گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
سالگرد دفاع حزب توده از "دادگاه های انقلابی"
مکاتبه نصیری و جعفریان
ترجمه کتاب عبدالرحمان بدوی

...




در ستایش دبی
  تاملی در روند توسعه دبی  

   در ستایش دبی   


 برای آنها که ؛

با آنچه نیست نمی سازند،

آنچه نیست را می سازند

...

  1  سرمایه گذاری با سکه های یک رویه

" عزيزان من! امروز گرفتاريھاي عالم به خاطر وجود و عمل انسانھايي غيرمؤمن است. انسانھايي كه به جاي ايمان، ظلم، ستم و خود محوري را پيشه كرده اند، آنھا ھمة دنيا را در عقب ماندگي نگه مي دارند، به آشوب مي كشند و بلوا برپا مي كنند تا جيبھاي خودشان را پر كنند و منافع را به جيبھاي خودشان سرازير كنند. امروز ريشة مشكلات عالم در عمل عده اي از قدرتھا و انسانھا زورگوست. اينكه مي بينيد در مقابل حركت ملت ايران سنگ اندازي مي كنند، به خاطر اين است كه به جاي ايمان مسير ظلم را در پيش گرفته اند. دروغ مي گويند كه دنبال صلح و امنيت اند. آنھا مي خواھند ھمه چيزھاي خوب در اختيار آنھا باشد و ملتھاي بزرگ مثل ايران فقير و محروم و دستشان در مقابل آنھا دراز باشد".

این سخنان را مردم یکی از شهرستانهای محروم استان کرمان با جمعیتی کمتر از 10هزار نفر از رئیس جمهوری می شنیدند که برای نخستین بار به جمع آنها آمده بود و وعده ی ساخت یک مجموعه ورزشی برای "دختران ِ عفیف" و یک مجموعه ورزشی دیگر برای "آقا پسرهای شجاع و غیرتمند"،می داد.

یک هفته پس از این سخنرانی بود که محمود احمدی نژاد از کوهبنان ِ استان کرمان ردای سفر به امارات متحده عربی به تن، و جلای وطن کرد.

او که در پی خلق و ثبت رکوردهای جاودانه در کارنامه خود بود، بعنوان نخستین رئیس جمهور ایران وارد امارات متحده عربی شد و آنگاه که در ظهر یکشنبه 23 اردیبهشت، حاکم دبی در فرودگاه او را در بنز ِ سفید ِ معروف خود نشاند، این رسانه های جمهوری اسلامی و هواداران احمدی نژاد بودند که خبرهایی منتشر کردند با این مضمون که ؛ شیخ محمد بن راشد رانندگی برای رئیس جمهور ایران را افتخار ِ خود عنوان کرده است!

این رسانه ها البته یا نمی داستند یا ترجیح می دادند مخاطبانشان ندانند که ؛ نخست وزیر امارات اکثر روزها با همین بنز ِ سفید معروف با پلاک شماره یک در دبی مشغول به رفت و آمد است.

مطرح کردن ماجرای رانندگی ِ شیخ محمد برای احمدی نژاد، خبری بی اهمیت بیش نبود، اما آنچه مورد اشاره ی رسانه های جمهوری اسلامی در آن دوران قرار نگرفت؛ مراسم بدرقه ی دیک چنی از هتل پالاس ابوظبی بود،ساعاتی پیش از اجرای مراسم استقبال از محمود احمدی نژاد.

معاون رئیس جمهور امریکا و رئیس مجلس سنا در حالی ساعاتی پیش از ورود رئیس جمهور ایران به امارات متحده عربی، این کشور را ترک می کرد که محمود احمدی نژاد در نخستین سخنرانی پس از ورود به دبی چنین گفت ؛

" ... براي چه آمدند؟ آمده اند ملت عراق را نجات دھند؟ اين يك دروغ بزرگ است. آمده اند امنيت و آرامش را برقرار كنند؟ يك دروغ بزرگ است. آنھا آمده اند بر ملتھاي منطقه مسلط شوند، آنھا آمدند به نفت منطقه مسلط شوند، آنھا آمده اند با زور سرنيزه ثروت ملتھاي منطقه را چپاول كنند و به جيب كمپانيھاي استعماري خود بريزند".

سخنان رئیس جمهور ایران در دبی نیز تفاوتی با سخنانش در کوهبنان نداشت، تفاوت اما در این بود که تعداد ایرانیان مقیم ِ امارات متحده عربی بیش از جمعیت کوهبنان بود و وعده ی ساخت ِ مجموعه ورزشی زنانه و مردانه برای این جماعت نیز محلی از اعراب نداشت. با اینهمه محمود احمدی نژاد به خوبی می دانست که تکرار همان سخنان ِ کوهبنان در دبی، از اینجهت در راستای اهدافش قرار می گرفت که کوششی مناسب بود در پوشش ِ مشکلات فراوان اقتصادی و سیاسی در کشور.

آنچه احمدی نژاد در سال 1386 درباره حضور کشورهای غربی در منطقه ی خلیج فارس مطرح می کرد، همانند بسیاری دیگر از سخنان او تنها یک روی سکه بود، اما این سکه ی یک رویه در بازار ِ نظامات ایدئولوژیک، همواره سکه ی پر رونقی بوده، هست و خواهد بود.

سکه ای که اگرچه سرمایه امثال محمود احمدی نژاد بشمار می رود اما لزوما سرمایه ای برای ایران و ایرانیان نبوده،نیست و نخواهد بود.

تکرار سخنان کوهبنان در دبی از جانب رئیس جمهور ایران با تاکید بر غارت ِ نفت کشورها و نابودی آنها از جانب امریکایی ها و در مجموع آنچه او "استعمارگران" می نامید، از قضا سالهاست که سکه ی رایجی در بازار محاورات بسیارانی از ایرانیان نیز بوده است. و بر همین اساس بسیاری از ایرانیان نیز با تاکید و تایید و ترویج ِ این نکته که "دبی فقط نفت دارد و با فروش نفت فقط چندتا ساختمان زیبا ساخته و ..."، اگرچه حتی در جایگاه مخالف ِ احمدی نژاد، اما در واقع، سازی جز در ارکستر ِ جهل و غفلت ِ امثال هم او نمی نواختند و نمی نوازند.

 آنچه در ادامه می آید، کوششی ست در راستای تبیین و اثبات این مدعا که اکثر قریب به اتفاق ِ عامیان و عالمان در ایران بواسطه ی سیطره ی دو ایدئولوژی، از فهم و درک و آموختن و بکار بستن ِ علل و دلایل توسعه دبی، بی بهره مانده اند.

یکی ؛ ایدئولوژی حاکم در نظام جمهوری اسلامی که در راستای آن، رابطه با "غرب" مشخصات و مختصات ِ معمول و مرسوم در جهان را ندارد و بر همین اساس این دستگاه تبلیغاتی همواره دبی را همچون شرکتی با مالکیت ِ "غربی ها" و امارات متحده عربی را "مستعمره ی پنهان" ایشان معرفی کرده، و دیگری ؛ ناسیونالیسم، بعنوان ایدئولوژی ِ حاکم بر ذهن و ضمیر اکثر ایرانیان که در بسیاری از موارد با در برگرفتن سویه های رادیکال، به هاویه ی "ریسیسم" نیز در افتاده است.

2  شکستن قلک قبیله

صحرای سوزان جنوب شرقی عربستان تا قرن نوزدهم قلمرو قبیله ها بود و حتی در دوران بدل شدن عربستان به کانون توجهات و تحولات در جهان عرب، همزمان با دوران رسالت پیامبر اسلام، اوضاع و احوال در این صحرای سوزان شباهتی نداشت با آنچه در حجاز می گذشت.

در این صحرا و در این دوران حتی تا پس از مرگ پیامبر اسلام، قبیله هایی بودند که یا اسلام نیاورده و یا پس از مرگ پیامبر اسلام، از اسلام روی گرداندند. و البته فرجام چنین موضع گیری های مذهبی به قیام هایی با رهبری کسانی چون "لقیت بن مالک" می انجامید که در سال 12 هجری با واکنش سرکوبگرانه ی سپاه خلیفه اول مواجه شد.

زیست ِ قبیله ای در بیابانهای این منطقه همانگونه که مناسباتش از درون مبتنی بر "اقتدار" بود، از بیرون و در مواجهه با دیگر قبایل نیز میدان داری ِ چنین "اقتداری" را ایجاب می نمود. و از این منظر بود که نسل در نسل ِ فرهنگ ِ قبیله گی در این منطقه این مهم را آموخته و این آموزه را بکار گرفته و از خود به یادگار نهاده بود که ؛ مشروعیت ِ "درون قبیله گی" به همان نسبت مبتنی بر "اقتدار" خواهد بود که مشروعیت ِ "برون قبیله گی".

اما با گذر زمان هرچه از اهمیت و اعتبار ِ مشروعیت ِ مبتنی بر "اقتدار" در وجه ِ "درون قبیله گی" کاسته شد، این اهمیت و اعتبار ِ مشروعیت ِ مبتنی بر "اقتدار" در وجه "بیرون قبیله گی" بود که قدر دید و برصدر نشست.

