق و ایران از منظر روش شناسی از این دو "سه گانه" ی کلان آغاز و به بررسی جزئیات در ادامه ی تاریخ آن جنگ ختم خواهد شد ...

در ابتدا درباره این دو "سه گانه" دو ادعای اصلی و کلان خواهم داشت و پس از آن به ارائه دلایل و شواهد در راستای اثبات آن دو مدعا خواهم پرداخت.

درباره "سه گانه" ی نخست به باور من نقش ایران در جنگ 8 ساله با عراق نقش "مدافع" بود، اما و هزار اما ...

این جنگ اگرچه به مثابه یک "عملیات ِ نظامی ِ تجاوزکارانه ِ سرزمینی" به ایران تحمیل شد اما حاکمیت ِ وقت در ایران ِ پس از 22 بهمن 1357 تا 31 شهریور 1359 در ایجاد این شرایط "بی تاثیر" و "بی تقصیر" نبود ...

درباره چرایی و چگونگی این "تاثیر" و "تقصیر" در ادامه به صورت مبسوط به توضیح خواهم پرداخت.

اما درباره "سه گانه" ی دوم نیز به باور من جنگ 8 ساله عراق و ایران ؛ "سیاسی" آغاز شد، "سیاسی" ادامه یافت و "سیاسی" پایان یافت.

به دیگر بیان؛ پیش و بیش از هرچیز طی این جنگ 8 ساله شرایط "سیاسی" وجه غالب بشمار می رفت.

 

        "تحمیل" با چند اما و اگر 

 

نظام سیاسی در ایران 20 ماه پیش از آغاز جنگ بواسطه ی یک انقلاب مردمی که پس از آن تحت عنوان "انقلاب اسلامی" مطرح شد، تغییر می کند.

نظام جدید ِ مستقر در ایران در اواخر سال 1357 هنوز دارای هویت ِ سیاسی مشخصی نیست و طی همین 20 ماه است که این هویت سیاسی با برگزاری رفراندوم تعیین نوع نظام و تصویب قانون اساسی تا حدودی مشخص می شود و پس از آن نیز با آغاز بکار پارلمان و دولت، مولفه های کلان سیاست داخلی و خارجی این نظام یکی پس از دیگر هویدا می شود.

به این صورت که برای نمونه دیگر کشورها در همین 20 ماه است که در می یابند ایران دارای حکومتی در قالب "جمهوری اسلامی" است که بر اساس قانون اساسی مصوب ِ آن، نظامی مبتنی بر مذهب تشیع و سویه های دینی و مذهبی در راستای یک مشروعیت دوگانه از جانب "خداوند" و "جمهور" می باشد.

قافله ی این نظام هرچه در وادی زمانه پیش رفت نشانه های دیگری از خود به نمایش گذاشت از جمله در زمینه سیاست خارجی با تاکید بر نوعی "انترناسیونالیسم" در برابر "ناسیونالیسم" ِ مرسوم، که سویه های مسئله ای تحت عنوان "صدور انقلاب" را تقویت می کرد.

همچنین در همین زمینه یعنی سیاست خارجی، با تاکید بر شعارهایی از جمله "نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی" که در عمل نیز دارای شواهدی بود از جمله چپ ستیزی حاکمیت و اشغال سفارت امریکا، دیگر کشورها از جمله کشورهای همسایه ایران تا حدودی دریافتند که نظام جدید مستقر در ایران در مجموع دارای چه نوع دیدگاه های کلان و استراتژیک و ایدئولوژیک است.

نکته بسیار دارای اهمیت در این راستا این است که ؛ در همان 20 ماه مذکور بواسطه ی غلبه ی "شرایط انقلابی" بر فضای عمومی ایران و در هنگامه ای که حاکمیت هنوز نتوانسته بود انسجام و استحکام لازم را برقرار و کسب نماید، انقلابیون ایران که شامل طیفهای گسترده ای می شدند هر یک به گونه ای آرمانها و اهداف آن انقلاب را فریاد می زدند ...

این تعدد و تنوع و تشتت دیدگاه ها در میان انقلابیون باعث می شد که چه بسا نظر یا اتخاذ موضعی از جانب بخشی از انقلابیون اعلام شود که به مثابه نظر و موضع "نظام" تلقی و مطرح شود، اما پس از آن با منسجم و مستحکم تر شدن پایه های حاکمیت این تعدد دیدگاه ها به حاشیه رانده و متن ِ مواضع نظام آشکارتر شد.

در این شرایط بود که در همان 20 ماه حکومت عراق که از سالها پیش از آن حکومت ایران را بعنوان یک قدرت برتر و بالادستی ِ منطقه ای از لحاظ استراتژیک و ژئوپلیتیک در جوار خود احساس می کرد، با مشخص تر شدن اهداف و آرمانها و مختصات ِ نظام سیاسی جدید در ایران ِ پس از انقلاب اسلامی 57، اینبار ایران را بعنوان یک تهدید ایدئولوژیک نیز در جوار خود ارزیابی کند.

