به بهانه ریاست سردار قالیباف در مجلس
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه الفبا
به بهانه سالمرگ مهدی اخوان ثالث
سالمرگ میرزا رضا کرمانی
موسی غنی نژاد:

...




سپاه در سنگر مشروطه

 گزارش ویژه "الفبا"  به بهانه ریاست سردار قالیباف در مجلس 

سپاه در سنگر مشروطه



 1 

سرانجام نمایندگان مجلس یازدهم با انتخاب باقر قالیباف به ریاست مجلس، برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی یک سردار سپاه پاسداران را بر کرسی ریاست یکی از قوای سه گانه نشاندند.

سردار قالیباف اما از 15 سال پیش از این بود که با ردای "سرداری" (و سرتیپی) پا به میدان سیاست نهاد و از همان گام نخست، عزم فتح مرتفع ترین قله کرد ؛ ریاست جمهوری.

سال 1384 بود و با پایان دوران جنجالی ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی، نظام جمهوری اسلامی در برابر یک دو راهه قرار گرفته بود، دوراهه ای که از یک سو به "بازگشت به هاشمی" می رسید و از دیگر سو به "ادامه حضور اصلاح طلبان در قدرت".

بسیارانی در آن دوران بر این باور و تحلیل بودند که عزم نظام چیزی جز "بازگشت به هاشمی" نخواهد بود، اما در عین حال برای درک و دریافت ِ عزم مردم، توجه و تامل در نتایج انتخابات شورای شهر دوم در نیمه نخست دهه 80 نشان می داد که "اصلاح طلبان" ورای عزم نظام، با چالش بسیار مهمی مواجه بودند ؛ بحران مشروعیت و مقبولیت عمومی در عرصه سیاسی.

در این شرایط بود که با نامزدی سردار باقر قالیباف در انتخابات نهم ریاست جمهوری، عده از تحلیلگران عرصه سیاسی احتمال چرخشی عجیب در نتایج انتخابات را نیز در نظر گرفتند، همان اتفاقی که در دوم خرداد 76 به آشکارترین شکل ممکن به وقوع پیوسته بود.

مناظرات انتخاباتی در آن دوران البته به حرارت و جسارت ِ انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری نبود، اما در یکی از مناظره های انتخاباتی دوره نهم که با حضور نمایندگان نامزدها در تلویزیون رسمی کشور برگزار می شد، مسئله ای در برابر دوربین روی داد که عده ای تنها در خلوت بدان اشارتی داشتند.

علی اکبر جوانفکر بعنوان نماینده محمود احمدی نژاد در مناظره مذکور، در برابر نمایندگان سردار محسن رضایی و سردار باقر قالیباف، حرف آخر را اینگونه به وضوح بیان کرد ؛ "ما نباید بگذاریم که نظامیان کشور را اداره کنند".

در این لحظه ی جنجالی بدون تردید حتی از پس کوچه های باور ناظران نسیم این 2 احتمال نیز نمی گذشت ؛

1: محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران خواهد شد.

2: در دولت او حساس ترین پست های کشور در اختیار نظامیان قرار خواهد گرفت.

اما چنین شد تا 2 سردار ارشد سپاه پاسداران در آن انتخابات یکی به نام محسن رضایی پیش از برگزاری انتخابات ضمن پذیرش شکست اعلام انصراف نماید و دیگری به نام باقر قالیباف پس از پذیرش شکست، گام در مسیر جستجوی پاسخی برای این پرسش گذارد که ؛ چه کسانی و چرا نگذاشتند کشور را نظامیان اداره کنند؟
 
 2 

آستانه انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری بود؛ آنجا و آنگاه که دولت حسن روحانی در جایگاه محصول سیاست ورزی موسمی – مناسکی ِ اصلاح طلبان دوم خردادی، از بام وعده های انتخاباتی به هاویه بحران مشروعیت و مقبولیت عمومی هبوطی ویرانگر را تجربه می کرد.