همین ابتنای مشروعیت ِ "برون قبیله گی" بر "اقتدار" بود که در جهان جدید از چین،ژاپن،امریکا،ترکیه، اروپای غربی و ... را در بر گرفت و با توسیع دامنه ی مفهوم ِ "اقتدار"، اینگونه کشورها را علیرغم تفاوتهای فراوان، در وجه کسب مشروعیت در جوار ِ شباهت نشاند.

همین دریافت و درک اهمیت "اقتدار" در  در قلمرو قبیله های پیرامون ساکن عربستان، پس از اسلام بود که بعنوان یکی از مهم ترین ستونهای خیمه ی ایدئولوژی "امت" مورد توجه قرار گرفت.

اما در روزگاری که بواسطه ی سلطه و سیطره ی مفاهیمی مبتنی بر عمل همچون "دولت – ملت"، و ترسیم مختصات ِ کشورها نه بر اساس ِ "دین و مذهب" بلکه بر اساس ِ "مرز و ملیت و شهروندی"، دیگر این کشورها بودند که هر یک می بایست علاوه بر مشروعیت ِ درونی در سطح حاکمیت، در سطح بین المللی نیز کسب مشروعیت می کردند، زمامداران قدرت در این کشورها دریافتند که در راستای تمسک به آن "اقتدار" جهت کسب مشروعیت، چاره ای جز گام نهادن در مسیری متفاوت از گذشته ندارند.

در همین راستا بود که برخی از حاکمان با فراست در این وادی، کوشیدند تا آن "اقتدار" را با توجه به شرایط و مختصات و مشخصات خود و جهان پیرامونشان از وجه اقتصادی کسب کنند.

و بر همین اصل و اساس است که کسی چون شیخ محمد بن راشد بعنوان حاکم کنونی دبی بر این باور است که آن رونق و اعتبار ِ ممالک اسلامی در قرون گذشته بیش از هر چیز مبتنی بر اقتداری اقتصادی بوده. هم او مشخصا در این زمینه می گوید ؛

" در پاسخ به این پرسش که هنگامی که در قرون سیزدهم میلادی اسپانیایی ها و فرانسوی ها بطور ناگهانی به بیشتر اندلس حمله ور شدند و بیش از دو میلیون نفر جمعیت عرب آن مناطق را پراکنده کردند و نیز آنگاه که مغولان، مشرق زمین را درنوردیده، در سال 1258 میلادی بغداد را مورد تاخت و تاز قرار داده و خلیفه مستعصم را کشتند، چرا سرنوشت ِ امت عربی پایان نپذیرفت؟ شاید بتوان گفت که علتش ادامه سیطره ی آنان بر خطوط بازرگانی دریایی مشرق زمین بوده است. درست است که قدرت نخست ِ نظامی به دست دیگر امتها افتاد، ولی قدرت ِ نخست ِ بازرگانی در آن منطقه ی مهم از دنیا در دست آنها باقی ماند ...".

اما همین قدرت نظامی که در آن دوران یکی از ستونهای خیمه ی "اقتدار" در وجه "برون قبیله گی" بشمار می رفت، باعث شد تا پسمانده ی همان اقتدار اقتصادی نیز از ممالک اسلامی سلب شود. و از قضا این مهم را تاریخ ِ امارات به وضوح به نمایش می گذارد، آنجا که در 1506 نظامیان پرتغالی به فرماندهی دریاسالار "آلفونسو آلبوکرک" به امارات ِ کنونی هجوم آوردند و بسیاری ساکنان این منطقه را کشتند و خانه هایشان را به آتش کشیدند.

سلطه ی پرتغالی ها حتی در 1631 نیز جز در مصافی نظامی با نظامیان هلندی و انگلیسی پایان نیافت، تا شیخ محمد از آن دوران اینگونه یاد کند ؛

"پرتغالی ها اگر کمر نیروی بازرگانی دریای عربی را نمی شکستند، عرب بازهم جنگ بازرگانی را می باخت، زیرا پیشاهنگی اقتصادی را از دست داده بود".

و هم او ادامه ی تاریخ را اینگونه روایت می کند ؛

" هنگامی که عرب در نبردگاه ِ بازرگانی شکست خورد، در دیگر جنگها نیز کم کم تن به شکست داد، سپس استقلال خود را از دست داد و به حالت تقلید و پیروی برگشت".

این درک و دریافت از وقایع ِ تاریخی و تعیین نسبت و تناسب آن با جهان ِ جدید است که کسی چون شیخ محمد را در مسیر کسب ِ مشروعیتی مبتنی بر "اقتدار اقتصادی" از مسیر ِ توسعه قرار می دهد، و در همین راستاست مشخصا اعلام می کند ؛ " اقتصاد،کلید ِ سیاست است ... توسعه ی اقتصادی،کلید هر توسعه ی دیگری است".

اما پرواضح است که در همین سده ی اخیر بوده اند حاکمان دیگر کشورها نیز که از اولویت توسعه اقتصادی سخن گفته و سرانجام شوکران نابودی ِ خود و کشورشان را نیز در همین جام نوشیده اند، اما آیا فرجام این ادعا برای شیخ محمد و دبی نیز چنین بود؟

بدون تردید پاسخ منفی ست، اما چرا ؟

3 اول شـتـر

 اوایل قرن نوزدهم بر اساس قراردادی میان بریتانیا و شیخ نشین هایی که دبی هنوز نامی مطرح در میان آنها نبود، این منطقه "سواحل متصالح" (Trucial Coast) نامیده شد، قراردادی که در ادامه ی حمله ی ناوگان دریایی بریتانیا با "ناو سلطنتی لیورپول" و کشتار بسیاری از ساکنان این منطقه از جمله بسیاری از "قواسم"در منطقه "رأس الخیمه" و "شارجه" منعقد شده بود.

انگلیسی ها نیز همچون پرتغالی ها با کشتار ِ مردم منطقه پا به سرزمینی نهادند که سالها بعد با خروج آنها در 1971 در معاهده ای دیگر میان هفت شیخ نشین ِ " ابوظبی، شارجه، عجمان، ام القرین، راس الخیمه، فجیره و دبی"؛ "امارات متحده عربی" نام گرفت.

اینگونه تهاجم ها و اشغالگری ها، اعاظم و شیوخ "امارات" را بر یک دو راهه ی تاریخی قرار داد؛ راه نخست تکیه و تاکید بر گذشته ی پرافتخار ِ اعراب و مسلمانان و فراهم ساختن یک ایدئولوژی از اینگونه مواد ِ خام ِ تاریخی در راستای مواجهه ای ماجراجویانه و آرمانگرایانه در برابر انگلیسی ها بود و راه دوم آموختن و بکار گرفتن این آموزه بود که باید ضمن شناخت موقعیت و شرایط ِ کنونی خود و تعیین نسبت و تناسب واقعگرایانه ی آن با قدرتهای جهانی و منطقه ای، مشی عملگرایانه ای در راستای بقا و استمرار حیات ِ مبتنی بر توسعه و رفاه در پیش گرفت.

تاریخ و سیر وقایع نشان داد که متولیان امور در این شیخ نشینها، راه دوم را در پیش گرفتند.

قبیله ی "بنی یاس" که در منطقه "لیوا" سکونت داشت در نیمه نخست قرن نوزدهم متشکل از دو خاندان بود که سالها بعد نقش اساسی در اعتلای امارات متحده عربی داشتند، یکی ؛ "آل بوفلاح" و دیگری "آل بوفلاسا".

خاندان ِ "آل بوفلاح" سرسلسله ی "آل نحیان" بود که تا امروز حاکم بلامنازع ِ ابوظبی محسوب می شوند و خاندان ِ "آل بوفلاسا" پس از انشعابی استقلال طلبانه توسط دو شیخ اش به نامهای "عبید بن سعید" و "مکتوم بن بوتی"، بنیانگذاران دبی می شمار می روند، هرچند با مرگ زودهنگام "عبید بن سعید" این "مکتوم بن بطی " بود که حاکم دبی شد و تا 1852 به این حکمرانی ادامه داد و این خاندان نیز تا امروز بعنوان خاندان "آل مکتوم" زمام امور در دبی را در دست دارند.

در اواخر قرن نوزدهم که دولت ایران درهای بازرگانی دریایی را بر"قواسم" بست و این گروه را از ایران اخراج کرد، این "راشد بن مکتوم" حاکم ِ وقت ِ دبی بود که با استفاده از این موقعیت درهای بازرگانی دریایی را به روی "قواسم" باز کرد و آنها را به دبی فراخواند.

در ادامه خَلَف او "شیخ مکتوم بن هاشر" نیز بار دیگر از فرصتی دیگر استفاده کرد که حکام ایران در اختیار دیگران قرار دادند. در این دوران بود که وضع مالیاتهای سنگین در "گمرکات" ایران، امکان فعالیت سودمند ِ بسیاری از بازرگانان جنوب ایران را به مخاطره انداخت و حکام دبی در این زمان دریافتند که در برابر چراغ قرمز حکومت ایران برای بازرگانان، آنها باید فانوسهای دریایی خود را با رنگ سبز روشن کنند.

دبی در این دوران با هجومی دیگر مواجهه شد. اما اینبار به جای هجوم ِ خونبار ِ پرتغالی ها و انگلیسی ها، هجومی پربار و برکت خیز در کار بود،از جانب بازرگانان ایرانی.

