گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
سالگرد دفاع حزب توده از "دادگاه های انقلابی"
مکاتبه نصیری و جعفریان
ترجمه کتاب عبدالرحمان بدوی

...




شلیک زرد “رسانه ملی” به سردار سلیمانی
 


گزارش “الفبا” از“گزارش صدا و سیما از پاریس”

شلیک زرد “رسانه ملی” به سردار سلیمانی




صدا و سیمای جمهوری اسلامی، بعنوان رسانه رسمی و انحصاری در ایران، در تازه ترین جلوه گری سیاسی خود طی برقراری ارتباط تصویری با خبرنگار خود در پاریس به گزارش بخشهایی از تظاهرات اعتراضی "جلیقه زردها" و مقابله پلیس فرانسه با آنها پرداخته است.
 

تا این بخش از ماجرا را می توان کاملا منطبق بر مشی سیاستهای معمول و مرسوم این رسانه دانست که ؛ تظاهرات اعتراضی مردم در کشورهایی که مخالف مشی نظام جمهوری اسلامی هستند را بارها مورد پوشش خبری قرار داده و از آنها تحت عنوان "تظاهرات مردمی" نام می برد اما همینگونه و حتی خفیف تر از اینگونه اعتراضات در کشورهایی که در راستای مشی سیاسی نظام جمهوری اسلامی هستند را یا با بایکوت مطلق خبری مواجه کرده و یا با نمایش برخی از صحنه ها، آن تظاهرات را "اغتشاش عده ای خرابکار و تروریست" معرفی می کند.

در پیش گرفتن اینگونه مشی ایدئولوژیک و غیرحرفه ای از جانب این رسانه سالهاست که برای بسیاری از ایرانیان آشناست و همینگونه آشنایی ست که باعث قهر اکثریت جامعه ایرانی با این رسانه و آشتی آغشته به همراهی و باور آنها به "رسانه های خارجی" شده است.

اما در مورد اخیر که اشارتی بدان رفت، ارتباط زنده ی صدا و سیما با خبرنگار خود در هنگامه ی اعتراضات "جلیقه زردها" در پاریس در حالی برقرار می شود که از قضا دقیقا در همان لحظه و در همان صحنه یکی از "جلیقه زردها" با در دست گرفتن پوستر سردار قاسم سلیمانی به قاب دوربین وارد شده و پس از نمایش پوستر سردار، صحنه را ترک می کند.

طرفه آنکه - فارغ از این تلاقی زمانی و مکانی – معترض ِ "جلیقه زرد" در حالی با در دست داشتن پوستر سردار سلیمانی ناگهان در قاب دوربین صدا و سیمای جمهوری اسلامی ظاهر می شود که کلاهی به سر، عینکی در نیمه شب به چشم و ماسکی بر دهان و بینی خود قرار داده است، و به دیگر عبارت ؛ ما تنها در قاب دوربین صدا و سیمای جمهوری اسلامی شاهد 4 نکته هستیم ؛

1: اعتراضات خیابانی جلیقه زردها
2: حضور خبرنگار صدا و سیما و پوشش خبری زنده بخشی از این اعتراضات  
3: یک "معترض جلیقه زرد ِ ناشناس"
4: پوستر سردار قاسم سلیمانی

در این میان 2 نکته ی نخست را به وضوح می توان امتیازی برای "دموکراسی" در کشوری چون فرانسه دانست که علیرغم تمامی مسائل مربوط به سیاستهای غالب از سوی دولت ماکرون بر این کشور و از دیگر سو علل و دلایل بروز شورش های خیابانی جلیقه زردها، وقوع و ادامه اعتراضات دامنه داری اینچنین در فرانسه تا کنون با کمترین میزان تلفات انسانی همراه بوده و نه حاکمیت در آن کشور معترضان را "برانداز و جاسوس و عامل بیگانه" معرفی کرده و نه معترضان مسئولان و متولیان حکومت را "دزد و عامل بیگانه و خائن".

و از دیگر سو حضور "رسانه های بیگانه" در متن و بطن این اعتراضات و پوشش خبری کامل آن نیز امتیاز دیگری برای "دموکراسی" در فرانسه محسوب خواهد شد که این دو مورد علیرغم ماهی گیری صدا و سیما از اینگونه "آبهای گل آلود" به وضوح و شفافیت در برابر مخاطبین آگاه به امور قرار گرفته است.

بنابراین نمایش دو مورد نخست نه تنها ضربه ای جانکاه و کاری از جانب صدا و سیما به حکومت فرانسه نخواهد بود بلکه مخاطبین ایرانی را بر مسند مقایسه مشی رسانه ای و حکومتی ِ "ما" و "آنها" قرار می دهد، و از این منظر است که صدا و سیما برای حمله به رقیب، گلوله را نخست در سینه خود شلیک کرده است.

