به بهانه ریاست سردار قالیباف در مجلس
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه الفبا
به بهانه سالمرگ مهدی اخوان ثالث
سالمرگ میرزا رضا کرمانی
موسی غنی نژاد:
نقش ملکه الیزابت در کودتای ۲۸ مرداد

...




دموکراسی سادومازوخیستی
 


  گزارش ویژه "الفبا" 

 پاسخی به این پرسش که ؛ 

 چرا نماینده سراوان در مجلس، نماینده "مردم" است؟ 


 دموکراسی سادومازوخیستی

 



  1 

عده ای از معترضان به شرایط اقتصادی و سیاسی ایران، دی ماه 1396 در مشهد یکصدا فریاد می زنند ؛ "رضا شاه روحت شاد". این فریادها از جانب کسانی است که یک دست را به مشتی برای شعار دادن بدل کرده اند و در دستی دیگر تلفنهای هوشمند ِ "مدرن" جای داده اند تا این "حماسه" را ثبت و ضبط کنند.

علت العلل اینگونه فریادهای معترضان علاوه بر شرایط اقتصادی نسبت به عدم رعایت مشی دموکراتیک از جانب حاکمیت است، تا آنجا که در میان فریادهای "رضا شاه روحت شاد"، همان جماعت شعارهایی در مخالفت با "دیکتاتوری" نیز سر می دهند!

اگر در آغاز سده ی اخیر بسیاری از "روشنفکران" و مشایخ قوم، چراغ در دست گرد شهر در پی دیکتاتوری همچون موسلینی می گشتند، در اواخر همین سده نیز هستند عده ای از عالمان و بسیاری از عامیان که "تنها ره رهایی" را ظهور و بروز "رضا خان" دیگری می دانند که در راستای پیشرفت و ارتقای مرتبت و منزلت ایران، "توی سر ایرانی بزند".

 2 

یک تیم ایرانی پس از سالها به فینال جام باشگاه های آسیا راه یافته است. تیمی به نام "پرسپولیس" که بعنوان پرطرفدارترین تیم در ایران سالهاست که تحت مالکیت دولت قرار دارد و همین نکته باعث شده تا هواداران تیم های دیگر باشگاهی در ایران پس از مواجهه این تیم با حریف ژاپنی در فینال باشگاه های آسیا، با برافراشتن پرچم ژاپن در خیابانها و ورزشگاه های ایران، علاوه بر ابراز عدم علاقه خود به پرسپولیس، آرزوی شکست این تیم از حریف ژاپنی را به آشکارترین شکل ممکن فریاد بزنند.
مجری پر بیننده ترین برنامه ی هفتگی تلویزیون در ایران در همین شرایط است که با ارائه ی ژستی "مدرن" به دفاع از رفتار و کردار ِ مخالفان پرسپولیس و ایرانیان تشویق کننده ی تیم ژاپنی می پردازد و تمامی این مسائل را "جذابیتهای فوتبال" می داند که نباید با آن مخالفت کرد.
یک هفته بعد، در همین برنامه تلویزیونی، مجری مذکور با ارائه ی ژستی غمگینانه و بشردوستانه از مرگ دو جوان ایرانی در درگیری های پس از برگزاری فینال باشگاه های آسیا میان پرسپولیس و حریف ژاپنی خبر می دهد و به شدت از این مسئله ابراز تاسف کرده و به ملامت کسانی می پردازد که برای یک بازی فوتبال جان یکدیگر را می گیرند. در اینجا دیگر خبری از "جذابیتهای فوتبال" نیست و مجری تنها به اجرای مرثیه ای می پردازد با ترجیع بندی اینچنین ؛ "مگه چیه این فوتبال؟!".

 3 

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و فرزند ایدئولوگ همین نظام، از جانب عده ای ؛ "اصولگرا" و از جانب عده ای دیگر در سپهر سیاسی جمهوری اسلامی؛ "اصلاح طلب" نامیده می شود. نه این و نه آن بودن، و البته در عین حال هم این و همان بودن، علی مطهری را در جایگاهی قرار داده که می تواند از یک سو به دفاعی تمام قد از "آزادی بیان" و حقوق منتقدان و مخالفان بپردازد و دم از مروت و مدارا با دگراندیشان بزند و در عین حال در هفته ای که گذشت بگوید ؛ " گاهی برای کسانی که جلوی آزادی بیان می‌ایستند کف گرگی هم لازم است".

