گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
سالگرد دفاع حزب توده از "دادگاه های انقلابی"
مکاتبه نصیری و جعفریان
ترجمه کتاب عبدالرحمان بدوی

...




شکاف در سه کاف
  تاملی در مبانی و معانی تحولات اخیر کره شمالی  

  شکاف در سه کاف  

 



یک روز "چوانگ تزو" با دوستش "هویی تزو" بر فراز پل زیبای رودخانه ی "هائو" گردش می کردند. چوانگ گفت: " ببین این ماهی ها چقدر قشنگ از آب به بیرون می جهند، این نشانه ی شادی آنهاست". هویی گفت: " تو که ماهی نیستی، چگونه می توانی از شادی آنها خبر داشته باشی؟". چوانگ در پاسخ گفت:" تو هم که من نیستی، چگونه می توانی بدانی که من از شادی آنها خبر ندارم؟". هویی گفت: " بله! من تو نیستم و نمی توانم به درستی از دل تو خبر داشته باشم. اما در این نکته هم هیچ شکی نیست که تو ماهی نیستی. به خوبی روشن است که تو نمی توانی از شادی ماهی ها باخبر باشی". چوانگ گفت: " پس بگذار به آغاز بحث برگردیم. تو پرسیدی که من چگونه می توانم از شادی ماهی ها باخبر باشم، و با اینکه فکر می کردی که پاسخ را می دانی، باز این را پرسیدی. اما من از شادی ماهی ها به خاطر شادی خودم باخبرم، شادی دیدن آنها از فراز پل هائو".

از 300 سال پیش از میلاد مسیح این افسانه ی چینی سینه به سینه در آسیای شرقی نقل شده و امروز از شما می خواهم تا به جای ماهی ها در این افسانه، مردم کره شمالی را قرار دهید و دوباره این افسانه را از نظر بگذرانید.

سالهاست که بسیاری از پژوهشگران و مردم شناسان و سیاسیون و روزنامه نگاران و ... از فراز پل رودخانه ی هائو به مردم کره شمالی می نگرند و آنچه از امکان مشاهده برخوردار است را در قاب ِ تحقیق و تدقیق قرار می دهند تا در نهایت آنها را در نمایشگاهی بعنوان شرایط ِ زندگی ِ مردم کره شمالی به دیگران ارائه کنند.

اما مبنای این نمایش بر صحنه ی واقعیت این است که اکثر قریب به اتفاق این ناظران ِ از فراز پل را تا کنون راهی به درون رودخانه ی هائو نبوده است. رودخانه ای که با حصارهایی از جنس امنیت و از سنخ انزوا، سالها توسط حاکمان کره شمالی پیرامون این رودخانه قرار گرفته، تا در نتیجه مسیر برای اینگونه دعاوی هموار شود که ؛ مشاهدات از فراز ِ پل، بر این رودخانه را چندان اعتباری نشاید و نباشد.

و در این شرایط است که در برابر آن "فضای بسته"، فضایی باز خواهد شد مبتنی بر ؛ از ظن خود یار ماجرا شدن و حتی قیاس به نفس نمودن و تو گویی در این میان باید حافظانه در وصف کره شمالی گفت ؛

ترا چنان که تویی هر نظر کجا بیند

به قدر دانش خود هرکسی کند ادراک

طنز روزگار را بنگرید! از فراز پل ِ رودخانه ی هائو، ناظران، حاکمان ِ آن رودخانه را متهم به محدود و معدود کردن دامنه ی دانش ِ ماهی های ساکن در رودخانه ، و در عین حال این حاکمان ِ رودخانه هستند که همان ناظران را متهم به برداشت و درک غلط نسبت به شرایط رودخانه و حاکمان و ساکنان ِ آن بواسطه ی تکیه بر آگاهی و اطلاعات محدود و معدود می کنند ...