اما چرا و چگونه ؟

کشور عراق با اکثریت ِ شیعه دارای نظام سیاسی ِ به اصطلاح "سکولار" بود که البته حزب بعث بعنوان قبضه کننده قدرت در آن کشور هیچ نسبت و تناسب ِ چشمگیر با مذهب شیعه نداشت.

در ایران نیز حکومتی زمام امور را بواسطه ی یک "انقلاب ِ اسلامی ِ دارای پشتوانه های سترگ مردمی" به دست گرفته بود که فقهای شیعه با افتخار اعتبار ِ این حکومت را در تنها حکومت ِ شیعه ی جهان بودن آن می دانستند.

اما این "تهدید بالقوه" زمانی به بهانه ی واکنشی بالفعل برای حکومت عراق بدل شد که انقلابیون ایران بواسطه ی عدم درک مناسبات دیپلماتیک ِ عرصه ی سیاست خارجی و رعایت اصول همجواری وارد مداخله ی آشکار و غیرمسئولانه در فضای سیاسی – اجتماعی ِ کشور عراق شدند.

شوخی روزگار آنجا بود که اگر چند ماه قبل انقلابیون ایران با استفاده از "رادیو بغداد" به تحریک مردم ایران علیه حکومت وقت می پرداختند، چند ماه پس از آن همان انقلابیون از "رادیو تهران" مردم عراق را تحریک به قیام علیه حکومت آن کشور می کردند.

برای نمونه ؛ در اوایل مرداد 1358 سید محمود دعایی بعنوان سفیر ایران در عراق ضمن اعلام خبر دعوت صدام از وزیرخارجه ایران جهت سفر به این کشور، تاکید کرد که ؛ "سفارت ایران در عراق به لانه جاسوسی بدل نخواهد شد".

این گفته ی دعایی در حالی بود که وی به خوبی از شرایط حاکم بر فضای سیاسی عراق در مواجهه با تحریکات انقلابیون ایرانی علیه حکومت عراق آگاه بود و این آگاهی را نیز به اطلاع مقامات ارشد نظام در ایران رسانده بود.

اما در نهایت حکومت عراق نیز اینگونه تحریکات را بعنوان تهدیدات علیه خود ارزیابی و اقدام به واکنش کرد.

اما اگر در همین زمینه این پرسش مهم مطرح شود که ؛ آیا نسبت و تناسبی "منطقی" میان آنگونه تحریکات از جانب انقلابیون ایران و آنگونه واکنش حکومت عراق وجود داشت؟ پاسخ ما این خواهد بود که ؛

کنش های مبتنی بر تحریک و تهدید در سطح بین المللی بنا به علل و شرایط متعدد و متنوع هیچگاه دارای واکنش های مشخص،تعریف و از پیش تعیین شده و یکسان نبوده و نیست. برای نمونه گاهی کشته شدن یک سرباز در مرز میان دو کشور منجر به جنگی با ابعادی بسیار گسترده می شود و گاهی شلیک موشک به یک هواپیمای مسافربری و کشته شدن تمامی خدمه و مسافران آن نه تنها منجر به جنگی نمی شود بلکه مقدمات پایان جنگی دیگر را فراهم می نماید.

به دیگر بیان ؛ اگر فرض را بر این بگذاریم که صدام در آغازین ایام انقلاب اسلامی در ایران در پی دستیابی به بهانه ای جهت حمله به ایران بود ( به بررسی این فرض در ادامه خواهیم پرداخت)، تحریکات انقلابیون در ایران این بهانه را به خوبی در اختیار حکومت وقت عراق قرار داد.

در اینجا باید برای ادامه بررسی شرایط ِ آغاز جنگ رخت به سراچه ی سه گانه ی دوم بکشیم. سه گانه ای که در راستای این ادعای ما مطرح شد که ؛ جنگ "سیاسی" آغاز شد، "سیاسی" ادامه یافت و "سیاسی" به پایان رسید.

پر واضح است که در نخستین مواجهه با این ادعا بسیارانی خواهند گفت ؛ " جنگها اصولا مناقشاتی در حوزه سیاست هستند و بر این مبنا اساسا هیچ جنگی غیرسیاسی نخواهد بود".