در این شرایط مصطفی تاجزاد که به وضوح انتخابات ریاست جمهوری دهم را در قالب یک اتهام اثبات نشده "کودتای انتخاباتی" می خواند، در یکی از دانشگاه های کشور به اصولگرایان درباره مسئله ی مذاکره با امریکا این پیشنهاد را ارائه کرد که امثال سردار قاسم سلیمانی را در جایگاه وزیرخارجه قرار دهید تا ایشان در راستای سیاستهایتان در عرصه بین الملل به مذاکره بپردازند.

این سخنان در شرایطی مطرح می شد که محمدجواد ظریف در اعتراض به ماجرای شرایط سفر بشار اسد به ایران، اعلام استعفا کرده بود.

در ماجرای مذکور عده ای در صور این انتقاد علیه دولت روحانی و شخص ِ ظریف دمیدند که ؛ "وزارت خارجه به زیرمجموعه و شعبه ای از نهادهای نظامی کشور بدل شده است".

از دیگر سو حسن روحانی نیز در سخنرانی های تبلیغاتی ِ موسم ِ انتخابات، در انتقاد نسبت به حضور نظامیان در عرصه سیاست تا آنجا پیش می رفت که حتی اپوزیسیون ِ خارج نشین نظام نیز پیش نرفته بود، و البته در همان شرایط، معاون اول او به وضوح از حضور نهادهای نظامی در عرصه اقتصاد تا مغز استخوان دفاعی تمام قد می کرد.

اما پس از پایان ِ مراسم و مناسک ِ انتخابات بود که همان حسن روحانی تا آنجا در مسیر حمایت و دفاع از حضور نهادهای نظامی – از جمله سپاه پاسداران – در عرصه های غیرنظامی پیش رفت که هیچ مقام نظامی در درون نظام تا آنجا پیش نرفته بود!

روحانی سرانجام برای خروج از بن بست اینگونه تناقضات آشکار، با این سخنان سقوط از آن سوی بام را به نمایش گذاشت ؛ " سپاه پاسداران یک نهاد نظامی نیست".

به خلوت سردار قالیباف برگردیم و آن پرسش بنیادین درباره اداره کشور توسط نظامیان ...

با آغاز دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، کرسی شهردار تهران در انتظار چهره ای جدید بود و صدالبته جلوس بر این کرسی پس از سوم تیر 1384 معنا و مفهومی دیگر داشت.

اگر برای نمونه در ترکیه رجب طیب اردوغان از کرسی "شهردار استانبول" به بام ِ قدرت در عرصه سیاسی ترکیه رسیده بود، در ایران نیز محمود احمدی نژاد همین مسیر را در پیش گرفته و بعنوان "شهردار تهران" وارد انتخابات ریاست جمهوری، و پس از آن بدل به یکی از سرشناس ترین چهره های سیاسی در جهان شده بود.

در فضای آغشته به اینگونه تشبیهات و تصورات بود که سردار قالیباف وقتی خود را بعنوان خلف محمود احمدی نژاد نشسته بر کرسی شهرادر تهران در آیینه ی قدرت دید، دریافت که بیش از هرچیز باید در انتظار حوادث آتی برای رسیدن به قله ی مورد نظر به "سیاست صبر" تکیه کند.

به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد در حالی که به وضوح نه مورد تایید و حمایت اصولگرایان بود و نه اصلاح طلبان، جوانه ی این امید را در خاک ِ باور سردار قالیباف زنده می کرد که؛ بدون در افتادن به ورطه ی این دو گرایش سیاسی نیز می توان راهی به قله های قدرت در نظام جمهوری اسلامی گشود.

بر همین اساس بود که سردار قالیباف علیرغم تمامی حملات و انتقادات علیه محمود احمدی نژاد، آشکارا بدل به محصلی در مکتب او شد، و در همین مکتب آموخت که به اقتضای شرایط سیاسی کشور باید بیش و پیش از آنکه با کارت اصلاح طلبی یا اصولگرایی به میدان بیاید، خود را بعنوان چهره ای "انقلابی" در این عرصه معرفی و مطرح کند.

مبنای این "سیاست انقلابی گرایی" از این قرار و بر این مدار بود که ؛ هرچه از دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد می گذشت، مصائب و مشکلات کشور، بسیاری از مردم را به سمت و سوی این باور می کشاند که تکیه بر بحر معلق ِ "اصلاح طلبان" و "اصولگرایان"، ایشان را به ساحل نجات نخواهد رساند.