چوانگ تزو آنگاه که به از آب بیرون پریدن ِ ماهی ها از رودخانه ی هائو نگاه می کرد، این عمل را نشانه ی شادی ماهی ها می دانست، اما آیا همین بیرون پریدن ماهی ها از آن رودخانه را در عین حال نمی شد نشانه ی تمنای ماهی ها برای رهایی از فضای بسته و مبتنی بر خفقان ِ رودخانه نیز دانست؟

و بر همین نهج چوانگ تزو اگر قرنها بعد بر فراز پل رودخانه ی هائو، "آکواریوم های پیونگ یانگ" را می خواند، آیا بازهم بیرون پریدن ماهی هایی چون "کانگ چول هوان" از آن رودخانه را نشانه ی شادی ماهی ها می دانست؟!

ماکس وبر بعنوان یکی از آباء "جامعه شناسی"، یکی از مهم ترین مولفه های "جهان قدیم" را "رازآلودگی" آن می دانست، و سالها بعد وقتی پژوهشگران ِ عرصه های مختلف، مورد ِ کره شمالی را مورد پژوهش قرار می دادند، بیش و پیش از هر چیز این "رازآلودگی" این کشور بود که جلب توجه می کرد.

می دانیم که "رازآلودگی" مورد ِ نظر وبر از جنس و سنخ اینگونه "رازآلودگی" کره شمالی نبود، و البته بر آن نیستیم تا با تکیه بر این عبارت ِ در ظاهر یکسان، این نتیجه را مطرح کنیم که ؛" کره شمالی رازآلود است، بنابراین متعلق به جهان قدیم". نه! اما نقطه و نکته ی مشترکی که در "رازآلودگی" موردنظر وبر و "رازآلودگی" موجود در مشاهده و بررسی کره شمالی وجود دارد، ایجاد نوعی "جذابیت" است که ستون خیمه ی "رازالودگی" در دو معنی موردنظر بشمار می رود.

همان جذابیتی که برای نمونه ، بسیاری از "نظریه های عشق" نیز بر مبنای همین "رازآلودگی" قابل درک و تبیین است.

و البته این "رازآلودگی" و جذابیت ِ تالی آن است که در وادی "آگاهی و دانش"، سرمایه ی ما را بیشتر و پیشتر بر "ندانسته ها" قرار می دهد تا "دانسته ها". به دیگر بیان ؛ در بررسی ِ مورد ِ کره شمالی با یک نوع "رازآلودگی" در فضای این کشور مواجه می شویم که خود علت ِ ایجاد جذابیت بشمار می رود، و در ادامه می کوشیم تا لایه های پنهان تری از این "رازآلودگی" را کشف و مشاهده و درک نماییم، اما در این وادی نفس ِ آشکار شدن بیشتر این لایه ها و کنار زده شدن ِ این پرده ها، فرجام محتومش چیزی نخواهد بود جز محو شدن آن "رازآلودگی" و در نتیجه از بین رفتن ِ آن جذابیت ...

حاکمان ِ کره شمالی سالهاست که این مهم را دریافته اند و با انسداد مسیر اطلاعات از درون به بیرون و از بیرون به درون ِ کشورشان، همواره کوشیده اند با استمرار و استحکام آن "رازآلودگی" از یک سو نظام ِ حکومتی ِ جذابی برای "شهروندان" خود و کشوری "جذاب" برای ناظران بیرونی باشند.

و اینگونه است که جهان آزاد و متکثر اطلاعات، پاشنه ی آشیل این "رازآلودگی" محسوب می شود و در خلاء این شرایط است که حاکمان کره شمالی سالها توانسته اند خود را در هاله ای از "رازآلودگی" در برابر مردم به نمایش بگذارند تا ایجاد جذابیتی نمایند در راستای کسب مشروعیت سیاسی ...

و اگر بازهم به همان تئوری های مشروعیت ِ وبر بازگردیم، مشروعیت ِ سنتی و مشروعیت ِ کاریزماتیک است که در کره شمالی میدان این عرصه بشمار می رود، و چه جای تاکید و تکرار که ؛ اصل و اساس "مشروعیت کاریزماتیک" مبتنی ست بر همان "رازآلودگی" و توابع آن همچون ؛ کیش شخصیت ، قداست ، رسالت تاریخی یا الهی حاکمان و البته درنظر گرفتن این نوع رسالتها برای "ملت" و ...