پاسخ ما به این نکته چنین خواهد بود که ؛ مراد ما از "سیاسی" در اینجا عبارت است از غلبه ی شرایط ِ سیاسی بر دیگر وجوه ایجاد یک جنگ طولانی مدت، به گونه ای که اگرچه جنگها اصولا در وادی سیاست واقع می شوند اما آنگاه که شرایط "سیاسی" اعم از یارگیری ها و همپیمانی های مبتنی بر استراتژی یا تاکیک در سطح بین المل و منطقه ای در راستای تحت فشار قرار دادن ِ یکی از طرفین جنگ، و یا تصمیمات و اتخاذ مواضع سیاسی در عرصه داخلی آنچنان برجسته و دامنگستر می شوند که ابعاد "نظامی" در جبهه ی جنگ و "اجتماعی" در درون کشورهای درگیر ِ جنگ را تحت شعاع قرار می دهند، ما این شرایط را تحت عنوان غلبه ی وجه "سیاسی" در یک جنگ ارزیابی می کنیم.

به یاد آورید یکی از مهم ترین علل تاریخی را که در سال 1359 به یکی از بهانه های صدام جهت حمله به ایران بدل شد، یعنی ؛ قرارداد 1975 الجزایر میان ایران و عراق...

ایران و عراق سالها در مسئله ی مالکیت بر رودخانه اروند رود یا "شط العرب" دچار مجادلات و مناقشات فراوان بودند که در سال 1847 طی معاهده "ارز روم" میان ایران و عثمانی به این مناقشه تا حدودی و به نحوی رسیدگی شد اما در سال 1348 زمانی که کشور عراق موجودیت یافته بود، این مناقشه باردیگر از سر گرفته شد تا آنجا که دو کشور در آستانه ی جنگ قرار گرفتند.

در همین سال مناقشه ی اروندرود سبب شد تا ارتش ایران در عملیاتی تحت عنوان "عما " (عملیات مشترک اروند) ناو "ابن سینا" ی نیروی دریایی ارتش را در اروندرود با هدایت "عباس رمزی عطایی" ( که پس از آن به فرماندهی نیروی دریایی ارتش رسید) به حرکت درآورد درحالی که این ناو با حمایت کامل ارتش ایران همراه بود، ارتشی که کاملا در شرایط آماده باش جنگی قرار داشت.

در این شرایط بود که ارتش عراق که در ساحل اروندرود مستقر بود از هرگونه اقدام نظامی علیه ناو ایرانی امتناع کرد.

5 سال پس از این ماجرا بود که عراق تن به امضاء "قرارداد الجزایر" داد که بر اساس آن قرارداد خط تالوگ(خط الغرب) در اروندرود بعنوان مرز دو کشور تعیین شد.

و 6 سال پس از همین قرارداد، آنگاه که حکومت عراق حمله نظامی علیه ایران را آغاز می کند، صدام همین قرارداد را به این علت یکجانبه ملغی می نماید که ؛ در شرایط نابرابر به معنی قدرت بیشتر ایران در منطقه این قرارداد به عراق تحمیل شده بود.

زخمی که صدام از قرارداد 1975 الجزایر بر اندام غرور و "هویت ِ ملی و نژادی" خود احساس می کرد با هیچ مرهمی جز حمله نظامی به ایران درمان نمی شد، همانگونه که همان زخم از هم نوع و لون بر اندام غرور و "هویت ملی و نژادی" ِ هیتلر پس از "معاهده ورسای" هیچ مرهمی جز آغاز جنگ جهانی دوم نداشت.

اما ورای این مسئله، صدام به عللی دیگر نیز اواخر شهرویور 1359 را شرایطی مناسب جهت حمله نظامی به ایران می داند، که 4 علت ِ در اولویت آن از این قرار بود ؛

1 – اختیار کامل حاکمیت در عراق پس از حسن البکر به صدام منتقل شده بود

2 – صدام بعنوان یک "نظامی" با رصد تحولات سیاسی ایران در همان 20 ماه مذکور به خوبی از هم گسیختی و عدم انسجام ارتش ایران را مشاهده و درک کرده بود

3 – پس از ماجرای اشغال سفارت امریکا در تهران، صدام از حمایت کامل امریکا جهت حمله به ایران برخوردار می شود

4 – در پرتو ِ مواضع سیاستهای داخلی و خارجی انقلابیون ِ ایرانی، صدام از عدم حمایت کامل ِ شوروی و اسرائیل از ایران در جنگ در برابر عراق اطمینان می یابد

در اینجا ارائه توضیحی درباره "علت دوم" و در راستای بررسی مسئله ی شرایط ارتش ایران در 20 ماه نخست پس از پیروزی انقلاب ضروری می نماید ...

 

        ارتش ایران در جبهه ی بی اعتمادی و اتهام  

 

یکی از مهم ترین پرسشها در طی سالیان پس از جنگ 8 ساله عراق و ایران این است که ؛ آیا ارتش ایران از حمله ی نظامی عراق در اواخر شهریور 1359 غافلگیر شد ؟

پاسخ به این پرسش راهگشای ادامه بررسی ما در زمینه ی علل و دلایل شرایط غالب ِ "سیاسی" بر این جنگ خواهد بود.