نماد و نمود ِ بارز ِ تقویت همین باور، در اعتراضات و اغتشاشات ِ خیابانی دی ماه 96 اینگونه بدل به فریاد شد ؛ "اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا".

به سال 1384 بازگردیم و مشی سیاسی و انتخاباتی باقر قالیباف را به یاد آوریم؛

با شمایل یک نظامی ِ آراسته، یا با کت و شلواری مرتب بر تن، یا با لباس و کلاه ِ خلبانی که تصویری از خلبانهای فرنگی را در ذهن و ضمیر بیننده تداعی می کرد و البته معرفی با عنوان ِ "دکتر قالیباف".

و البته بسیارانی در آن دوران نمی دانستند که صاحب همین شمایل کسی است که  بعنوان یکی از "سرداران سپاه پاسداران" در سال 1378 آن نامه ی جنجالی و تاریخی ِ سراسر هشدار و تهدید را خطاب به رئیس جمهور وقت یعنی محمد خاتمی ارسال کردند، با اینگونه عبارات ؛

"جناب آقای رئیس‌جمهور، اگر امروز تصمیم انقلابی نگیرید و رسالت اسلامی و ملی خودتان را عمل نکنید، فردا آن‌قدر دیر و غیرقابل جبران است که قابل تصور نیست. در پایان با کمال احترام و علاقه به حضرت‌عالی اعلام می‌داریم کاسهٔ صبرمان به پایان رسیده و تحمل بیش از آن را در صورت عدم رسیدگی، بر خود جایز نمی‌دانیم".

اما قالیباف اگر در دوران انتخابات نهم ریاست جمهوری با شمایل مذکور راهی میدان شد، پس از تحصیل آنگونه آموزه ها در مکتب احمدی نژاد بود که از پایان دهه 80 به ترسیم سیمایی آشکار از خود در قالب یک "انقلابی" پرداخت که خارج از ریلهای "اصولگرایی" و "اصلاح طلبی" حرکت می کرد.

خروج ِ سردار قالیباف از اینگونه ریلها در دورانی رقم می خورد که - به علل و دلایل متعدد و متنوع – نقش برجسته ی نهادهای نظامی در عرصه های مختلف ِ کشور غیرقابل انکار شده و از عرصه رسانه تا عرصه اقتصاد تا عرصه سینما تا عرصه ورزش و ... این نهادهای نظامی بودند که حضوری گسترده و عمیق را به نمایش گذاشته بودند.

و در چنین شرایطی بود که سردار قالیباف کاملا با شمایل سال 1384 وداع کرد و با شمایل یک سردار و رزمنده ی سپاهی و بسیجی در دوران جنگ راهی میدان سیاست شد، و این تغییر شمایل، تنها در وجه ظاهری خلاصه نمی شد، بلکه در ساحت گفتار و کردار نیز به آشکارترین شکل ممکن قابل مشاهده بود.

همزمان با دوران انتخابات دهم ریاست جمهوری، عده ای در انتظار نامزدی قالیباف بودند، اما او با مشاهده ی عرصه ی رقابت بین احمدی نژاد و "لشگر ِ تا بن دندان مسلح اصلاح طلبان"، به ادامه ی همان "سیاست صبر" در خیابان بهشت پرداخت.

اما 4 سال پس از آن، با گذشت 8 سال از جلوس بر کرسی شهرداری تهران، آنچه سردار قالیباف را بیش از هرچیز آزرده خاطر می کرد، سقفهای کوتاه اتاقهای ساختمان خیابان بهشت بود.

تجربه ی هولناک احمدی نژاد خصوصا در دوره دوم، زنگ خطری جدی را برای نظام به صدا درآورده بود.

کسی که در تیر 84 با کارت "انقلابی گری"، یک شبه از "اصولگرایی" و "اصلاح طلبی" عبور کرد، پس از 8 سال در آستانه "عبور از نظام" قرار گرفته بود تا انقلابیون از راه برسند و ترمز "انقلابی گری" احمدی نژاد را بکشند و او را از قطار ِ حاکمیت پیاده کنند.