اما موارد سوم و چهارم کاملا دستپخت ِ سرآشپزبان صدا و سیما در آشپزخانه ای ست که یکی از مهم ترین عوامل در افول و نزول ذائقه جامعه ایرانی در سالیان اخیر بشمار می رود.

در این آشپزخانه است که برای نمونه درباره همین مورد اخیر، سالهاست با انتشار اخبار و تحلیلها و تفسیرهای کاملا یکجانبه ، مشی بشار اسد در سوریه را نور و پاکی مطلق و تمامی منتقدان و مخالفان او در سوریه را "داعشی" معرفی کرده اند.

اگر امروز از قاب دوربین همین صدا و سیما صحنه هایی از تظاهرات دامنه دار شهروندان فرانسوی بر علیه مشی ماکرون به نمایش گذاشته می شود، آیا این رسانه حتی یکبار در سالیان اخیر مشروعیت و حتی موضوعیتی برای تظاهرات مخالفین مشی اسد در سوریه قائل بوده است؟

آیا حکومتی با مشی کاملا غیر دموکراتیک که بواسطه ی برگزاری انتخاباتی نمایشی حدود نیم قرن سوریه را به ملک مطلق یک خانواده بدل و هرگونه منتقد و مخالف را سرکوب کرده است، تنها به این علت که مواجه با بحرانی به نام "داعش" شده را سزاست که نور و پاکی مطلق و بری از هرگونه نقد معرفی کرد؟

و اگر چنین است، چگونه است آنجا و آنگاه که همین صدا و سیما عَلم مخالفت با مشی برخی از حاکمیت عراق در دست می گیرد، ایشان را بعنوان عوامل ظهور و بروز "داعش" معرفی می کند؟!

ماجرا از این قرار و بر این مدار است که سیاستگذاران و سیاستگزاران صدا و سیما، دقیقا و عمیقا بر همان نهج که در هنگامه ی مواجهه با اعتراضات و انتقادات در عرصه "سیاست داخلی"، بلافاصله مسئله را در قالب یک "بحران امنیتی" مطرح می کنند، درباره مسائل مربوط به "سیاست خارجی" نیز این نکته را آموخته و این آموزه را بکار بسته اند که هرگونه مواجهه ی منتقدانه در این عرصه را نیز دارای وجه "بحران امنیتی" نموده و منتقدان و مخالفان را از این منظر تحت عنوان "خرابکار، جاسوس، عامل بیگانه و .. ." معرفی و سرکوب نمایند.

در هنگامه ی "بهار عربی" چگونه بود که مقامات ارشد کشور اینگونه اعتراضات را در تونس و مصر و لیبی و بحرین و ... به رسمیت شناخته و از آنها استقبال کردند اما آنجا و آنگاه که دامنه این اعتراضات به سوریه کشیده شد، معترضان "داعشی" شدند؟!

شوری آش ِ آشپزان ِ  صدا و سیما بدون تردید به حدی رسیده که حتی همینگونه مواجهات انتقادی قلمی را نیز یا به علت تطمیع و تحریک "سازمان سیا" و "صهیونیسم" و "داعش" و "تجزیه طلبان" و "سلطنت طلبان" و ... خواهند دانست و یا بلاهت و جهالت منتقدان! در حالی که اگر در ادامه با این پاسخ مواجه شوند که ؛ گیرم که چنین است، چرا این فرصت را بدون ِ تهدید، برای ایرانیانی که در این عرصه ها نظرورزی کرده اند برای طرح نظراتشان در برابر "کارشناسان رسمی" خودتان، از قاب همان رسانه ای که با مالیات "ما" به تولید برنامه می پردازد فراهم نمی کنید؟

و در نهایت اینکه ؛ نمایش ناگهانی و اتفاقی ِ پوستر سردار قاسم سلیمانی در قاب دوربین صدا و سیما در میان معترضان "جلیقه زرد" در پاریس را دیگر کجای کارنامه ی این رسانه باید نهاد؟

مگر نه آنکه سلطه و سیطره همان مشی ایدئولوژیک بر صدا و سیماست که اصولا و اساسا، ایشان را به معنی دقیق کلمه به شخصیتی غیرقابل نقد بدل کرده است.

طی سالها فعالیت مطبوعاتی بارها شاهد این نکته بوده و در اینجا علیرغم اینگونه انتقادات این شهادت را می دهم که در مواجهه با برخی از مسئولان که رسانه های رسمی کشور از آنها تصویری آسمانی و آرمانی و غیر قابل نقد ارائه کرده اند، وقتی زبان به نقد برخی از عملکردها و نظراتشان گشوده ام، شاهد بوده ام که طرف مقابل نیز در مقام دفاع به توضیح و تبیین مشی خود پرداخته و البته نه سقف آسمان از هم شکافته و نه دیوار بر سر ِ امثال این بنده حقیر سراپا تقصیر فرو ریخته است.