15 روز پس از اشغال سفارت امریکا در تهران، ستادکل ارتش ایران ضمن اعلام اطلاع از حمله قریب الوقوع عراق به ایران، از سه نیروی زمینی،هوایی و دریایی می خواهد که طرح های عملیاتی خود را جهت مقابله با این حمله تهیه و ارائه نمایند.

در همین زمینه این سه نیرو هر یک طرح عملیاتی خود را در راستای مقابله با حمله نظامی عراق به ستادکل ارتش ارائه می نماید. طرح عملیاتی نیروی زمینی تحت عنوان " طرح ابوذر"، طرح عملیاتی نیروی هوایی تحت عنوان " طرح البرز" و طرح عملیاتی نیروی دریایی تحت عنوان "طرح ذوالفقار" ...

بر این اساس ارتش ایران حداقل 10 ماه پیش از حمله ی عراق به ایران از این حمله "اطلاع" و جهت مقابله با آن "آمادگی" داشته است.

اما در سوی دیگر ماجرا "سیاسیون" کشور در قالب مسئولین ارشد نظام و شرای انقلاب و دولت موقت و پس از آن دولت ابوالحسن بنی صدر قرار داشتند.

در این سوی ماجرا کسی چون ابراهیم یزدی بعنوان وزیر خارجه دولت موقت، اگرچه سالها پس از پایان آن جنگ بارها اعلام کرد که حتی از اسفند 1357 از حمله ی قریب الوقوع عراق به ایران آگاهی داشت، اما هم او برای نمونه در پنجشنبه 27 اردیبهشت 1358 در مصاحبه ای اعلام کرد ؛ " ایران ژاندارم خلیج فارس و در پی صدور انقلاب خود نیست و در عین حال هیچ خطر نظامی ایران را تهدید نمی کند".

در فقره ای دیگر و در 26 تیر 1358 و در روزی که صدام بعنوان رئیس جمهور عراق آغاز بکار کرد، ابراهیم یزدی در دیدار و گفت و گو با سفیر جدید عراق در ایران ضمن تاکید بر عدم دخالت ایران در امور داخلی عراق به طرف مقابل این تضمین را داد که تحریکات و تبلیغات علیه حکومت عراق از جانب ایران ادامه نیابد.

یزدی در شهریور همان سال در کوبا و در حاشیه احلاس "غیر متعدها" با صدام دیدار و گفت و گو کرد و پس از آن نیز آنگونه اطلاعاتی که وی مدعی در اختیار داشتن آنها در راستای حمله عراق به ایران بود هرگز از جانب او مطرح نشد، در حالی که یزدی پس از آن دیدار به صراحت از نگرانی حکومت عراق درباره تحریکات انقلابیون ایران علیه نظام سیاسی آن کشور پرده برداشت.

یزدی مشخصا در همین زمینه گفت ؛ " صدام می خواست که دولت ایران روزنامه هایی را که به دولت عراق ناسزا می گویند را تعطیل و نویسندگانشان را تیرباران کنیم که به او گفتیم این در شأن انقلاب ایران نیست".

از دیگر سو ابوالحسن بنی صدر بعنوان نخستین رئیس جمهور ایران نیز بر اطلاع دقیق از حمله نظامی عراق به ایران در پیش از 31 شهریور 1359 تاکید می کند.

در این شرایط این پرسش محل اهمیت خواهد بود که ؛  علیرغم اطلاع ارتش و دولت جمهوری اسلامی ایران، چرا عراق توانست در 31 شهریور 1359 آنگونه و در آن ابعاد ایران را مورد تهاجم نظامی قرار دهد ؟

پاسخ به این پرسش نیز از گذرگاه بررسی این دو مسئله خواهد گذشت ؛

1 – شرایط ارتش ایران در فاصله 20 ماه پس از پیروزی انقلاب

2 – نقش مسئولان حکومت ایران در آن 20 ماه

در نخستین ماه های پس از پیروزی انقلاب در ایران نوعی باور عمومی نسبت به ارتش وجود داشت مبنی بر "شاهنشاهی" بودن ِ ارتش ایران و بر اساس ِ این باور عمومی امکان این مسئله بصورت گسترده احساس می شد که این ارتش در هر لحظه به عامل کودتا علیه حکومت انقلابی ایران بدل شود.

آیت الله خمینی از نخستین ساعات ورود به ایران در بهمن 57 در راستای همین باور عمومی بود که بارها و بارها ارتش را در راستای همگامی با خواست ِ عمومی و حرکت در مسیر انقلاب، خطاب قرار داد.

نکته ی دوم در آن مقطع زمانی درباره همان ارتش این بود که پس از انتشار "بیانیه بی طرفی" از جانب ارتش در 22 بهمن 57 علیرغم این باور در میان برخی از سیاسیون و حتی برخی از مردم که ؛ ارتش پس از این به بازوی قدرت انقلاب بدل خواهد شد، نه تنها چنین نشد بلکه این باور عمومی در میان مردم و سیاسیون بسط یافت که ؛ این ارتش که به شاه در جایگاه ولی نعمت خود "خیانت" کرده، هر لحظه می تواند این "خیانت" را درباره حکومت جدید در ایران نیز تکرار نماید.