سردار قالیباف در این شرایط بود که بعنوان یکی از همین "انقلابیون" تا مرزهای شدیدترین توهین ها و اتهامات علیه احمدی نژاد پیش رفت و حتی به وضوح از "شرب خمر در کابینه او" سخن گفت و در جایگاه سرداری نظامی، رئیس جمهور 8 ساله کشور را اینگونه با تیغ ملامت نواخت که ؛ " سابقه حتی یک ساعت جبهه هم ندارد".

اینگونه جنجال آفرینی های سردار قالیباف درواقع پس از 8 سال ، پاسخی به علی اکبر جوانفکر بود که مسئله ی عدم اداره کشور توسط نظامیان را مطرح کرده بود.

سردار قالیباف در مراسم پیاده کردن احمدی نژاد از قطار قدرت، بیش و پیش از هرچیز بر این نکته تاکید می کرد که احمدی نژاد "سابقه نظامی" ندارد، و از این منظر با این پیام ِ مستور در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری اعلام نامزدی کرد که؛ گره مشکلات کشور تنها به دست نظامیان ِ انقلابی گشوده خواهد شد، همانها که در اواخر دهه 70 ترمز خاتمی و در اواخر دهه 80 ترمز احمدی نژاد را کشیدند.

در همین زمینه به یاد آورید این جمله ی سردار محسن رضایی را هنگام ثبت نام بعنوان نامزد انتخابات یازدهم ریاست جمهوری ؛ "احمدی نژاد کشور را به پرتگاه کشانده است".

سردار قالیباف در سال 92 برای دومین بار بعنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری راهی میدان سیاست شده بود، و طرفه آنکه این هر دو دوره از مهم ترین جهت در نهایت شباهت با یکدیگر قرار داشتند.

مبنای این شباهت از این قرار بود که در انتخابات ریاست جمهوری نهم، تعدد نامزدهای اصلاح طلب باعث شکست تاریخی اصلاح طلبان شده بود، و همین مشکل در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری درباره اصولگرایان رقم خورد تا ایشان با حضور همزمان قالیباف، ولایتی، رضایی و جلیلی، کلید ساختمان پاستور را به حسن روحانی تقدیم کنند.

قالیباف در مناظره های انتخاباتی آن دوره بود که هرجا کوشید تا با "ژست روشنفکری" دیگر نامزدها از جمله حسن روحانی را به گوشه ی رینگ بکشاند، با واکنش شدید رقبا مواجه شد. تا آنجا که در یکی از همین صحنه ها، تیرخلاص را حسن روحانی در واکنش به حمله ی قالیباف مبنی بر اتهام "عدم رعایت آزادی درباره دانشجویان"، اینگونه به سوی او شلیک کرد و پرونده سردار را در آن انتخابات بست؛ " شما می خواستید به دانشجویان مجوز راهپیمایی بدهید تا آنها را گازانبری دستگیر کنید ... من سرهنگ نیستم، حقوقدانم".

پیام حجت الاسلام دکتر حسن روحانی در سال 92 آشکار بود، همان جمله ی جوانفکر در سال 84 ؛ نباید بگذاریم کشور را نظامیان اداره کنند.

با اعلام نتایج آن انتخابات، سردار قالیباف بار دیگر با همان پرسشی مواجهه شد که از سال 84 پاسخی برای آن نیافته بود؛ چه کسانی و چرا نگذاشتند کشور را نظامیان اداره کنند؟

 3 

دوره نخست ریاست جمهوری حسن روحانی با گشایشهای ایجاد شده در زمینه تحریم ها بر اثر "برجام"، رو به پایان بود اما با این تفاوت برای سردار قالیباف که دوران ریاست او در شهرداری تهران پس از حدود 12 سال به پایان رسیده بود.