اما در تمامی این سالها این پرسش بنیادین همواره مطرح بوده که ؛ آیا برای همیشه می توان درهای این کشور را به روی جهان آزاد و متکثر اطلاعات بست؟ و به دیگر بیان آیا تا همیشه ماهی های کره شمالی را توان و امکان حضور در "آکواریوم های پیونگ یانگ" خواهد بود؟

و اینکه ؛ چرا علیرغم تصویری که بسیاری از ناظران درباره شرایط کره شمالی به نمایش گذاشته و می گذارند، مردم ِ این کشور خروش و قیام و انقلابی در راستای بهبود شرایط خود نکرده و نمی کنند و همچون "ماهی سیاه کوچولو" راهی دریا نمی شوند؟

سیر در راستای دستیابی به پاسخی برای این پرسش آنگاه آغشته به شگفتی های بیشتر می شود که دریابیم بسیاری از مردم در کره شمالی خود را خوشبخت ترین مردم جهان می نامند و کشور خود را در غایت ِ رفاه می دانند.

در دورانی که نشریات معتبر جهانی، همچون اکونومیست، کره شمالی را در میان 168 کشور مورد بررسی در زمینه ی شاخص های دموکراسی و حکومت آزاد در رده آخر قرار داده بودند، در درون ِ این کشور رسانه های حکومتی اقدام به انتشار آماری کردند درباره رده بندی کشورهای خوشبختِ جهان، که در آن کره شمالی از میان 203 کشور در رده دوم ِ جدولی قرار داشت که چین در رتبه نخست و کوبا در رتبه سوم و ونزوئلا در رتبه پنجم و البته کره جنوبی در رتبه 152 و امریکا در رتبه آخر این جدول قرار داشتند...

به افسانه ی مورد اشاره در مطلع این وجیزه بازگردیم، روایت و درک چوانگ تزو از مشاهده ی، از آب بیرون پریدن ماهی ها قرین ِ حقیقت است، یا روایت و درک ِ هویی تزو ؟!

اما در اینجا از قضا نباید در دام روی دیگرِ سکه ی "تروریسم" افتاد، یعنی ؛ "اکستریمیسم". همان "اکستریمیسم" که خوراک نظامات سیاسی و اعتقادی ِ ایدئولوژیک است و بر همین اساس حاکمان کره شمالی نیز افکار و اذهان ِ اکثریت مردم در این کشور را آغشته به ویروس ِ جانکاه و ویرانگر "صفر یا صد"، و "سیاه یا سفید" دیدن جهان پیرامون کرده اند.

و از این رو در مواجهه با این دو نوع آمار درباره کره شمالی و از جانب کره شمالی، نباید در دام این گفته افتاد که ؛ " طرفین دروغ می گویند".

حتی اگر بر این نظر باشیم که "طرفین تمام حقیقت را بازگو نمی کنند"، این بسیار متفاوت است با این نکته که ؛ "طرفین به یک نسبت دروغ می گویند"، و البته بر همین اساس باید بر این مهم تاکید کرد که ؛ آیا مسئولیت متولیان امور در کره شمالی در این وادی بیشتر نیست، از اینجهت و به این سبب که با بستن درهای کشور خود و انسداد ِ مسیر گردش آزاد و متکثر اطلاعات، در بهترین حالت خود باعث ایجاد و ترسیم چهره ای مخدوش از کشورشان شده اند؟

از دهه های گذشته تا کنون که تعدادی از ماهی های کره شمالی توانستند خود را از "آکواریوم های پیونگ یانگ" به دریای جهان آزاد اطلاعات بیافکنند و روایتهای خود را از زندگی در آن کشور بصورت خاطرات و یا داستان و یا مصاحبه منتشر کنند، اینجا نیز بازهم عده ای در دام همان ِ میراث ِ خطرخیز خاندان "کیم" افتادند و آن کتابها و روایتها را مجعول و مخدوش و غیر مستند و بی اعتبار و مبتنی بر اغراق و داستان سرایی دانستند.