مجموع این دو دیدگاه بود که فضایی مبتنی بر عدم اطمینان به ارتش در نخستین ماه های پس از انقلاب ایجاد کرده بود. ( درباره روایی و ناروایی این باور عمومی باید در مجال و مقالی دیگر بصورت مبسوط به بررسی شرایط پرداخت).

این باور عمومی علیه ارتش ایران را گروه های "چپ" از جمله حزب توده و چریکهای فدایی و مجاهدین خلق نیز به شدت تایید و ترویج می کردند و حتی مشخصا خواستار انحلال ارتش بودند.

در شرایط ِ مبتنی بر غلبه ی اینگونه حس ِ بی اعتمادی به ارتش، انجام عملیاتی تحت عنوان "کودتای نقاب" کافی بود تا دماسنج بی اعتمادی ها و حملات ِ سیاسیون به ارتش به بالاترین درجه خود برسد.

در راستای همین "کودتای نقاب" بود که آن بخش از رأس هرم ارتش که هنوز بر سر کار بود بواسطه ی اعدام های فراوان به صورت کامل از جانب انقلابیون از بین برده شد.

حتی تعدادی از سران ارتش که از امضا کنندگان "بیانیه بی طرفی" بودند نیز در همین راستا کشته شدند، کسانی چون سپهبد هوشنگ حاتم، سپهبد امیرحسین ربیعی، سپهبد عبدالعلی بدره ای، سرلشکر منوچهر خسروداد و ...

علاوه بر این اعدامها، حدد 13000 نفر از پرسنل ارتش "پاکسازی" و منفصل از خدمت شدند و با کاهش مدت خدمت نظام وظیفه از دو سال به یکسال و با صدور بخشنامه ای جهت پذیرش تمامی درخواستهای بازنشستگی در ارتش و موافقت با انجام خدمت هرکدام از پرسنل ارتش در هر نقطه ی کشور به انتخاب خود، در صحنه ی واقعیت و عمل از انسجام و سازماندهی ارتش چیزی باقی نمانده بود.

و بازهم علاوه بر این شرایط آن تعداد از سران ارتش که در نظام جدید بکار گرفته شده بودند نیز با وجود چنین جوّ بی اعتمادی نسبت به ارتش عملا کاری از پیش نمی بردند و برای نمونه کسانی چون فلاحی و قره نی و مدنی و ... اگرچه منتصبان مسئولان ارشد حکومت جدید بودند اما همواره در سایه ی این بی اعتمادی و عدم اختیارات کافی قرار داشتند.

اما با وجود غلبه ی این شرایط، همین ارتش توانست در 20 ماه پس از پیروزی انقلاب در بسیاری از مناطق کشور که فریادهای تجزیه طلبی و اغتشاشات مسلحانه حاکم شده بود، وارد عمل شده و کشور را از اینگونه بحرانها خارج کند.

 

         سیاسیون ِ انقلابی و چشم اسفندیار در جنگ 

 

در دیگر سو و از جانب سیاسیون نیز در 20 ماه مذکور تصمیمات ِ اشتباه فراوانی اتخاذ شد که علت بسیاری از آنها آشنا نبودن انقلابیون ِ اکثرا جوان ایرانی با موارد تخصصی در اموری بود که به ایشان محوّل شده بود. و البته رقابتهای سیاسی بین طیفهای مختلف انقلابیون که حتی در مسائل مربوط به امنیت ملی نیز دامنگستر شده بود.

در مورد نخست برای نمونه بررسی نقش استاندار وقت خوزستان در مناسبات نظامی ِ استانی که سد ِ نخست مقابله با عراق بود،کافی ست تا بر اساس ِ آن به ارزیابی دقیقتری از شرایط در آن مقطع زمانی دست یابیم.

محمد غرضی در آستانه ی شهریور 1359 بعنوان استاندار خوزستان، پس از ماجرای "کودتای نقاب" تصمیماتی درباره لشگر92 اهواز بعنوان یکی از مهم ترین لشگرهای ارتش ایران اتخاذ می کند که در نوع مواجهه ارتش ایران با حمله نظامی عراق در مرزهای دو کشور بسیار موثر بود.

پیش از آن شیخ صادق خلخالی فرمانده سابق همان لشگر یعنی غلامحسین شمس تبریزی را به همراه حدود 120 نفر دیگر به خوجه اعدام سپرده بود و در آستانه حمله نظامی عراق به ایران سرهنگ منوچهر فرزانه بعنوان فرمانده همان لشگر به دستور استاندار وقت ِ خوزستان بازداشت و روانه ی زندان می شود و جانشین او بعنوان فرمانده لشگر کسی نیست جز یک سرهنگ ِ دوم مخابرات...