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مهاجرت بسیاری از ایرانیان با استقبال و حمایت حکام دبی همراه بود و این حمایت تا آنجا مبتنی بر مسامحه بود که ایرانی های مهاجر توانستند فرهنگ و آداب و رسوم و حتی نامهای محل سکونت خود در دبی را همطراز ِ نام های محل سکونتشان در ایران کنند، همچون ؛ بستکیه و ...

 دبی در این دوران نقطه ثقل اقتصاد خود را همچون بسیاری دیگر از همسایگانش بر صید مروارید می دید، تجارتی که در حدود 95 درصد درآمدزایی در آن منطقه را به خود اختصاص داده و در سال 1897 در حدود 750000 پوند نصیب حاشیه نشینان خلیج فارس کرده بود.

اما همزمان با پایان دهه دوم قرن بیستم بود که همزمان با "رکود بزرگ"(Great Depression) در امریکا و به تبع آن بسیاری از کشورهای جهان، دبی نیز دچار بحرانی اقتصادی شد، هرچند این بحران در نسبت ِ مستقیم با "رکود بزرگ" نبود و علت العلل آن از یک سو عدم فروش مرواریدها در بازار جهانی و از دیگر سو دستیابی ژاپنی ها به "مروارید پرورشی" بود.

شیخ محمد بن راشد که در راستای "سنت عربی" علاقمند به شعر و خود نیز شاعر است، رشادتها و زحمات صیادان مروارید در آن دوران را سالها بعد اینگونه به شعر کشید ؛

" موسم غواصی لقمه ای ست گلوگیر که آب زلال آن را فرو نمی برد

چقدر چشمانی برای آن خون گریستند

موسم غواصی جنگی ست بدون کشتار

و مردان دلاور،سپاهیان آن هستند ..."

اما واکنش حاکمان دبی در آن دوران تنها در "شعر و شعار" خلاصه نشد.

شیخ محمد در اینباره می گوید ؛

" سالهای پس از فروپاشی تجارت مروارید، از دورانهای سختی بود که منطقه و به ویژه دبی در تاریخ خود سراغ داشت زیرا تکیه گاه بخش های مختلف جامعه بر این منبع حیاتی بود.این فروپاشی به صورت مستقیم و در حجم گسترده ای بر اقتصاد تاثیر گذاشت و تاجران زیانهای سنگینی متحمل شدند که این امر آثار منفی خود را بر بسیاری از عرصه های زندگی بر جای گذاشت".

اما واکنش متولیان امور در دبی را حاکم کنونی دبی چنین بیان می کند ؛

" اهالی منطقه و مردم دبی با تحمل،تفکر و دوراندیشی توانستند دیگر عرصه های تجارت را بیابند،بنابراین بسیاری از کشتی های غواصی تبدیل به کشتی های تجاری شدند ... زمان زیادی نگذشت که دبی توانست ثبات تجاری خود را بسیار بهتر از پیش به دست آورد و از وضعیت بد رکود تجارت مروارید به زمینه های گسترده ای از سرمایه گذاری های مختلف وارد شد ... در فاصله 17 سال، از آغاز رکود بزرگ(1929) تا پایان جنگ جهانی دوم(1945) دبی کوشید تا منابع جایگزینی برای تجارت مروارید بیابد، بنابراین برای بهبودی فعالیت ها و ارائه خدمات لازم، هر دری را که می توانست کوبید".

اما عامل اصلی در گذر از این تنگنای اقتصادی در دبی چه بود؟ پاسخ شیخ محمد این است ؛

" عامل حقیقی که دبی را از بحران کشنده ی ناشی از فروپاشی تجارت مروارید نجات داد،طلا نبود، نفت هم نبود، هیچ ماده ی دیگری هم نبود، بلکه نگرش ِ آینده نگرانه بود که حاکمان دبی به خوبی آن را پرورش داده و بر اجرای آن از پایان قرن نوزدهم اصرار داشتند".

اما درسهایی که حاکمان دبی از "بحران مروارید" آموختند، فراوان بود. شیخ محمد در اینباره می گوید ؛

" ما از اجدادمان آموختیم که مروارید بر روی آب نمی آید، پس لازم است بخاطر آن به قعر دریا برویم، بنابراین واجب است که برای هر امری آماده باشیم". اما آموزه ی مهم تر این بود که حاکمان دبی دریافتند که زین پس نشاید و نباید که تمامی وزن درخت ِ اقتصاد خود را بر روی یک شاخه قرار دهند، چرا که در اینصورت با شکست آن شاخه در واقع تمامی سرمایه و ثروت آن درخت بر باد خواهد رفت.

حاکمان دبی در همین راستا از دوران بادیه نشینی از اسلاف خود این نکته ی مهم را نیز آموخته بودند که مرکب اصلی و رسمیشان باید شتر باشد، چرا که این حیوان با توجه به شرایط ِ اقلیمی منطقه می تواند با نوشیدن آب کمتر بازدهی بیشتری داشته باشد، اما هم ایشان در سفرهایشان ذخیره آبی که به همراه داشتند را ابتدا به همان شتر می دادند و پس از آن خود می نوشیدند، و علت ان بود که به خوبی می دانستند اگر شترشان زمینگیر شود یا بمیرد در واقع این شترسواران هستند که زمینگیر و نابود خواهند شد.

به همین نسبت و بر همین اساس بود که ایشان آموختند و این آموزه را بکار بردند که به جای آنکه سرمایه های اندک طبیعی ِ کشورشان را تنها بدل به کالا کرده و مصرف کنند، این سرمایه ها را باید پیش و بیش از خودشان به "کشورشان" بدهند تا با اینگونه سرمایه گذاری ها فردای ِ بی نفت ِ دبی، همچون فردای ِ بی مروارید آن نباشد.

فردای بی مرواریدی که دبی دچار قحطی شد و در همان دوران بود که ساکنان دبی چنان روزگار در عسرت گذراندند که چاره ای جز خوردن حشرات و ملخ ها نداشتند.

آنچه طی سالها در وجهی کاملا "نژادپرستانه" بسیاری از مردم ایران بعنوان "اعراب ملخ خور و سوسمار خور" مطرح می کنند، ریشه در واقعیت ِ این دوران دارد، اما و هزار اما ...

این مردم به همان اندازه که از واقعیتهای تاریخی دیگر نقاط جهان بی خبرند، نسبت به تاریخ حتی یک سده ی گذشته کشور خودشان نیز در جهل ِ مطلق بسر می برند، در غیراینصورت چگونه ممکن است یک "ایرانی" مردمانی بیابان نشین را در آن شرایط ِ تاریخی در بیانی توهین،تحقیر و تسخیف آمیز "ملخ خوار" بداند و در عین حال نداند که در همان دوران بر اثر شیوع قحطی در ایران صدها هزار ایرانی حتی در حسرت یافتن ملخ و سوسمار برای خوردن، در کشوری سرشار از منابع طبیعی، جان سپردند، در حالی که بسیارانی دیگر نیز پس از آنها به دلیل عدم توانایی جمع آوری اجساد فراوان ِ ناشی از همان قحطی دچار بیماری هایی شدند که آنها نیز فرجامی جز مرگ نداشت.

4  کمبود زمین و تسخیر آسمان

سال 1912 همزمان بود با آغاز حکمرانی شیخ سعید بن مکتوم. اما در همان سال حاکم دبی دارای پسری شد که بسیارانی او را "پدر ِ دبی" و یا بنیانگذار ِ دبی ِ مدرن می دانند ؛ شیخ راشد بن سعید آل مکتوم.

شیخ راشد در 1958 حاکم دبی شد، در اوج دورانی که "ناصریسم" بر جهان عرب سایه افکند و معجونی از سوسیالیسم و ناسیونالیسم که جمال عبدالناصر دستمایه ی نظام ایدئولوژیک خود قرار داده بود به خشتهای نخستین مکتبی بدل شد که فارغ التحصیلان آن کسانی بودند چون معمر قذافی، صدام حسین، حافظ اسد،علی عبدالله صالح و ...

اما حاکم دبی در این دوران هرگز به سمت و سوی "رادیکالیسم عرب" گام ننهاد و هرچند بسیارانی در آن دوران برچسب ِ تسخیف و تخفیف آمیز ِ "محافظه کاری" را بر پیشانی شیخ راشد چسباندند، او به جای همنوایی با ارکستر "رادیکالیسم عرب"، ساز ِ "عملگرایی" کوک کرد و مضراب ِ "توسعه اقتصادی" در دست گرفت.

اما این "توسعه اقتصادی" مبتنی بر "عملگرایی" در شرایطی در دستور کار حاکمیت دبی قرار گرفت که هنوز در آن دیار خبری از نفت نبود.

در همان سالی که شیخ زاید ردای حکمرانی در دبی به تن کرد، سکوی شناور حفاری نفت ِ "انترپرایز" برای نخستین بار در آبهای ابوظبی مشاهده شد. اما 21 سال پیش از آن، شیخ سعید بن مکتوم حاکم دبی بود که دست در دست انگلیسی ها و گام در مسیر اکتشاف نفت نهاده بود که پس از مدتها کوشش، خبر و اثری از نفت در دبی شنیده و دیده نشد.