عده ای بر این باور بودند که سردار پس از تجربه ی دومین شکست در انتخابات ریاست جمهوری، راهی جز نامزدی در انتخابات مجلس و حضور در پارلمان نخواهد داشت، اما نامزدی او در انتخابات مجلس دهم در هر صورت برای او پیروزی بشمار نمی رفت، چرا که در صورت شکست در آن انتخابات بدون تردید پرونده سیاسی سردار دچار خدشه ای سترگ می شد، اما حتی در صورت پیروزی در آن انتخابات هم سردار به فرض ِ ورود به مجلس از امکان جلوس بر کرسی ریاست برخوردار نبود و این نکته نیز معنایی جز شکست برای سردار نداشت.

با این تحلیل بود که سردار پا به وادی انتخابات مجلس نگذاشت، اما با خروج امریکا از برجام و بازگشت شدید تحریم ها، این فضا برای امثال سردار قالیباف فراهم شد تا بار دیگر بعنوان "انقلابیونی" که برای عدم سقوط کشور به "پرتگاه" احساس تکلیف کرده اند، راهی میدان انتخابات شده و اینبار ترمز روحانی را کشیده و او را از قطار پیاده کنند.

سردار قالیباف در انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری برای بار سوم در مقام "قمار بازی در هوس قماری دیگر"، تنها با سرمایه باختهای قبلی پا به میدان آن رقابت نهاد.

در اینجا بود که به اصطلاح سیاسی او در میدان این رقابت "انتحاری" عمل کرد و دیگر هراسی از "گازانبر و سرهنگ" هم در مصاف با حسن روحانی نداشت، و هم او که 4 سال پیش از این روحانی را متهم به برخورد خشن با دانشجویان در ماجرای کوی دانشگاه می کرد، اینبار مهر تایید بر اینگونه مشی خود در همان دوران می نهاد ؛ "حادثه سال ۷۸ که در کوی دانشگاه اتفاق افتاد، آن نامه‌ای را که نوشته شد، من نوشتم،بنده و آقای سلیمانی. وقتی در کف خیابان به سمت بیت رهبری راه افتادند، بنده فرمانده نیروی هوایی سپاه بودم. عکس من الان روی موتور ۱۰۰۰ با چوب هست؛ با حسین خالقی. ایستادم کف خیابان که کف خیابان را جمع کنم. آن جایی که لازم باشد بیاییم کف خیابان و چوب بزنیم، جزء چوب‌زن‌ها هستیم. افتخار هم می‌کنیم."

شکست دوباره سردار قالیباف اینبار در حالی رقم خورد که پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، او از عدم اقبال عمومی نسبت به خود آگاه شد و به نفع ابراهیم رئیسی میدان را ترک کرد.

سردار پس از سه دوره طرح ادعای در دست داشتن پاسخ برای پرسشهای مبتنی بر ایجاد مشکل در کشور، هنوز پاسخی برای آن پرسش بنیادین نیافته بود؛ چه کسانی و چرا نگذاشتند کشور را نظامیان اداره کنند؟

تنها پاسخی که سردار برای این پرسش یافت، ورود به انتخابات مجلس برای نخستین بار بود، آن هم در دوره ای که علی لاریجانی پس از یک دهه جلوس بر کرسی ریاست مجلس، با این عرصه وداع کرد.

در تیر 84 سردار قالیباف در بهترین حالت توانست بر کرسی خالی مانده احمدی نژاد در شهرداری تهران بنشیند، اما تا 15 سال پس از آن هرگز رای مستقیم مردم او را بر هیچ کرسی دیگری درعرصه سیاسی ننشاند، و در خرداد 99 نیز او تنها توانست بر یک کرسی خالی مانده دیگر در این عرصه بنشیند؛ اینبار کرسی ریاست مجلس.

و البته همانگونه که اشاره شد، این نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی است که با ریاست یک سردار نظامی در یکی از قوای سه گانه مواجه ایم.

اما چه شد که سردار قالیباف نام خود را در تاریخ نظام جمهوری اسلامی در دفتر ِ این خرق عادت ثبت کرد؟ و پرسشی که سردار قالیباف از تیر84 تا خرداد 99 با آن دست به گریبان بود، چه پاسخی داشت؟

 4   

سردار قالیباف بعنوان نخستین سردار نظامی، بر کرسی ریاست مجلسی خواهد نشست که کسی چون علی مطهری توسط شورای نگهبان از ورود به آن منع شده است.