فراموش نمی کنم در بحثی درباره سه کتاب "آکواریوم های پیونگ یانگ"، "رهبر عزیز" و "حسرت نمی ‌خوریم"، با عده ای از "چپ های وطنی" مواجه بودم که سخت بر مجعول و مخدوش بودن مطالب منتشر شده در این کتابها تاکید می کردند، و در آنجا چنین گفتم که ؛ آیا تصویری که شما و همقطارانتان از ایران دهه های 30 و 40 و 50 ترسیم می کردید، مجعول و مخدوش و مبتنی بر اغراق های در مرز ِ دروغ نبود؟

البته که امروز با مرور آن تصاویر پاسخمان به این پرسش مثبت است اما بسیاری از همان "چپ های وطنی" آنجا و آنگاه که آنمایه از جعل و خدشه و غلو را می پذیرفتند، عامل و باعث آن را حکومت وقت می دانستند که با "بستن فضای آزاد گردش اطلاعات"، خود تنور اینگونه دروغ پردازی ها بر علیه خود را داغ کرده بود ...

و حتی اگر این مورد دوم را بپذیریم بازهم نمی توان اعتبار و امتیازی برای مشی ِ حاکمان کره شمالی قائل بود، چون عامل و باعث "بستن این فضا" نیز در آن کشور هم ایشان بوده و هستند ...

فضایی که دانش آموزان در مدارس هر روز یکصدا در صفوف ِ بهم فشرده این نغمه را سر می دهند که ؛

" پدر! در دنیا هیچ چیز نیست که حسرتش را بخوریم

حزب کارگر تمامی ِ ما را در آغوش گرفته

همه ی ما خواهر و برادریم

اگر دریایی از آتش به ما هجوم آورد، بچه‌های دوست‌داشتنی نباید بترسند

پدرمان اینجاست. در این دنیا هیچ چیز وجود ندارد که حسرتش را بخوریم".

و البته بانگ اینگونه ادعای "حسرت نخوردن" در کشوری و از جانب مردمی هر روز به گوش می رسد که در میانه دهه 90 به علت قحطی و شرایط نابسامان اقتصادی و معیشتی، صدها هزار نفر از هم ایشان در عین "حسرت نخوردن"، غدایی نیز برای خوردن نداشتند و جان سپردند، آن هم در شرایطی که بواسطه ی فروپاشی شوروی، دیگر خبر و اثری از یارانه های رفقای کمونیست نبود و البته در همان شرایط ، رهبری که در آن کشور "پدر عزیز" نامیده می شد و در همان شوروی به دنیا آمده بود نیز، اگرچه "حسرت نمی خورد" اما "غذایی می خورد" که صدها هزار نفر از مردم کره شمالی در حسرت ِ خوردن لقمه ای از آن جان سپردند.

و این همان دورانی بود که "پدر عزیز" در پی دستیابی به سلاح اتمی بود، تا میراثی برای فرزند و خلف خود به یادگار نهد که بر اساس آن حتی اگر باردیگر صدها هزار نفر از قحطی جان سپردند اما "خاندان کیم" دچار قحطی ِ قدرت ِ نظامی نشوند.  

اما چاره ای جز باور نداریم در برابر این پرده از نمایش که ؛ همین مردم در همین شرایط هستند که "پدر عزیز" را می ستودند و می ستایند به این علت که با تمامی این موشکها و قدرت ِ نظامی، تنها در اندیشه ی "مراقبت و محافظت از ماست".

در کشوری که در همین راستا و بر اساس نسبت جمعیت، بزرگترین کشور نظامی جهان محسوب می شود و دارای چهارمین ارتش بزرگ جهان از نظر تعداد نیروی نظامی ست.