در همان مقطع زمانی حدود 19 نفر به دستور محمد غرضی در همان لشگر اعدام می شوند که البته سالها بعد غرضی تعداد اعدام شدگان را 6 نفر اعلام کرد و این روزها نیز ایشان به کلی منکر هرگونه اعدام در آن دوران شده اند.

نکته بسیار مهم دیگر تغییر فرماندهان نیروهای زمینی و هوایی و دریایی در خوزستان به دستور ِ استاندار ِ وقت است، به گونه ای که شمخانی بعنوان فرمانده نیروی زمینی، جهان آرا بعنوان فرمانده نیروی دریایی و سیداحمد آوایی بعنوان فرمانده نیروی هوایی منصوب می شوند.

تخصص و تجربه نظامی این سه نفر که در آن دوران 25، 26 و 27 ساله بودند بدون تردید در اندازه ای نبود که بتوانند نیروهای ارتش در حساس ترین نقطه مرزی کشوری را در برابر ارتش تا دندان مسلح عراق مدیریت نمایند.

در سوی دیگر ماجرا اختلافات و افتراقات میان ِ رئیس جمهور ِ وقت و دیگر احزاب و گروهای سیاسی به مسئله جنگ نیز کشیده شده بود و اگرچه چندی پس از آن بود که بواسطه ی فضای امنیتی حاصل از شرایط جنگی بر کشور، مجادلات و مناقشات سیاسی با حذف گروه های مختلف از عرصه ی فعالیتهای سیاسی به گونه ای رقم خورد که در آن شرایط "آرمان دفاع از انقلاب 57" تبدیل به "آرمان دفاع از ایران" شود، اما در دو سال نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی حجم و دامنه ی تحولات و وقایع سیاسی آنچنان سیل آسا بود که اداره و کنترل آن توسل به بسی تنگ تر شدن عرصه فعالیتهای سیاسی و تلاش در راستای یکسان سازی فضای سیاسی کشور را در "باور انقلابیون" موجه می نمود.

اما بازهم علیرغم تمامی این شرایط ارتش ایران تنها ساعتی پس از آغاز تجاوز نظامی عراق، توانست با به پرواز درآوردن هواپیماهای شکاری خود از پایگاه های سوم (همدان) و ششم (بوشهر)، حدود 16 پایگاه نظامی در عراق را موشک باران کند و این روند به گونه ای ادامه یافت که ارتش عراق هواپیماهای خود را از هراس حمله ی جنگنده های ایرانی به مرز اردن منتقل کرد.

با آغاز جنگ میان عراق و ایران، سپاه پاسداران نیز بعنوان نیرویی نظامی وارد عرصه ی جنگ شده بود که هماهنگی ِ میان این نیرو و ارتش از مسائل مهم جنگ 8 ساله عراق و ایران محسوب می شود. ( بررسی دقیق این مسئله نیز مجال و مقالی دیگر می طلبد).

در نخستین سال جنگ، اشغال خرمشهر ضربه ی بسیار مهیبی بر پیکر نظام جمهوری اسلامی ایران و نیروهای نظامی آن محسوب می شد، اما از مهر 1360 تا خرداد 1361 ایران توانست با انجام چهار عملیات موفق به تجاوز نظامی عراق پاسخی قاطع دهد و در نهایت خرمشهر را آزاد نماید.

این 4 عملیات در مقطع زمانی مذکور عبارت بودند از ؛

ثامن الائمه – طریق القدس – فتح المبین – بیت المقدس

در نتیجه ی عملیات "ثامن الائمه" حصر آبادان شکسته شد، در نتیجه ی عملیات "طریق القدس" بستان آزاد شد، در نتیجه ی عملیات "فتح المبین" جاده ی مهم دزفول – دهلران آزاد شد و در نهایت در نتیجه ی عملیات "بیت المقدس" خرمشهر آزاد شد.

اما پس از آزادی خرمشهر بود که یکی از مهم ترین مسائل تاریخ معاصر ایران یعنی ؛ تصمیم درباره توقف یا ادامه جنگ از جانب ایران مطرح شد.

بررسی دقیق این مسئله نیز خود موضوع مستقل دیگری ست اما در این زمینه کوتاه سخن آنکه ؛

در مقطع زمانی آزادسازی خرمشهر، سفیر اسرائیل در لندن ترور می شود و در ادامه و به همین بهانه ارتش اسرائیل به جنوب لبنان حمله می کند. ایران نیز در حمایت از نیروهای لبنانی و در جهت مقابله با تجاوز اسرائیل، به جنوب لبنان نیروی نظامی اعزام می کند که البته با دخالت حکومت سوریه و مشخصا حافظ اسد نیروهای ایرانی وارد جبهه ی جنگ با نیروهای اسرائیلی نمی شوند.