اما مطهری تنها نماینده ای نبود که در هفته ی جنجالی مجلس با اینگونه سخنان جلب توجه کرد. از دیگر سو ماجرای پرمناقشه ی توهین های رکیک نماینده سراوان، آنگاه و آنجا که با انتشار فیلم مربوط به آن ماجرا در فضای مجازی همراه شد، طوفانی بپا کرد که گرد و غبار سخنان مطهری را محو کرد.

اما بازهم در همین هفته بود که فیلمی از نماینده ای دیگر در همین مجلس منتشر شد که حاوی پیامی اینگونه از جانب نماینده شبستر برای کسانی بود که در انتخابات شرکت نکرده و به انتقاد از شرایط کشور می پردازند ؛ " اگر کسی در انتخابات شرکت نکند باید سرش را زیر بیاندازد و صدایش در نیاید، اگر صدایش در بیاید خودم خفه اش می کنم".

اما باز هم این پایان ماجراهای جنجالی مجلس در همین هفته نبود و اینبار نوبت به نماینده مردم کرج رسید که از تریبون مجلس اینگونه به ارائه راهکار در جهت حل مشکل ارز در کشور بپردازد ؛ " اگر در کنترل بازار دو نفر را درست و حسابی شلاق بزنیم، دو نفر را به موقع اعدام کنیم برای بقیه درس عبرت می‌شود".

و یک روز پس از آن، در ادامه ارائه اینگونه راهکارها از جانب نمایندگان مجلس، این عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات بود که گفت ؛ " اگر وزیر مربوطه شلاق می‌خورد دیگر کسی جرات نمی‌کرد از بودجه مصوب تخطی کند".
 
 4 

سقف "آزادی خواهی" در ایران در عرصه اجتماعی و سیاسی از ابتدا بر ستون "عدالت طلبی" بنا نهاده شد و مشروطه طلبان ایرانی را آنچه بیش و پیش از هر چیز به میدان مطالبه ی حقوق و مبارزه در راستای کسب آن کشاند، درخواست برقراری "عدالتخانه" بود.

اما تمامی این پویش ها و کوشش ها در میدان عمل فارغ بود از تبیین نسبت و تناسبی بنیادین در عرصه ی نظر میان دو مفهوم فربه در جهان جدید ؛ "آزادی" و "عدالت".

اگر از خاک همین دو مفهوم در جهان جدید درخت دو نظام کلان ِ "لیبرالیسم" و "سوسیالیسم" سر برون کرد، نظر و گذری بر کارنامه ی "لیبرالیسم ایرانی" و "سوسیالیسم ایرانی" نشان می دهد که فرجام محتوم اینگونه "بومی سازی ها" نمی توانست چیزی جز "دموکراسی دینی" و "بلشویسم روسی" باشد.

در این شرایط و در خلاء تعیین مختصات و تبیین تناسب و تقریر محل نزاع درباره آن دو مفهوم فربه در جهان جدید، چه جای شگفتی که معترضان ِ خیابانی در پایان سده ی معاصر در مخالفت با "دیکتاتوری" شعار ِ "رضا شاه روحت شاد" سر دهند، مجری "مدرن" و "روشنفکر" با دفاع از "جذابیت فوتبال" حکم قتل صادر کند و نمایندگان مردم، پارلمان را بدل به "کولوسئوم" نمایند.   

در سالیان اخیر در مواجهات کلامی و قلمی با برخی از صاحبنظران در عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، بارها شاهد این نکته بوده ام که بسیارانی از این جماعت، صراط مستقیم ِ "دموکراسی" در ایران را پایبندی به مبانی و مبادی ِ "تجدد آمرانه"، و شرط تحقق آن را وجود "دیکتاتوری" می دانند که در همین راستا به هدایت ضالین بپردازد.

به یاد آورید این نکته دارای غایت اهمیت را که اگر روزی عده ای برای نمونه در مخالفت با مسئله ی "حجاب اجباری" با انتقاد از شعار "یا روسری یا توسری"، شعار ِ آزادی پوشش زنان سر می دادند، اما در عین حال همین جماعت مدافع مشی پهلوی اول بودند مبتنی بر ؛ " یا توسری یا برداشتن روسری".

از همین منظر است که اینگونه رفتار و کردار ِ نمایندگان مردم در مجلس، چیزی نیست جز پاسخی به همان شعارهایی از جنس و سنخ ِ "رضا شاه روحت شاد".