با روی کار آمدن شیخ راشد،باردیگر پروژه اکتشاف نفت به شدت پی گیری شد اما اینبار نیز اهالی دبی اثری از نفت ندیدند و تنها خبری که شنیدند خروج شرکت توسعه حفاری نفت بریتانیا از دبی بود،به معنای مهر پایانی بر کارنامه اکتشاف نفت در این دیار.

شیخ راشد اما کسی نبود که این مهر پایان را به رسمیت بشناسد. هم او در این دوران علاوه بر کوششهای فراوان در راستای اکتشاف نفت، گام در مسیر توسعه ی حوزه های دیگر اقتصادی در دبی نهاده بود و سیاست غالب ِ شیخ راشد در این دوران "صادرات ِ مجدد" بود، که فرزندش شیخ محمد اینگونه آن را تعریف می کند ؛

" ... شرکت به نفت دست نیافت و از امتیاز خود دست کشید. از این رو دبی بار دیگر فعالیت خود را روی تجارت – که آن را خوب می شناخت – و مشخصا روی تجارت ِ صادرات مجدد گذاشت؛ بدین ترتیب که تجار،کالا را از دولتهای بسیاری بدون پرداخت مالیات به امارات وارد و سپس بدون پرداخت مالیات آن را دوباره صادر می کردند".

سرانجام در سال 1966 بود که پی گیری های شیخ راشد سبب شد تا زمین دبی درهای نفت را به روی ساکنان خود بگشاید و البته پس از گشوده شدن این درها از جانب زمین، حاکمان دبی درهای توسعه به سمت آسمان را نیز به روی مردم گشودند.

صادرات نفت دبی از 1969 آغاز شد، همان سالی که نیل آرمسترانگ بعنوان نخستین انسان قدم بر کره ماه نهاد، و همان سالی که حکومت عراق بسیاری از ایرانیان را به دلیل اختلافات مرزی با حکومت وقت ِ ایران، از این کشور اخراج کرد، و همان سالی که در همان عراق، آیت الله خمینی با آغاز درس "ولایت فقیه" تئوری آینده حکومت در ایران را تدوین و منتشر کرد و در همان زمان در پاسخ به این پرسش که ؛ "شما در چه زمانی حکومت اسلامی تشکیل خواهید داد"، گفت ؛ " ما فعلا برنامه‌اش را تنظیم می‌کنیم و برنامه‌ای تنظیم شده‌ای باشد که نسل‌های آینده وقتی آمدند دوباره وقتشان برای تنظیم برنامه تلف نشود".

شیخ راشد پس از اکتشاف و صادرات نفت به سمت توسعه حوزه های دیگر اقتصاد رفت و بنیان ِ ساخت کارخانه هایی چون ذوب آلومینیوم، فرودگاه دبی، بندر "جبل علی" و مرکز تجارت جهانی دبی را نهاد که هر کدام در نوع ِ خود سالها بعد تاثیرات بی بدیلی در توسعه دبی داشتند.

ساخت و توسعه ی بندر "جبل علی" که عنوان بزرگترین لنگرگاه ساخت ِ بشر را بر پیشانی دارد، تنها در راستای "رکوردزنی" و نمایش ِ خبری نبود، حاکم دبی پیش از آن در راستای تسهیل تجارت دریایی، در سالهایی که نفت هر بشکه 2 دلار به فروش می رفت،"بندر راشد" را بنا نهاده بود، همان بندری که ملکه بریتانیا برای افتتاح آن در اوایل دهه 70 وارد دبی شد، اما شیخ راشد علیرغم مخالفتها در همان دوران گام در مسیر ساخت بندری دیگر به نام "جبل علی" نهاد تا انقلابی در اقتصاد دبی ایجاد کند.

ساخت مرکز تجارت جهانی دبی نیز با انتقادات فراوانی بر علیه شیخ راشد همراه بود. بسیاری ساخت ساختمانهای بلند در شهر بیابانی دبی را بی فایده می داستند و در یک نمونه ؛ نشریه وال استریت جورنال در گزارشی به قلم ِ "ری ویکر" در 1980 با انتقادی آغشته به تمسخر، ساخت اینگونه ساختمانها را ناشی از "عقده ی ساختمان سازی"(edifice complex) دانست.

اما گذر زمان نشان داد که ساخت همین ساختمانها دبی را با چنان سود اقتصادی مواجه کرد که متولیان امور سالها بعد در تمام دبی در پی زمینی خالی برای اینگونه ساخت و سازها بودند و در نهایت اینگونه ساخت و سازها را به درون دریا نیز کشاندند!

یکسال پس از نشستن شیخ راشد بر مسند حاکمیت در دبی، تقاضای ساخت فرودگاه از جانب او به بریتانیایی ها ارائه شد. این تقاضا به علت وجود یک فرودگاه در "شارجه" از جانب دولت بریتانیا رد شد، اما شیخ راشد بازهم این "نه" را به رسمیت نشناخت و "دری دیگر را کوبید" تا در نهایت در آغاز دهه 60 فرودگاه دبی ساخته شد و مورد بهره برداری قرار گرفت.

با اینهمه تا 20 سال بعد دبی دارای شرکت هواپیمایی متعلق به خود نبود، در حالی که توسعه اقتصادی دبی منجر به افزایش جمعیت بومی و همچنین افزایش گردشگران شده بود و میدان دار ِ آسمان ِ دبی، شرکت هواپیمایی "گلف ایر"؛ متعلق به بحرین،ابوظبی،قطر و عمان بود.

در میانه دهه 80 اختلافی که درباره پروازهای "گلف ایر" در مسیر دبی – پاکستان، میان مسئولان آن شرکت و حاکمان دبی ایجاد شد، در مرحله نخست به نوعی تحریم ِ دبی از سوی "گلف ایر" انجامید، اما متولیان امور در دبی واکنشی جسورانه و تاریخ ساز نشان دادند ؛ تعطیلی دفاتر شرکت "گلف ایر" در دبی و تاسیس شرکت هواپیمایی متعلق به خودشان به نام ؛ "امارات".

پشیمانی و درخواست همکاری دوباره مسئولان ِ "گلف ایر" نیز دیگر سودی برای این شرکت هواپیمایی نداشت و اینبار نیز با چنین واکنشی از جانب حاکمان دبی مواجه شد ؛ انجام نخستین پرواز شرکت هواپیمایی "امارات" در 28 اکتبر 1985 به همان پاکستان !

چند سال بعد در حالی که "گلف ایر" در پشت ابرهای ورشکستگی و نابودی گم شد، این هواپیمایی "امارات" بود که آسمانهای جهان را یکی پس از دیگری درمی نوردید و دبی نه تنها از روی زمین و روی آب،بلکه از آسمان نیز درآمد کسب می کرد و در امتداد مسیر توسعه شتاب می گرفت.

شیخ محمد به یاد می آورد ابتدای دهه 90 میلادی و دوران حمله ی عراق به کویت و سپس ورود امریکا به این جنگ را که سبب شد تا شرکتهای بین المللی بیمه، خدمات و تعهدات خود در زمینه ی دریانوردی و هوانوردی را قطع کردند، واکنش دبی به تعبیر حاکم دبی در آن دوران چنین بود ؛ " ما شجاعانه هزینه ی بیمه این خطوط را پذیرفتیم".

و نتیجه ی این سیاست را هم او اینگونه در یک جمله عنوان می کند ؛ "بسیار سود بردیم".

و یا در نمونه ای دیگر وقتی در سال 2001 هواپیمایی "امارات" قراردادی به مبلغ 15 میلیارد دلار با ایرباس منعقد کرد برای خرید 58 هواپیمای جدید. اما در همین دوران بود که واقعه ی 11سپتامبر، صنعت هواپیمایی در جهان را به شدت تحت تاثیر قرار داد و این صنعت را با خسارتی حدود 12میلیارد دلار مواجه کرد.

اما در حالی که همگان در انتظار لغو قراداد مذکور بودند، این شیخ احمد بن سعید رئیس هیئت مدیره هواپیمایی "امارات" و عموی ِ جوان ِ حاکم دبی بود که از پایبندی دبی به قراداد با ایرباس و بوئینگ خبر داد.

روایت شیخ محمد از این تصمیم مهم نیز چنین است ؛

" آینده نگری نخستین انگیزه من در این تصمیم بود، زیرا سوددهی این معامله در آینده، بسیار بزرگ می شد به ویژه اینکه قیمت هواپیماهایی که بعدا به آن نیاز پیدا می کردیم، بیش از قیمتی بود که پرداخت کردیم...هرچه از آن زمان تاکنون رخ داده،نه تنها درستی این تصمیم، بلکه درستی زمان آن را نیز ثابت کرده است".

و در "درستی این تصمیم" همین بس که در همان سال نخست سودی در حدود 128 میلیون دلار نصیب هواپیمایی "امارات" شد.

این توجه به تنوع در توسعه اقتصادی و عدم تکیه و تاکید ِ همه جانبه بر نفت بود که مسیر این توسعه را هموارتر کرده و می کند. و البته حاکم دبی آنگاه که اعلام می کند ؛ " ما یک امیرنشین ِ نفتی نیستیم و سهم نفت در تولید ناخالص ملی،نسبت بسیار ناچیزی در درآمد ما دارد"، سخنی به گزاف نگفته است، چرا که برای نمونه اگر در سال 1985 سهم نفت میزان 50 درصد تولید ناخالص داخلی دبی بود، اما فروش نفت در سال 2006 تنها در حدود 3 درصد کل اقتصاد دبی را شامل می شد.