با اینهمه ؛ حتی همان کسانی که امثال سرادر سلیمانی را بدل به شخصیتهای آرمانی و آسمانی کرده اند، آیا از یک سو به یاد می آورند که در سالهای نه چندان دور در همین کشور همین رفتار را درباره چه کسانی اعمال کرده بودند و امروز موضعشان درباره همانها چیست؟ و از دیگر سو حتی آنها که به واقع بر این باورند که اینگونه افراد، موجوداتی آرمانی و آسمانی هستند، آیا حقیقتا چنین می پندارند که با مواردی از جنس و سنخ ِ نمایش اینگونه ی پوستر سردار سلیمانی از قاب دوربین صدا و سیما در میان معترضان فرانسوی توسط "جلیقه زرد ِ ناشناس"، بر محبوبیت و مقبولیت امثال سردار سلیمانی افزوده خواهد شد؟

اوج ِ فرو افتادن در هاویه ی بی مبنایی های ایدئولوژیک آنگاه و آنجاست که عده ای امثال سردار سلیمانی را تنها بواسطه ی اینکه "مدافع مرزهای ایران در برابر هجوم بیگانگان" است، شخصیتی آرمانی و آسمانی می دانند که هرگونه انتقاد از ایشان به معنای مخالفت و معاندت با "ایران" است.

پرسش من از این افراد این است که ؛ اگر چنین است پس چرا بسیار کسانی که طی 8 سال در جبهه های جنگ حضور مستمر و موثر داشته و همواره در عمل و نظر "مدافع مرزهای ایران در برابر هجوم بیگانگان" بوده اند، همین امروز یا در راستای تصدی مناصب سیاسی "رد صلاحیت" می شوند و یا "ضد انقلاب" نامیده می شوند و یا با طرح کوچکترین نقدی بدل به "خائن و عامل بیگانه و وطن فروش" می شوند؟ فراموش کرده اید نه تنها امثال کروبی و موسوی و خاتمی، بلکه امثال سردار حسین علایی را ؟

از قضا این همان منطق دوگانه و متناقض است که از یک سو کسی چون بشار اسد را به این علت که "حافظ کشورش" است، شخصیتی آرمانی و آسمانی می داند و از دیگر سو در دیگر کشورها وقتی حاکمی همان مشی اسد را در پیش می گیرد بعنوان "تشنه ی قدرت" و سرکوبگر مردم معرفی می شود. اینگونه معرکه گیری های سخیف و سطحی معنا و مبنایی جز لقمه زدن در محصول همان آشپزخانه ی ایدئولوژیک صدا و سیما ندارد.

به یاد آورید همین هفته اخیر و مطلبی که نشریه "فارن پالیسی" درباره همان سردار سلیمانی منتشر کرد.

رسانه های رسمی کشور بلافاصله اقدام به انتشار این خبر کردند تحت عنوان ؛ "قرار گرفتن سردار سلیمانی در لیست 100 متفکر برگزیده جهان".

اما در همان مطلب از یک سو سردبیر "فارن پالیسی" اعلام می کند که مراد از انتشار این لیست برجسته کردن افراد تاثیرگذار در سال گذشته است، فرع بر اینکه این افراد تاثیر خوب یا بد داشته اند، و از دیگر سو در همان نشریه است که یک ژنرال بازنشسته امریکایی یعنی استنلی مک‌کریستال، سردار سلیمانی را تحت این عنوان معرفی کرده است ؛ "استاد عروسک‌گردانی مرگبار ایران".

درست و یا غلط بودن اینگونه نظرات پیرامون سردار سلیمانی و هر کس دیگر موضوع دیگری است که پرداختن بدانها منظور و مقصود ِ این مقال نیست، بلکه آنچه در این مجال مورد نظر ما بود، عبارت است از برجسته کردن این مشی غیر حرفه ای، متناقض، ویرانگر و سخت آغشته به ایدئولوژی از جانب صدا و سیما.

بر همین اساس و در راستای نمایش اخیر از پاریس، تنها نکته ای که می تواند مهر تاییدی بر پوچ و بی مبنا و غلط بودن مدعیات مطروح از جانب ما در این وجیزه بر علیه صدا و سیما باشد، عذرخواهی صدا و سیما از سردار سلیمانی است به دلیل طراحی و پخش اینگونه نمایشها و سوء استفاده از تصویر و شخصیت ایشان در راستای بهره برداری های ایدئولوژیک و سخیف خود از رویدادهای سیاسی در جهان.