همان علی مطهری که در واپسین نطق خود در مجلس هشتم، اتهامی بسیار سنگین درباره دخالت سپاه پاسداران در انتخابات را علیه این نهاد نظامی اینگونه مطرح کرد که؛ «از نقاط ضعف انتخابات مجلس نهم، با همه شکوهی که داشت، دخالت سپاه پاسداران در بسیاری از حوزه های انتخابیه به صورت حمایت جدی از کاندیداهای موردنظر خود بود. بسیاری از کاندیداها، چه آنها که رای آوردند و چه آنها که رای نیاوردند، این واقعیت را تایید می کنند. این امر آفتی برای سپاه و برای آینده انقلاب اسلامی و مخالف توصیه معروف امام (ره) است».

این انتقاد جنجالی مطهری از سپاه پاسداران در همان زمان با واکنش های بسیار تندی از جانب بسیاری از مسئولان کشور مواجه شد و من نیز در همان زمان با انتشار مقاله ی مبسوطی با عنوان "از پادگان تا پارلمان" به ابعاد مختلف این مسئله پرداختم.

ورای مسائل و مباحثی چون تاکید صریح بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی در وصیت نامه خود مبنی بر عدم ورود نظامیان به عرصه سیاست، سپاه پاسداران پس از پایان جنگ 8 ساله با شرایطی در جغرافیای سیاسی کشور مواجه شد که تصمیم نهایی درباره آن از جانب متولیان امور در نظام جمهوری اسلامی چیزی نبود جز حضور حداکثری این نهاد نظامی در عرصه های مختلف کشور.

این روند از ابتدای دهه 70 تا اواخر دهه 90 تا آنجا پیش رفت که عدم تایید ِ نقش ِ بنیادین این نهاد نظامی در عرصه هایی چون اقتصاد، فرهنگ، ورزش، سیاست و ... جز مصداق ِ "دو چشم ببست و گفت خورشید بمُرد" نخواهد بود.

اما و هزار اما ...

نوع و روش و شیوه ی حضور سپاه پاسداران در این عرصه هاست که باید مورد توجه قرار بگیرد.

ما در اینجا بصورت بسیار خلاصه در راستای آنچه تاکنون مطرح شد، درباره نوع و روش حضور سپاه در عرصه سیاسی به ذکر چند نکته خواهیم پرداخت.

1  سپاه پاسداران خصوصا طی سه دهه اخیر با پشتوانه سازی های ایدئولوژیک و سخت افزاری در مقام و موقعیتی کاملا ورای مناسبات مبتنی بر "رای مستقیم مردم" قرار گرفته، و به دیگر بیان؛ حضور سپاه در عرصه سیاسی، دقیقا و عمیقا حضوری "غیرمستقیم" با مبانی خاص خود محسوب می شود.

این عدم ابتناء بر "رای مستقیم مردم" به معنای "غیر یا ضدمردمی" بودن سپاه نیست، چرا که اصولا و اساسا سپاه پاسداران از ابتدای تاسیس ( از این منظر همچون ارتش) مبتنی بر رای مستقیم مردم نبوده و این نکته درباره هیچ نهاد نظامی دیگری در جهان نیز لزوما نقص یا ضعف بشمار نمی رود.

2 مشکل از آنجا آغاز می شود که "نهادهای انتخابی" در کشور، نوع و میزان تاثیرگذاری غیرمستقیم سپاه پاسداران در عرصه ی خود را به نوعی بازتاب دهند که این پیام به جامعه انتقال یابد؛ ضعف و ناکامی و ناتوانی ما، لزوما بر اساس عملکرد ما نیست بلکه ناشی از آن نوع دخالتهای سپاه پاسداران است و بس.

3 یگانه راه رفع این مشکل چیزی نبوده و نیست جز ؛ شفافیت و گردش آزاد اطلاعات در عرصه های مختلف کشور از جمله عرصه سیاسی، و تعیین و تبیین حدود و ثغور مسئولیت در این عرصه ها.