پرچمی که دبی به نام خود بر قله ی نخستین اقتصاد ِ "پسانفتی" خاورمیانه زد، حاصل سیاستهای بسیار دقیق و توجه به فعالیت بخش خصوصی و حمایت از حضور این بخش در اقتصاد دبی بود. و بر همین اساس بود که شیخ محمد بر این باور است که ؛

" ما اگر حاکمیت کشور را کنار بگذاریم، در کارهای بخش دولتی چیزی وجود ندارد که بخش خصوصی از انجام ان ناتوان باشد". و البته واضح تر از این نیز اینگونه بر این مهم تاکید می کند که ؛

" محمد بن راشد بدون گروه اجرایی که آن را مدیریت می کند و بدون پشتیبانی بخش خصوصی، نمی توانست هیچ کاری انجام دهد".

دبی در زمان خروج انگلیسی ها از این سرزمین یعنی در سال 1971 به هیچ عنوان با دو یا سه دهه پس از آن قابل مقایسه نیست. در زمان خروج انگلیسی ها از دبی، خبر و اثری حتی از یک دانشگاه نبود و آمار بی سوادی ورای 70 درصد بود. اهالی دبی که از سالها قبل در پی دستیابی به سطوح بالای آموزشی راهی ایران نیز می شدند، حدود سه دهه پس از خروج انگلیسی ها، در حالی در دانشگاه هایی در دبی مشغول تحصیل بودند که در کنار بسیاری از آنها دانشجویان ایرانی نشسته بودند!

هرچند از میان مسئولان و متولیان امور در دبی کمتر کسی را می توان یافت که فارغ التحصیل از یکی از دانشگاه های معتبر جهان نباشد، اما ورود "هاروارد" به دبی راه را برای همکاری دانشگاه های معتبر دیگری با دبی هموار کرد و تاکید و تمرکز و توجهی که شیخ محمد بر مقوله ی آموزش عالی طی دو دهه گذشته داشته، سیمای فرهنگی دبی را به شدت دچار تغییر کرده است.

حاکم دبی نگرش خود در زمینه آموزش را بر اساس این جمله تببین می کند که ؛ " هرگاه گمان کردیم که بهای کارآموزی،گران است، باید بهای جهل را به یاد آوریم"، و بر همین اساس است که می گوید ؛ " من بر این باورم که استمرار در تلقین علوم سنتی به شکل سنتی و در محیط ِ آموزشی ِ سنتی به دانش آموزان و دانشجویان، نوعی جدید از بیسوادی است که دیگر در هر جامعه ای که می خواهد برای تحقق توسعه برتر و نوین به مسابقه ی جدید جهانی بپیوندد، هیچ جایگاهی ندارد".

در سرزمینی که بسیاری بر این تصویر درباره اش سیر می کنند که آنچه در ظاهر ِ آن قابل مشاهده است تنها از طریق "حفاری نفت" است، حاکم همین سرزمین اینگونه دم از "حفاری عقل" می زند ؛ " می خواهم به انسان تکیه کنم،می خواهم عقل هایشان را حفاری کنم، اندیشه های بزرگ را بیرون بکشم و به آنان برای متحول کردن مخفیگاه های این ثروت ِ بزرگ کمک کنم".

اما شیخ محمد بن راشد چگونه و در چه شرایطی با اینگونه ایده ها به قدرت رسید، و چه کرد ؟

5  از واقعیت ِ نمایشی تا نمایش ِ واقعیت

شیخ راشد در سال 1990 در حالی خرقه تهی کرد که از سالها قبل پسر ِ جوانش شیخ محمد عهده دار مسئولیتهای مهمی در بخش صنعت و همچنین امنیت دبی بود. با مرگ "پدر ِ دبی" این پسر بزرگ او شیخ مکتوم بود که تا 16 سال بعد بر مسند حاکمیت دبی نشست و در این دوران نیز حضور فعال ِ شیخ محمد در روند توسعه ی دبی مشهود و تاثیرگذار بود.

در نخستین سال حکمرانی شیخ مکتوم، هتل "شیکاگو بیچ" بعنوان تنها هتل مطرح دبی شایسته پذیرایی از گردشگران خارجی بود و درآمد و سودهایش، شیخ محمد را بر آن داشت تا به توسعه این بخش توجه بیشتری نماید.

اینگونه بود که روند ساخت هتلهای دبی در "جمیرا" و دیگر نقاط آغاز شد. اما آنچه شیخ محمد در پی آن بود تنها ساختمانهایی مشابه یکدیگر بعنوان هتل نبود که تنها جایگاه و خوابگاه هایی برای گردشگران باشد، آنچه شیخ محمد در این وادی در پی آن بود نیز همانند بسیاری دیگر از عرصه ها مستلزم تحولی عظیم حتی در پستوی تصورات بود.

در همین راستا در آغاز دهه 90 همکاری با شرکت انگلیسی ِ " اتکینز" (W.S. Atkins) آغاز شد و در 1993 آرشیتکتی به نام "تام رایت" طرح رویایی شیخ محمد را در این عرصه به نام "برج العرب" بنا نهاد.

6 سال بعد وقتی دو ستاره تنیس جهان بر فراز این برج مشغول بازی شدند، جهان می دانست که برنده ی این بازی نه آندره آغاسی و نه راجر فدرر، بلکه شیخ محمد است!

دبی با زمامداری شیخ محمد بدل به شهری شده بود که در حدود 20 درصد کل جرثقیل های جهان در آن مشغول بکار بودند تا نتیجه؛ خلق جهانی جدید باشد در سرزمینی که اگرچه به سرعت برق در حال توسعه بود و از درخشش برق می زد اما تا 40 سال پییش از آن حتی برق نداشت!

ادامه توسعه در این عرصه به شگفتی هایی هچون "دبی مارینا"، "شهر اینترنتی"، "شهر رسانه ها"، "شهر مراقبت و سلامت" و ... می رسید و ناظران ِ جهانی با حیرتی آغشته به حسرت قدم به دبی می نهادند یا به آن می نگریستند. در این میان کسانی چون همان تام رایت بعنوان آرشیتکتِ "برج العرب" بودند که شیخ محمد را در پی ساخت ِ "یک دیزنی لند ِ پهناور" می دانستند، اگرچه واکنش یکی از کارکنان شرکت "نخیل" به اینگونه سخنان همان زمان چنین بود که ؛ " بله! به هر حال همه دلشان می خواهند به دیزنی لند بروند".

اما در همان زمان که بسیارانی به شگفتی های دبی می نگریستند و یا با مشاهده ی تصاویر آن از یکدیگر می پرسیدند ؛ "اینها واقعی است؟!"، فیلسوفان و نظریه پردازان "پست مدرن" همچون "ژان بودریار"، اگرچه وجود"جنگ خلیج فارس" را انکار کرده بودند، اما  قادر به انکار آنچه می دیدند نبودند و می گفتند ؛

" دیزنی لند برای پوشاندن این حقیقت است که ؛ کشور "واقعی" دیزنی لند است ... موضوع،دیگر بازنمایی نادرست واقعیت نیست ،بلکه پنهان کردن این "واقعیت" است که ؛ واقعی دیگر واقعی نیست".

اما در این میان شیخ محمد نظری دیگر درباره نسبت و تناسب ِ "واقعیت" و "واقعی" داشت، او بر این باور بود که ؛ " واقعگرایی در نظر ما واقعیت ِ موجود نیست، بلکه واقعیتی است که باید باشد".

هرچند هم او با تکیه بر وجه عملگرایی ِ خود بر این نکته نیز تاکید می کند که ؛ "اهداف رویایی و آرزوها و خواستهایی که ارتباطی با واقعگرایی ندارند، اهدافی نیستند که ما به آنها می اندیشیم".

بر اساس این دیدگاه بود که دبی اگرچه می توانست محل بسیار مناسبی برای استراحت و تفریح ِ گردشگران باشد، اما هرگز جای کسانی نخواهد بود که نخواهند و یا نتوانند با تمام وجود کار کنند. او در همین زمینه می گوید ؛

" کسی که در دبی زندگی می کند، ولی به چیزی از برکات خداوند در دبی دست نیافته،بداند که اشتباهی در برنامه اش وجود دارد که بر طرف کردن آن واجب است...اگر این شخص از تندرستان و زورمندان است و هر صبح همراه دیگران در مسابقه شرکت نکرده است، دبی جای مناسبی برای او نیست".

حاکم دبی در همین راستا حتی به نقل قولی تاریخی از "بیسمارک" می پردازد که ؛ " برای جوانان ِ این ملت توصیه ای در سه کلمه دارم ؛ کار،کار،کار".

عملگرایی ِ موردنظر شیخ محمد و متولیان امور در دبی در مسیر توسعه اقتصادی نمی توانست شکلی دیگر جز این تفکر به خود بگیرد. حاکم دبی همچون بسیاری از سیاستمداران و حاکمان دیگر کشورها مسائلی مبهم و کلان و بی حد و مرز همچون "عدالت" و "آزادی" و... را به کلیدواژه خود بدل نمی کند، کلیدواژه ی شیخ محمد یک چیز است و بس ؛ رقابت.