 


نمایندگان "مردم" در مجلس، به فراست دریافته اند که در راستای درنیفتادن به هاویه ی رسوایی باید همرنگ جماعت بود و رنگ جماعت در زمانه ی اکنون علیرغم ژستهایی در سطح ماجرا، نه اعتقاد و التزام به مشی دموکراتیک، بلکه بالا رفتن از پله های جدال و جنجال و حاشیه و خشونتهای رفتاری و کرداری است.

البته هستند عده ای نیز که درخشش اینگونه نمایندگان مجلس در سپهر سیاسی کشور را محصول سیاستهای "شورای نگهبان" بواسطه ی نظارت استصوابی در انتخابات می دانند. اما علیرغم تمامی انتقاداتی که نسبت به مشی شورای نگهبان درباره مسئله ی نظارت استصوابی وجود دارد، آنچه این روزها در مجلس مشاهده می کنیم سیمایی شفاف است از "نمایندگان مردم".

حال آنکه جعل عباراتی همچون "نمایندگان واقعی یا غیر واقعی مردم" ما را به جایی جز گریز از واقعیتهایی همچون انتخاب محمود احمدی نژاد در خرداد 1388 نخواهد رساند.

جایگزینی کسانی چون محمدرضا عارف، کاظم جلالی، محمود صادقی، مصطفی کواکبیان، احمد مازنی و ... با نمایندگانی در مجلس نهم همچون مهدی کوچک زاده، الیاس نادران، حمید رسایی و ... هرچند از جانب عده ای از تحلیلگران در ابتدا به مثابه تغییر نگرش "مردم" از افراطیون به سمت اعتدالیون ارزیابی شد، اما در این میان دو نکته مغفول واقع شده بود.

نخست اینکه ؛ اگر قائل به مسئله ی "نمایندگان واقعی و غیر واقعی" باشیم، چگونه است که برای نمونه آنگاه و آنجا که مهدی کوچک زاده بعنوان نماینده "مردم" تهران راهی مجلس می شود، او را "نماینده غیرواقعی مردم"، و آنجا و آنگاه که "محمدرضا عارف" با فرآیند همان انتخابات ، راهی بهارستان می شود او را "نماینده واقعی مردم" می دانیم ؟!

و به همین نسبت در مجلس خبرگان رهبری، چگونه است که مصباح یزدی "نماینده غیرواقعی مردم" است و محمدی ریشهری "نماینده واقعی مردم"؟!

 دیگر آنکه؛ نکته ی مهم در فیلم منتشر شده از منازعه نماینده سراوان در گمرگ، به چالش کشیدن "مردمی" است از جانب کارمند گمرک، که "به این آقا برای نمایندگی مجلس رای داده اند". و در ادامه کار به جایی می رسد که حتی همان "نماینده مردم" نیز زبان به توهین و ملامت به "مملکتی" می گشاید که او نماینده مجلسش است!

در این سوی ماجرا نماینده سراوان نیز همچون نماینده شبستر خود را نه نماینده تمامی مردم بلکه تنها نماینده موافقین خود در مجلس می داند و بس، و به عبارتی دیگر این تنها نمایندگان نیستند که از جانب مردم به واقعی و غیرواقعی تبدیل می شوند، بلکه "مردم" نیز از جانب همین نمایندگان می توانند تقسیم شوند به واقعی و غیرواقعی.

و مگر نه آنکه باز هم در همین هفته نماینده "مردم" باغملک و ایذه در مجلس، خطاب به یکی از همین "مردم" که خواستار رفع مشکلی بود گفت ؛ " مردم همین ها هستند که بینشان هستم و این به افراد عقب مانده ای مثل تو ارتباطی ندارد".
و اینها میوه هایی بر شاخسار درختی ست که یکی از مهم ترین ریشه های آن علاوه بر امثال محمدعلی شاه قاجار و رضاشاه پهلوی، محمد مصدق بود که انتخاباتی که خود از فرآیند آن به مجلس راه یافته بود را "غیر قانونی" می نامید، نمایندگان هوادار خود را که از طریق همان انتخابات به مجلس راه یافته بودند را "نمایندگان مردم" و دیگر نمایندگان را "غیرقانونی" می دانست و در نهایت همان مجلسی که حفظ شان و جایگاه آن را از واجبات می دانست، آنجا و آنگاه که خود بر کرسی نخست وزیری نشست آنچنان بی اعتبار کرد که با خروج از آن گفت ؛ " مجلس آن جایی است که مردم آنجا هستند"، و در نهایت همان مجلس را هم منحل کرد.