4 تاریخ سپاه پاسداران، شاهد ِ عادل ِ وجود اختلافات بنیادین میان مسئولان ارشد این نهاد نظامی در مقاطع مختلف طی 4 دهه اخیر است، و از دیگر سو آفت ِ عرصه ی سیاسی همواره جزمیت گرایی و تقدس محوری بوده و خواهد بود.

بنابراین برای نمونه اگر شخصی در جایگاه "وزیر بهداشت" در مقطعی دارای عملکردی ضعیف و زیانبار شناخته و از او سلب مسئولیت شود، این نکته هرگز به معنی ِ حمله و توهین به جایگاه "وزارت بهداشت" نخواهد بود. بر همین اساس است که اگر افراد در جایگاه مسئولین کشور – چه انتخابی و چه انتصابی – با انتقاد نسبت به عملکرد خود مواجه شوند، هرگز سزا و روا نیست که در مقام واکنش، این انتقادات را مربوط به "جایگاه حقوقی" خود بدانند.

5 با توجه به آنچه مطرح شد، بر این "واقعیت" نمی توان دیده فروبست که سپاه پاسداران در عرصه سیاسی کشور دارای پشتوانه سترگی ست از "تقدس". ورای موافقت و مخالفت با این مسئله، هرگونه حضور مستقیم و غیرمستقیم سپاه و سپاهیان در عرصه سیاسی، از این رو می تواند این عرصه را با بحران مواجه نماید که این حضور بواسطه ی آن پشتوانه مذکور، فضای مبتنی بر انتقاد را کاملا مسدود می کند.

6  از این منظر طی 4 دهه اخیر عدم حضور مستقیم ِ سرداران نظامی در جایگاه روسای قوای سه گانه کشور، با توجه به شرایط مذکور، نکته ای بسیار سنجیده و مناسب بود. اما و هزار اما، فراموش نکنیم که از ابتدای دهه 80 با ورود سردار شمخانی به عرصه نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری، مشخص شد که اینگونه حضور دارای منعی قانونی در کشور نیست.

بنابراین به دیگر بیان؛ نتایج انتخابات طی حدود دو دهه اخیر باعث ِ عدم ورود نظامیان به محدوده ی ریاست قوا(مقننه و مجریه) در کشور شده، نه قوانین کشور. ( توجه داشته باشیم که قوانینی همچون ماده ٢٤ قانون انتخابات، ماده ٤٠ قانون مجازات نيروهای مسلح، ماده ٤٧ اساسنامه سپاه پاسداران و ... مانع ورود نظامیان به محدوده ی مورد نظر نیست).

7  سردار قالیباف در دوره ای بعنوان نماینده مردم تهران به مجلس راه یافته که بر اساس اعلام رسمی وزارت کشور تنها 26 درصد مردم استان تهران در انتخابات شرکت داشتند، در حالی که در دوره پیشین انتخابات مجلس، 61 درصد مردم به پای صندوق های رای رفته بودند.

و از دیگر سو در این دوره از انتخابات مجلس، شورای نگهبان با توسل و تمسک به "نظارت استصوابی"، تا حداکثر ممکن شرایط را برای برگزاری انتخاباتی یکجانبه فراهم کرد.

سردار قالیباف در آنچنان انتخاباتی و در اینچنین مجلسی بر کرسی ریاست مجلس تکیه خواهد زد.

8  با درنظر داشتن تمامی شرایطی که مطرح شد، ریاست سردار قالیباف بر مجلس، از یک سو دارای این پیام خطرخیز برای عرصه سیاسی ایران است که ؛ عده ای ضمن باور به اینکه تنها در شرایط عدم وجود رقابت، قادر به کسب قدرت هستند، این عدم وجود رقابت را بدل به سنت سیئه ای مستدام نمایند.

و از دیگر سو البته ریاست سردار قالیباف بر مجلس، دارای این پیام نیز خواهد بود که ؛ طیف سیاسی مذکور، اینک که با یک دست تمامی قدرت در عرصه سیاسی را آشکارا به دست گرفته، سزاست که تمامی مسئولیتها در این عرصه را نیز در دست ِ دیگر بگیرد.