" زندگی در امارات به خودی ِ خود گونه ای از رقابت است ... من خودم را در زندگی خوشبخت می دانم زیرا در روزگاری زندگی می کنم که سرشار از رقابت است".

و این سخن ِ شیخ محمد آنگاه که رنگ و بوی تاریخی و اجدادی و اقلیمی به خود می گیرد، اینگونه نیز بیان می شود که ؛ " اگر آهو باشیم و در جای خود توقف کنیم، شیران ما را خواهند خورد، و اگر شیرانی باشیم و در جای خود توقف کنیم، از گرسنگی خواهیم مرد!".

و در امتداد همین باور حتی وقتی در محاورات خود از تمثیلهایی به زبان انگلیسی مدد می گیرد، می گوید ؛ The fastest eats the biggest

و آنگاه و آنجا که ردای شاعری به تن می کند، همین اندیشه را اینگونه با این شعر بیان می کند ؛

اقعدت مکتوف الیدین و تقول حاربتی الزمن

لو کنت تبغی خیره لبذلت من دمک الثمن

" دست بسته نشسته ای و می گویی زمانه با من به ستیز است ؟! اگر طالب خیر ِ آن بودی، بی شک از خون ِ خود مایه می گذاشتی".

و آنگاه که دبی در سال 2009 با رکودی اقتصادی به تبع بسیاری از نقاط جهان مواجه شد و سیاستها و راهکارهای حاکمیت در دبی باعث عبور آنها از این بحران شد، این گفته ی حاکم دبی را باید به یاد آورد که؛

" شکست ِ حقیقی این نیست که با سر به زمین بیافتی، بلکه آن است که وقتی افتادی و از تو انتظار برخاستن بود، برنخیزی، و شکست بزرگ تر آن است که نخواهی دیگر برخیزی".

اما جامه تحقق پوشاندن به اینگونه اندیشه ها در عرصه واقعیت است که امروز شیخ محمد را تنها در مقام ِ واعظ یا در بهترین حالت نظریه پردازی درگیر انتزاعیات و دبی را تنها در مقام ِ سرزمینی توریستی و به باور عده ای "شرکتی با مالکیت غربی ها"، قرار نداده است.

به یاد آورید آنگاه و آنجا که روند توسعه دبی در روی زمین تا حدی ادامه یافت که متولیان امور با کمبود خاک مواجه شدند و در اینجا بود که در راستای همان اندیشه های مبتنی بر عمل، "پالم جمیرا" از دل ِ دریا سر برون و جهان را باردیگر شگفت زده کرد.

اما ماجرای این شگفتی در نوع خود بسیار درس آموز و قابل توجه است. ساخت جزیره ای به شکل نخل بر روی آب، در حالی که سازندگان آن و مجریان طرح در ابتدا سرمایه ای در اختیار نداشتند، با راهکاری حرفه ای و کارشناسی به گونه ای تامین شد که در شرایطی که هنوز اثری از جزیره ی رویایی بر روی دریا وجود نداشت، تمامی آن در سه روز به فروش رفت!

ماجرا از این قرار بود که پس از آنکه مسئولان دبی از جمله "سلطان بن سلیمان" برای ساخت این جزیره با "وارن پیکرینگ" برای طراحی و اجرای ساخت "پالم جمیرا" به توافق رسیدند، بر آن شدند تا هزینه اجرای این طرح را با پیش فروش جزیره تامین کنند، پس از چند کوشش نه چندان موفق در این راستا، مسئولان دبی هواپیمای تیم ملی فوتبال انگلستان را در مسیر ِ سفر به جام جهانی، در فرودگاه دبی به زمین نشاندند و دیوید بکام چند دقیقه بعد به صاحب یکی از خانه های جزیره بدل شد!

با انتشار خبر ِ خانه دار شدن کاپیتان تیم ملی فوتبال انگلستان و همسرش ویکتوریا در "پالم جمیرا"، این خبر در اکثر قریب به اتفاق رسانه های جهان و در صفحه نخست روزنامه های انگستان قرار گرفت تا پس از آن مسئولان ِ ساخت ِ جزیره، تنها با اهداء یک خانه، تمامی جزیره ی هنوز ساخته نشده را در برابر تمامی جهان قرار دهند و اینگونه تنها در سه روز تمامی "پالم جمیرا" به فروش رفت!

جزیره ای که رئیس جمهور کنونی امریکا در زمانی که حتی خودش نیز تصور ورود به کاخ سفید را نداشت، با خرید زمینی در یکی از شاخه های این نخل، مشغول ِ ساخت هتلی شد و در همان زمان به "نیویورک پست" گفت ؛ " نیویورک در مقایسه با دبی ضعفهای بزرگی دارد. اگر چنین پروژه ای به نیویورک پیشنهاد شده بود، گرفتار روند بررسی ده ساله ای می شد و در نهایت هیئت مسئول شهرداری به شما یک "نه" ِ بزرگ تحویل می داد و می گفت خیلی بلند است،خیلی نمایشی است و از اینگونه ایرادات".

اما شیخ محمد و دبی نشان دادند که دبی مکانی ست برای اجرای اینگونه "نمایشها" بر صحنه ی واقعیت.

حتی در برابر همان امریکا نیز دبی توانست از فرصتهای تاریخی به اشکال متفاوت در راستای توسعه بهره جویی نماید، همچون دوران خوفناک ِ پس از 11 سپتامبر که علیرغم تابعیت اماراتی ِ دو نفر از عوامل آن واقعه، دبی توانست سرمایه های بسیاری از شرکتها،افراد و کشورهای خاورمیانه را که تا پیش از 11سپتامبر 2001 در امریکا سرمایه گذاری می شد را به خود جذب کند، و اینگونه بود که فشار امریکا و امریکایی ها بر سرمایه گذاران خاورمیانه نیز نه تنها دبی را در عسرت قرار نداد بلکه این موضوع برای آنها بدل به فرصت شد.

و البته علاوه بر جذب اینگونه سرمایه های مالی، دبی با ایجاد زیرساختهای پیشرفته و مطمئن و ایجاد شرایطی کاملا عاری از سلطه ی ایدئولوژی، فضایی مبتنی بر پلورالیسم در عرصه های فرهنگی،اقتصادی و حتی دینی ایجاد کرد تا به جذب ِ سرمایه های انسانی نیز از جمله فعالان اقتصادی و نخبگان علمی بپردازد.

در سرزمینی که تحت هیچ شرایط خبر و اثری از اعطای "شهروندی" به خارجی ها نیست، فقط خارجی هایی می توانند در دبی روزگار بگذرانند که ؛ مشغول به کار و صاحب سرمایه باشند.

اما در سایه ی اینگونه نکات مثبت و قابل تحسین، دبی همواره در معرض انتقادهایی نیز بوده که بر آنها نیز نمی توان دیده ی دقت فرو بست. از جمله مسائلی چون وضعیت کارگران مهاجر،قاچاق انسان ، خشونت علیه زنان، حکومت غیردموکراتیک و ...

اما این انتقادات تا چه اندازه دارای اعتبار و در خور اعتناست؟

6  آن خط ِ سوم منم  

در میانه دهه 70 قرن بیستم وقتی نیاز به وجود کارگران ِ بیشتری در عرصه های مختلف به شدت احساس می شد، این "هندریک بوش" بعنوان یکی از مسئولان ِ ساخت هتل اینترنشنال بود که در سفری به آسیای جنوب شرقی در بسیاری از کشورهای آن منطقه به جست و جو در زمینه یافتن کارگرانی مناسب با توجه به شرایط دبی پرداخت و در این میان کارگران فیلیپینی بیش از سایرین مورد توجه او واقع شدند و در نتیجه در 1978 نخستین گروه از کارگران فیلیپینی به همراه بوش وارد دبی شدند.

پیش از آن اما کارگران هندی و پاکستانی بواسطه ی مراودات بازرگانی ِ این دو کشور با دبی، در دبی حضوری فعال داشتند و از آن پس نیز بر تعداد آنها افزوده شد. طی حدود 4 دهه این حضور ِ پررنگ به جایی رسید که امروز بسیاری از کارگران هندی بیرق این ادعا را در دست می گیرند که ؛ "دبی را ما ساخته ایم".

اما بیرق شرایط ِ نامطلوب کاری این کارگران طی این سالها بیش و پیش از آنکه در دست این کارگران باشد، در دستان ِ فعالین ِ "حقوق بشری" و سازمانهای مدافع "حقوق کارگران" و منتقدان ِ همیشگی ِ دبی بوده است، اما در واقع طی سالیان گذشته با دستورات و اقدامات شیخ محمد، خصوصا و مشخصا پس از دیدار ِ وی از منطقه "سوناپور"، این وضعیت بسیار بهبود یافته، اما آنچه را نباید از یاد برد و در خاک ِ آرمانگرایی های بی اساس دفن کرد، توجه به این نکته است که ؛ اکثر قریب به اتفاق این کارگران در کشورهای خود دچار شرایطی بسیار بدتر هستند علاوه بر اینکه از لحاظ کاری نیز حتی با شرایطی بسیار بدتر از شرایط ِ دبی در کشور خود قادر به اشتغالی مداوم در طول سال نیستند.