اما در میان اینگونه بازی های سطحی مبتنی بر "واقعی و غیرواقعی"، آنچه در بطن و متن ماجرا بعنوان واقعیتی مشهود و ملموس سر برون کرده تمایل و گرایش روح غالب بر جامعه ایرانی به سمت و سوی جنجال و حاشیه و خشونتهای رفتاری و کرداری است.

به یاد آورید مناظره های تلویزیونی انتخابات ریاست جمهوری از خرداد88 تا خرداد 96 را که مجموعه ای از همین مولفه های مطلوب جامعه ایرانی بود و از قضا بر همین امواج بود که "دریای خروشان" رای دهندگان با صندوق رای آشتی کردند.

اما اگر کسانی در این اندیشه بودند که با افروختن آتش زیر دیگ ِ فضای سیاسی کشور در خرداد 96 می توانند باعث خروش آن دریا شوند و در ادامه آن آتش را بدل به خاکستر کنند، گذر زمان و رصد سیر وقایع نشان داد که ؛ زهی خیال باطل.

روح غالب بر جامعه ایرانی در عرصه سیاسی این روزها هر چه بیشتر در پی جدال و جنجال و حاشیه و خشونت است و از آنجا که نظام مندی و سازماندهی در این فضا بواسطه ی عدم فعالیت منسجم و شفاف احزاب مقدور و میسور نیست، پس ابزار نماینده مجلس در سال 1397 همان باید باشد که ابزار رضاشاه بود در سال 1305 ؛ کف گرگی، شلاق، اعدام، خفه کردن، توهین و ...

واقعیت این است که حاضرین در بهارستان "نمایندگان واقعی مردم" هستند، حتی اگر فرآورده ی فرآیندی نامطلوب با مکانیزم نظارت استصوابی شورای نگهبان باشند. ایشان اگرچه در ظاهر می کوشند تا همانی باشند که "مردم" می خواهند، اما در این میان روشن بودن دوربینی مخفی کافی ست تا نشان دهد که نه تنها در ظاهر و بر صحنه ی نمایش ِ پارلمان، بلکه در پشت پرده نیز آنها نمایندگان واقعی "مردم" هستند.

آیا واقعیت "مردم" در زمانه ی اکنون در مواجهه با مسائل مختلف چیزی جز توسل و تمسک به فریب و تهمت و تهدید و توهین و تحقیر و کف گرگی و خفه کردن و جدال و جنجال است ؟

آنجا و آنگاه که محمود احمدی نژاد در جایگاه رئیس جمهور ایران، در سخنرانی هایش از تنب کوچک تا نیویورک، شعارهای جنجالی و ویرانگر سر می داد، عده ای بر این نظر بودند که اینها تنها شعار است و نباید جدی گرفت، در حالی که عده ای نیز بر این نظر بودند که طرح اینگونه شعارها علاوه بر هزینه ها و تاثیراتی که در عرصه ی واقعیت به همراه دارد، بدان علت باید مورد توجه واقع شود که دارای نشانه هایی از روح غالب بر جامعه ایرانی است.

و این روزها به همان نسبت باید گفت ؛ شعار "رضا شاه روحت شاد" از جانب "مردم" و اینگونه رفتارها و کردارهای مبتنی بر جدال و جنجال و خشونت از جانب "نمایندگان مردم"، باید بیش از اینها مورد توجه و تامل واقع شود و اهل معنا به تبیین و تعییت تناسب میان اینگونه موارد بپردازند.

هرچند که اکنون بسی دیر است و اینگونه مسائل باید پس از 16 اسفند 1329 مورد توجه قرار می گرفت، همان روزی که نخست وزیر کشور با گلوله ای توسط خلیل طهماسبی در خون غلتید که فرمان شلیک آن را محمد مصدق بعنوان نماینده "مردم"، از تریبون مجلس اینگونه صادر کرده بود ؛ "خدا شاهد است اگر ما را بکشند. پارچه پارچه بکنند، زیربار حکومت این جور اشخاص نمی‌رویم وحدانیت نیت حق خون می‌کنیم، خون می‌کنیم، می‌ریزیم، و کشته می‌شویم، اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی‌ترم می‌کشم همینجا شما را می‌کشم. "