در این دوران است که بر اساس ادعای برخی از مسئولان نظام جمهوری اسلامی در آن مقطع زمانی، عراق پیشنهاد آتش بس اعلام می کند که این پیشنهاد با موافقت ایران همراه نمی شود. نکته ی مهم در اینجا این است که عراق در آن دوران هنوز بخشهایی از خاک ایران را تحت اشغال داشت و از آنها عقب نشینی نکرده بود.

ایران در این شرایط و به این بهانه که پذیرش آتش بس و خاتمه ی جنگ نمی تواند با محکومیت عراق بعنوان متجاوز جنگی و پرداخت غرامت همراه باشد، تصمیم به ادمه جنگ گرفت اما در ادامه ی همین شرایط بود که ایران باید تصمیمی دیگر نیز در این زمینه اتخاذ می کرد که ؛ آیا جنگ را در مرز ادامه دهد و یا در ادامه ی جنگ وارد خاک عراق شود؟

تصمیم نهایی ایران در این زمینه این شد که با ورود به خاک عراق حتی به قصد "فتح بصره" نیروهای ایرانی وارد عملیات شوند.

و در عمل نیز چنین شد و عملیات "رمضان" که در همین راستا طراحی و انجام شد با شکستی سنگین برای نیروهای ایرانی همراه بود.

پس از آن نیز "سیاست ِ " مقامات نظام جمهوری اسلامی درباره جنگ بر اساس دستیابی به یک پیروزی بزرگ در جبهه و پس از آن رفتن به سمت میز مذاکره جهت پایان جنگ طراحی و اجرا شد.

اما این سیاست در عملیاتهایی همچون "محرم"،"والفجر مقدماتی"،"والفجر1" ، "خیبر"، "بدر" و ... قرین توفیق نبود تا آنکه طی عملیات "والفجر8" ایران توانست با فتح "فاو" به آن پیروزی بزرگ در جبهه دست یابد اما حتی این پیروزی نیز سبب نشد تا ایران در راستای همان "سیاست" موردنظر خود که بر مبنای آن به ادامه ی جنگ پرداخته بود از طریق مذاکره مهر پایانی بر کارنامه جنگ بزند.

پس از آن نیز عملیاتهایی چون "کربلای 4 و6 " و "والفجر 10" و ... نیز نه تنها نتوانستند آن پیروزی بزرگ موردنظر مسئولان جنگ در ایران را تامین نمایند بلکه ایران در ادامه، تسلط بر فاو را نیز از دست داد.

 

        شوکران سیاسی در جام جنگ 

 

این تصمیم "سیاسی" از جانب مسئولان ارشد نظام در ایران که باعث ادامه جنگ شد نیز حدود 6 سال ادامه یافت تا سرانجام در تیر 1366 قطعنامه 598 از جانب شورای امنیت سازمان ملل تصویب می شود و ایران برای نخستین بار با چند قید و تبصره تمایل خود را جهت پذیرش آن قطعنامه ابراز می نماید.

پیش از صدور این قطعنامه 7 قطعنامه دیگر نیز از جانب سازمان ملل ارائه شده بود که ایران هیچکدام از آنها را در جهت پایان یافتن جنگ نپذیرفته بود، اکثرا به این علت که در آن قطعنامه ها مسئله ی "آتش بس" و بازگشت به مرزهای بین المللی مورد پذیرش ایران قرار نمی گرفت چرا که خواسته مهم ایران متجاوز شناخته شدن عراق و پرداخت غرامت جنگ از جانب این کشور بود.

با اینحال در بند 6 قطعنامه 598 مسئله ی تحقیق درباره "مسئولیت منازعه" مطرح شده بود که ایران در پی آن بود که از همین بند در جهت اهداف خود در راستای پایان دادن به جنگ بهره گیرد.

اعلام چند شرط و قید و تبصره از جانب ایران درباره پذیرش قطنامه 598 سبب شد تا کشورهای درگیر با ایران در آن جنگ فشارهای خود را در یکسال پایانی جنگ آنچنان بر ایران افزایش دهند که راهی برای ایران جز پذیرش قطعنامه باقی نماند. مسئله ای که در عمل نیز به وقوع پیوست.

اما در ادامه ی این بررسی باید به سراغ "سه گانه" ی دوم رفت.

آنگونه که اشاره شد این "سه گانه" مبتنی بود بر ؛

1 – شرایط سیاسی  2 – شرایط اجتماعی ِ کشورهای درگیر جنگ  3 – شرایط نظامی

ایران در سال ِ پایانی جنگ بواسطه ی اتخاذ سیاستهایی در جهت ادامه جنگ، از نظر شرایط دوم و سوم به شدت تحت فشار قرار داشت.