مسئله ی دیگر در همین زمینه رفتارهای نامناسبی ست که برخی از کارفرمایان ِ ساکن ِ دبی با برخی از این کارگران دارند که اغلب این رفتارها در دبی از لحاظ قانونی جرم و قابل پیگرد قانونی بشمار می رود، از جمله گرو گرفتن ِ گذرنامه های این کارگران توسط کارفرمایان.

با اینهمه جمعیت بسیار زیاد کارگران در شهری که هر لحظه در آن "کار" پیدا می شود، در بهترین حالت نیز نمی تواند بدون حاشیه و انتقاد باشد، خصوصا با توجه به این مهم که تقریبا تمامی این کارگران،مهاجرانی از کشورهایی با سطح نازل ِ توسعه،رفاه و فرهنگ هستند.

درباره مسئله ی "قاچاق انسان" نیز بدل شدن دبی به یکی از گذرگاه های مهم مسافرتی و گردشگری و مهاجرتی، این منطقه را با خطر مسائلی از این قبیل مانند تمامی نقاط جهان با این مشخصات و مختصات بدل کرد، اما در سال 2006 همزمان با آغاز حکمرانی شیخ محمد بن زاید، دبی رسما دارای نخستین "قانون مبارزه علیه قاچاق انسان"، در خاورمیانه شد و این قانون از آن زمان در حال اجراست.

مسئله ی "خشونت علیه زنان" نیز از دیگر مسائلی ست که طی سالیان اخیر بارها از جانب منتقدان ِ دبی مطرح شده است. این مسئله از یک سو در رابطه با شرایط ِ شریعت و دین اسلام مطرح می شود و از دیگر سو از منظر ِ قوانین و شرایط ِ حاکمیت در دبی درباره زنان.

در بی اعتباری این انتقاد در مورد ِ دوم همین بس که اکنون 9 نفر از وزرای حاضر در کابینه امارات با نخست وزیری شیخ محمد و رئیس پارلمان امارات نیز، زن هستند.

شیخ محمد روزی را به یاد می آورد که گروهی از جانب رسانه های امریکایی، در آغاز ِ بازدید از "شهر اینترنتی دبی" از وی می پرسند؛ " آیا زنان هم امکان استخدام در شهر اینترنتی را دارند؟"، و حاکم دبی با تعجب از طرح این پرسش، چنین پاسخ می دهد که ؛ "52 درصد از کارمندان اینجا زن هستند".

در مورد ِ نخست، یعنی مسائل مربوط به شریعت و دین اسلام درباره زنان نیز، در دبی از یک سو مانند اکثر قریب به اتفاق کشورهای دارای اکثریت مسلمان، خبر و اثری از ماجرای "حجاب اجباری" نیست و حاکم دبی در این زمینه بر این باور است که ؛ " ما به مردم نمی گوییم چه بپوشند، وقتی درون زیبا باشد، بیرون نیز خود را با آن همساز می کند".

و مگر نه آنکه "سعید لیلاز" بعنوان یکی از متخصصان اقتصادی مطرح ایران و از حامیان سرسخت ِ دولت ِ حسن روحانِی سالها پیش گفته بود ؛ " برای ایرانی ها،دبی همچون یک جامعه متوازن اسلامی است. کشوری اسلامی است، اما هیچکس به اسلامی بودن اجبار نمی شود".

از دیگر سو آمار بسیار بالای اشتغال و تحصیل زنان در سطح آموزش عالی باعث شده تا زنان و در مجموع خانواده های دبی از مشی ِ سنتی در جهان امروز بسیار فاصله بگیرند، هرچند پرواضح است که کاملا و به تمامی نمی توان چشم بر وجود برخی از رفتارهای مبتنی بر "سنت عربی" در دبی ِ امروز نیز فروبست، اما این نکته بدون تردید با آنچه در وجه غالب حکمفرماست، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.

اما آنچه در این میان بسیار محل مناقشه است، انتقادی ست تحت عنوان بیگانه بودن نظام سیاسی در دبی با دموکراسی.

تعاریف و تفاسیر ِ متفاوت از مفهومی بعنوان "دموکراسی" خصوصا در یک سده اخیر، این مفهوم و دستگاه نظری را به آشفته بازاری بدل کرده که به راحتی می توان برای نمونه حکومت بشار اسد در سوریه را بواسطه برگزاری انتخابات،حکومتی مبتنی بر دموکراسی و در عین حال نظام سیاسی در امریکا را بواسطه ی انحصار حاکمیت در دو حزب جمهوری خواه و دموکرات، بیگانه با دموکراسی دانست!

و از دیگر سو بازهم برای نمونه می توان نظام سیاسی در روسیه را با حدود 2 دهه حضور ِ یکه تازانه ی ولادمیر پوتین در راس قدرت، حکومتی مبتنی بر دموکراسی و در عین حال سان مارینو را کشوری با نظام سیاسی ِ بیگانه با دموکراسی دانست!

شروط ِ لازم ِ دموکراسی را در جایگاه ِ شروط ِ کافی نشاندن و تنها برگزاری انتخابات را نشانه ی دموکراتیک بودن نظام سیاسی دانستن، مغلطه و شارلاتانیسمی ست که تنها از جانب کسانی مطرح می شود که می کوشند بر اندام ِ ناموزون ِ حکومتهای استبدادی، ردای دموکراسی بپوشانند.

و البته که از مهم ترین مشخصات و مختصات ِ حکومتهای استبدادی، مشی سرکوبگرانه و انحصارگرایانه، و ایجاد فضای مبتنی بر اختناق در عرصه های مختلف جامعه است.

شیخ محمد بن زاید نیز از قضا به  همین نکته اینچنین اشاره می کند ؛ " برخی نظام ها به گونه ای رفتار می کنند که گویا دموکراسی، صرف ِ پای صندوق رای رفتن و رای دادن ِ رای دهندگان است و برخی دیگر به نام دموکراسی، به طور کلی قوانین بین المللی را زیر پا می گذارند و مرتکب فجایعی می شوند که در پلیدترین دیکتاتوری ها کسی سراغ ندارد و برخی دیگر تنها در سال انتخابات عمومی برای رای آوردن، تغییرات و اصلاحاتی ارائه می کنند".

اما در دبی با روی کار آمدن شیخ محمد بن راشد، انتخابات برای "شورای ملی فدرال" برگزار شد و پس از یک دهه همانگونه که اشاره شد 9 نفر از کابینه شیخ محمد را زنانی تشکیل می دهند که همگی فارغ التحصیلان در بالاترین سطوح آموزش عالی می باشند.

اما دیدگاه حاکم دبی درباره دموکراسی را نیز باید درنظر داشته باشیم. هم او مشخصا دراینباره می گوید ؛ " هر کس خواستار دموکراسی برای عرب است،باید نخست دو نکته را برای آنها بخواهد؛ یکی تداوم صلح،تا هزینه های نظامی تبدیل به هزینه های غیرنظامی شود و دیگری تحقیق توسعه ی درست تا منفعتی در تضمین تداوم صلح برای مردم باشد".

در اینجا مشخص است که تکیه و تاکید حاکم دبی در زمینه دموکراسی نخست بر مسئله ای بسیار مهم است تحت عنوان ؛ "امنیت".

دبی در دهه های اخیر بر مقوله ی امنیت بسیار تاکید داشته، چراکه حرکت در مسیر توسعه اقتصادی در کشوری فاقد ِ امنیت، خوابی و سرابی بیش نیست.

اما برقراری این امنیت از دیگر سو اگر به قیمت ِ سرکوب و اختناق در جامعه فراهم می شد نیز بدون تردید نمی توانست دبی را منطقه ای قابل اعتنا و اعتبار برای شهروندان و سرمایه گذاران و مهاجران جلوه دهد. در همین شرایط بود که حاکمیت در دبی دریافت که باید ضمن توجه به "مشروعیت مردمی"، این مشروعیت را با مشارکت ایشان در عرصه های مختلف از یک سو و ایجاد رفاه و افزایش سطح آموزش از دیگر سو به دست بیاورد.

شیخ محمد دموکراسی را برای حاکمان دبی چیزی ترسناک نمی داند، اما بر این باور است که آنچه می تواند برای یک حاکمیت ترسناک باشد نارضایتی عمومی و مشکلات و معضلات اجتماعی و اقتصادی است ؛ " در دموکراسی چیزی وجود ندارد که از آن بترسیم ... امر ترسناک، در واقع همان معضلات اجتماعی،اقتصادی و سیاسی شدیدی است که ملتی در نتیجه ی تصمیم ِ بی موقع رهبری برای گذر از مشکلات ِ حقیقی ِ رویاروی ِ خود – و نیز برای پذیرش نظامی مانند دموکراسی غربی، پیش از آنکه مردم را کاملا برای آن آماده کند – در آنها می افتد".

حاکم دبی شیفته ی "ابن خلدون" است و از نظرات و سخنان او بسیار بهره می برد. همان ابن خلدونی که در پی علل و دلایل ِ "انحطاط ممالک اسلامی" بود و شیخ محمد نیز در آثارش به این گفته ی او استناد می کند درباره ی عدم ِ در پیش گرفتن مشی ِ جبارانه در برابر مردم و آفات و مضرات ِ اینگونه رفتار و گفتار ؛

" هرگاه حاکم در عقوبت کردن،جبار و در هتک حرمت مردم و برشمردن عیوب آنها گستاخ شد، ترس و ذلت مردم را فرا می گیرد، بنابراین از دست او به دروغ،نیرنگ و خدعه پناه می برند و این رذایل بخشی از اخلاق آنان می شود، بینش و اخلاقشان تباه می شود و در موقعیتهای جنگ و دفاع، پشت او را خالی می کنند".

بر همین اساس است که خیمه ی دبی بیش و پیش از "تعهد محوری" در وادی ایدئولوژی، بر ستون ِ "تخصص محوری" استوار است و حاکمیت از یک سو با مشارکت دادن شهروندان در امور و با ارتقای سطح آموزش، خود را مجهز به یک مدیریت ِ مشارکت گرا نموده که در آن جایی برای، خود را بری از خطا دانستن و ادعای معصومیت نمودن، از جانب هیچکس وجود ندارد.

شیخ محمد در همین زمینه می گوید ؛ " همین احساس معصومیت سبب می شود که رهبر فکر کند که هیچگاه اشتباه نمی کند و حق همیشه با اوست. هرگاه انسان به چنین حالتی رسید، به قهقهرا می افتد و خود و امتش را به سمت پرتگاهی همیق می برد....هرگاه رهبر بر این باور بود که به اوج رسیده و نیازی به نصیحت یا مشورت کسی ندارد، بداند که این نشانه ی مسلّم ِ به قهقهرا رفتن ِ اوست. همه ی دیکتاتورها اینگونه اند".

گویی او بر دو راهه ی ؛ ادعای "مردم سالاری" با دموکراسی و ادعای "مردم گرایی" ‌با پوپولیسم، راه سومی در پیش گرفته و خط سومی بر صحیفه ی سیاست رسم کرده.

شیخ محمد به یاد می آورد روزی را همزمان با حملات اسرائیل به مردم فلسطین، که همان روز قرار بر برگزاری ِ همایشی درباره تحول سیستم مدیریت دولتی در دبی بود و همکارانش درخواست ِ لغو و عدم برگزاری این همایش را به نشانه ی همدردی با مردم فلسطین مطرح می کنند.

واکنش حاکم دبی چنین است که پس از قدردانی از "احساسات انسان دوستانه آنها"، می گوید؛ " همین وضعیت فلسطین است که اهمیت برگزاری این همایش را بیشتر می کند. ما این همایش را در همین روز برگزار می کنیم ... چگونه تاکنون نفهمیده اید که ضعف مدیریت،بارزترین عامل ِ اوضاع ِ کنونی عرب است؟".

اما ورای فلسطین، کشور ِ دیگر ِ عربی منطقه یعنی کویت نیز نمونه ی دیگری ست که اگرچه به باور بسیارانی در آنجا بواسطه ی وجود پارلمان، دموکراسی حاکم است، اما در همین کویت با سرمایه های فراوان ِ اقتصادی و دارا بودن منابع نفتی فروان تر از دبی، هرگز چنین توسعه ای چه در بخش اقتصادی و چه در بخش آموزشی و چه در رفاه عمومی ایجاد نشده است.

با یک رجوع ِ واقعگرایانه و عاری از غرض ورزی های ایدئولوژیک و نژادی و سیاسی ِ خاص، آنچه هویداست رضایت ِ بسیار بالای شهروندان دبی از نظام سیاسی ِ حاکم در این منطقه است و چشم پوشیدن بر این مهم، حاصلی جز درس نگرفتن از آموزه های تاثیرگذار ِ "تجربه ی دبی" ندارد و البته برآمدن بر بام در نیمروز با چشمانی بسته و فریاد ِ نبودن ِ خورشید سر دادن، خللی در کارخانه ی خورشید ایجاد نمی کند، هرچند ما را در مردابِ کوری و گنداب ِ ظلمت، ماندگار خواهد کرد.

قافله ی توسعه ی دبی با حداکثر رضایت عمومی در پناه ِ حکومتی با حداکثر ِ مشروعیت ِ مردمی به پیش می رود و پیام شیخ محمد به راهزنان این قافله چنین است که ؛ " برخی بر این باورند که مانع ِ حرکت کاروان شدن، آسان تر است از پیوستن به آن و اینکه ویران کردن خانه های زیبای پیرامون ِ خانه های زشت ِ خودشان، آسان تر از زیبا ساختن ِ خانه ی خودشان است".

حاکم دبی با تاکید بر دارا بودن ِ کمترین میزان ِ منابع طبیعی، جهان را با اینگونه پرسشهایی مواجه می کند که پاسخ ِ تمامی آنها یک کلمه است، در حالی که این یک کلمه برای شهروندان دبی "افتخار" است و برای دیگران ؛ "درس".

بزرگ ترین مرکز مالی در خاورمیانه در کجاست؟

بزرگ ترین بازار آزاد در فرودگاه های خاورمیانه و پنجمین در بازار جهانی از نظر حجم در کجاست؟

بزرگترین فرودگاه خاورمیانه از جهت حرکت هوانوردی در کجاست؟

بزرگ ترین شرکت حمل و نقل هوایی در خطوط بین المللی در کجاست؟

بزرگترین بازار دنیا برای تجارت صادرات مجدد در کجاست؟

بزرگترین کارخانه ذوب آلومینیوم جهان در کجاست ؟

بزرگترین مجموعه فناوری اطلاعات در خاورمیانه در کجاست؟

بزرگترین منطقه آزاد در خاورمیانه در کجاست؟

بزرگ ترین شهر اطلاع رسانی در خاورمیانه در کجاست ؟

بالاترین میانگین رشد سالانه ی اقتصادی در دنیا طی ده سال گذشته در کجاست ؟

بزرگترین تعمیرگاه کشتی در خاورمیانه در کجاست؟

عالی ترین و بلندترین هتل دنیا در کجاست؟

بزرگترین جزایر مصنوعی دنیا در کجاست؟

بزرگترین بندر ِ ساخت ِ بشر در کجاست ؟

دو بنا از چهار بنای جهان که انسان می تواند آنها را از سطح کره ماه ببیند، در کجاست؟

بلندترین برج دنیا در کجاست ؟

اما علاوه بر تمامی اینها، همانگونه که اشاره شد به وضوح می توان بررسی و مشاهده کرد که بدون تردید یکی از بالاترین میزان ِ رضایت عمومی ِ شهروندان از حاکمیت نیز، در همانجاست ؛ دبی .

7  الفبای عبرت

در پایان، به آغاز این نوشته بازگردیم، آنجا که محمود احمدی نژاد پس از آن سخنرانی در جمع ایرانیان ِ مقیم ِ دبی، از آنجا خارج شد تا حدود 8 ماه  پس از آن جورج بوش بعنوان رئیس جمهور امریکا وارد امارات شود.

رئیس جمهور امریکا طی سخنانی در ابوظبی، ایران را "بزرگترین دولت حامی تروریسم و خطری برای تمامی کشورهای جهان" دانست. اما حضور او در دبی، از نوع و لون دیگری بود.

دیدار بوش از دبی با حیرت از آنچه می دید همراه بود، آنگونه که "جیم کرین" در کتاب خود با عنوان "دبی سریع ترین شهر جهان"، درباره این سفر می نویسد ؛ " مشخص بود که ایجاد این دبی ِجدید بدون امنیت و حکمرانی با کفایت امکانپذیر نبود. گویا تمرکز بوش بر عراق و تروریسم او را کور کرده بود تا پیشرفتهایی را که باعث دگرگونی سایر نقاط منطقه شده را ببیند، و متوجه این موضوع شود که این پیشرفتها بدون هیچ کمکی از جانب واشنگتن به دست آمده است".

جورج بوش پس از این دیدار بود که درباره حاکم دبی گفت ؛ " شیخ الهام بخش است، او امید ِ خاورمیانه است".

اما 30 سال پیش از اینگونه مداحی ِ بوش درباره حاکم دبی، یک رئیس جمهور دیگر ِ امریکا، سال نو میلادی را در ایران جشن گرفت و جام شراب در دست، خطابه ای در مدح شاه ایران ارائه کرد و محمدرضا پهلوی را "امید خاورمیانه" دانست.

یکسال پس از آن خطابه ، محمدرضا پهلوی از هراس کشته شدن توسط مردم، کشورش را برای همیشه ترک کرد، کارتر پس از فرار شاه با بالا رفتن "انقلابیون ایرانی" از دیوار ِ سفارت امریکا در تهران، کلید کاخ سفید را برای همیشه از دست داد، جورج بوش با کارنامه ای سیاه به تاریخ پیوست، محمود احمدی نژاد، نه شیخ نشینهای همسایه ی ایران، بلکه قوه قضاییه جمهوری اسلامی را وابسته به انگلستان می داند و به جای نامه های ارشادی برای رئیس جمهور امریکا، اینگونه نامه ها را برای رهبر ایران می نویسد و اما شیخ محمد 10 سال پس از آن سخنان جورج بوش و احمدی نژاد در امارات، هنوز "امید مردم دبی" و "الگو و اعتبارِ خاورمیانه" است.

 


 برای آنچه نوشتم از این دو کتاب بهره بردم و مطالعه آنها را به علاقمندان توصیه می کنم ؛

Mohammad bin Rashid al Maktoum , My Vision: Challenges in the Race for Excellence

Jim Krane,  Dubai: The Story of  the World's Fastest City