به این معنی که هزینه ی جنگ هم از لحاظ روانی و هم از لحاظ اجتماعی و اقتصادی در جامعه ایران افزایش یافته بود و از منظر نظامی نیز 19 سال پس از تیر 66 بود که دلایل پذیرش قطعنامه 598 از جانب رهبر انقلاب مشخص شد. آنجا که هاشمی رفسنجانی در خلال منازعاتی که پس از انتخابات نهم ریاست جمهوری با برخی از سرداران سپاه داشت نامه ی محسن رضایی در مقام فرمانده وقت ِ سپاه پاسداران را خطاب به رهبر انقلاب در سال پایانی جنگ منتشر کرد.

نامه ای که در آن فرمانده سپاه خطاب به رهبر انقلاب شرایط جنگ را اینگونه تشریح کرده بود ؛

" تا 5 سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم...ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول 5 سال به دست می آوریم قدرت عملیات انهدامی یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از سال 1371 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده، 2500 تانک، 3000توپ، 300 هواپیمای جنگی و 300هلی کوپتر و قدرت ساخت مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزر و اتم که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است باشیم، می توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم".

نکته قابل توجه در همین راستا آنکه ؛ در پیامی که رهبر وقت ِ انقلاب درباره پذیرش قطعنامه 598 منتشر می نمایند از قضا به همین گفته ی فرمانده وقت ِ سپاه اینگونه استناد می شود ؛

" حال که مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می باشند صریحا اعتراف می کنند که ارتش اسلام به این زودی ها هیچ پیروزی به دست نخواهد آورد و نظر به اینکه مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمی دانند و با قاطعیت می گویند که یک دهم سلاح هایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده اند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی شود در جهان تهیه کرد، و با توجه به نامه ی تکان دهنده ی فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده ها گزارش نظامی – سیاسی است که بعد از شکست های اخیر به اینجانب رسیده...اینجانب با آتش بس موافقت می نمایم".

اما آنچه رهبر انقلاب در این نامه "شکست های اخیر" عنوان کرده چه بود و در مجموع چه شرایطی در سال پایانی جنگ باعث شد تا ایران قطعنامه 598 را بپذیرد؟

پاسخ ما به این پرسش این است که در یکسال پایانی جنگ یعنی از تیر 1366 همزمان به صدور قطعنامه 598 تا تیر 67 یعنی زمان پذیرش این قطعنامه از جانب ایران، شرایطی در عرصه "سیاسی" در وجه بین المللی علیه ایران ایجاد شد که تالی آن در جبهه های جنگ یعنی در عرصه ی نظامی ایران را ناچار به پذیرش قطعنامه کرد.

شرایط مذکور در این مقطع زمانی بصورت تیتروار از این قرار بود ؛

در مرداد 66 یعنی یکماه پس از صدور قطعنامه 598 عراق به سری جدید موشک های دور بُرد مجهز می شود ...

در شهریور 66 فرانسه خرید نفت از ایران را تحریم می کند ... و در همین ماه قیمت جهانی نفت به شدت کاهش می یابد...

در 17 مهر ایران و امریکا عملا در خلیج فارس وارد جنگ ِ دریایی می شوند ...

در 27 مهر ناوشکن های امریکایی به سکوهای نفتی ایران "رشادت" و "رسالت" حمله می کنند...

حدود 4 ماه پس از آن اعضای دائم شورای امنیت فروش اسلحه به ایران را تحریم می کنند ...

فروردین 67 عراق با توسل به سلاح شیمیایی در حلبچه جنایت آفرینی می کند ...

یکماه پس از آن ایران تسلط بر فاو را از دست می دهد ...

چند روز پس از آن امریکا به سکوهای نفتی "رشادت" و "سلمان" حمله می کند ...

چند روز پس از آن امریکا به سه ناو ایرانی "جوشن"،"سهند" و "سبلان" حمله می کند ...

یک روز پس از آن انگلستان از این حملات حمایت می کند ...

کمتر 2 ماه پس از آن عراق شلمچه را تصرف کرد ...

در همان ماه (خرداد67) هاشمی رفسنجانی بعنوان "جانشین فرمانده کل قوا" منصوب می شود تا مقدمات پذیرش قطعنامه فراهم شود ...

در 12 تیر 67 امریکا طی یک جنایت علیه بشریت هواپیمای مسافربری ایرانی را با 290 مسافر و خدمه با موشک در خلیج فارس هدف قرار می دهد ...

چند روز پس از آن ایران تسلط بر مناطق فراوانی از خاک عراق را که در تصرف داشت از دست می دهد ...

پس از آن عراق نیز مناطقی دیگر از جمله دهلران،زبیدات،شرهانی و عین خوش را اشغال می کند ...

یک هفته پس از آن ایران قطعنامه 598 را به مثابه مهر پایانی بر کارنامه جنگی 8 ساله می پذیرد ...