ارتشی که تحت عنوان "چوسان اینمینگون" شناخته می شود و با بودجه ای در حدود 6 میلیارد دلار،  25 درصد مردم این کشور به نوعی به آن وابسته هستند و فرمانده ی آن و در عین حال رئیس کمیسیون دفاع ملی، همان رهبر کره است، تا از این طریق مشخص شود میزان تکیه و تاکید نظام سیاسی کره شمالی بر نیروی نظامی و ساختار ارتش.

این نوع نگرش مردم کره شمالی نسبت به "پدر عزیز" یعنی "کیم جونگ ایل" و خلف او یعنی " کیم جونگ اون"، بر این اساس که ایشان همواره در حال "مراقبت و محافظت از ما هستند"، دارای ریشه های سترگ تاریخی ست که برخی از وجوه آن را از زمان تاسیس "جمهوری دموکراتیک خلق کره" می توان بررسی و مشاهده کرد.

15 آوریل 1912 برای مردم کره شمالی روزی مقدس بشمار می رود. روزی که "تایتانیک" غرق شد، اما "کیم ایل سونگ" دیده به جهان گشود ...

و بر اساس همین تقارن تاریخی بود که سالها بعد دستگاه تبلیغاتی حکومت کره شمالی این روز را اینگونه توصیف و تبلیغ کرد ؛ " روزی که خورشید در غرب، غروب، و در شرق، طلوع کرد".

 "کیم ایل سونگ" در میانه دهه 30 و دهه 40  قرن بیستم، بر علیه اشغالگران ژاپنی به مبارزه برخاست. و البته در همان دوران بواسطه ی درغلتیدن به اردوگاه کمونیسم راهی شوروی شد تا پس از پایان جنگ جهانی دوم توسط همان نیروهای شوروی و در راستای حفظ منافع "برادر بزرگ"،راهی وطن مالوف شود.

هنگامی که در 15 آگوست 1945 امپراطور "هیروهیتو" بیانیه ی تسلیم را قرائت کرد و مردم ژاپن شنیدند که امپراطورشان دیگر "خدا نیست"، اگرچه بسیاری از ژاپنی ها بر اساس سنت سامورایی اقدام به "هاراگیری" کرده و به زندگی خود پایان دادند تا در روزگار ِ تسلیم نفس نزنند، اما در سوی دیگر ماجرا، مقامات شوروی و امریکا بعنوان دو ابرقدرت ِ فاتح جنگ جهانی دوم، هر کدام در پی تثبیت منافع و تامین امتیازات خود در شبه جزیره کره بودند.

و در همین راستا بود که در نهایت دیپلماتهای امریکایی از جمله "دین راسک" که سالها بعد در دولتهای کندی و جانسون به وزارت خارجه رسید، با رسم خطی بر نقشه  در مدار 38 درجه، مقدمات تجزیه شبه جزیره کره را فراهم کردند.

پس از این بود که "کیم ایل سونگ" با حمایت مقامات ارشد شوروی، قدرت را در کره شمالی در اختیار گرفت و بواسطه ی مبارزاتش بر علیه اشغالگران ژاپنی، به چهره ای محبوب و قهرمان دورا‌ن ِ مبارزه علیه استعمار بدل شد.

افسانه ی "قهرمان ِ منجی" در راستای مشروعیت بخشی به حکومت کیم ایل سونگ در این شرایط ساخته و پرداخته شد، در حالی که اگر نبود حمایتهای شوروی و اختلافات ِ ایجاد شده پس از جنگ ِ جهانی دوم میان قوای متفقین، شاید هرگز کشوری تحت عنوان کره شمالی به رهبری ِ کیم ایل سونگ، رنگ واقعیت و موجودیت به خود نمی گرفت.

از یاد نبریم که در همان دوران یعنی نیمه دوم دهه 40 بود که در نقاط دیگر جهان از جمله در ایران نیز با ایجاد "غائله آذربایجان" و در کشورهای دیگری چون یونان، این مقامات شوروی بودند که در پی گسترش اردوگاه کمونیسم و کسب امتیاز در سطح بین المللی در فضای پسا جنگ جهانی بودند.

اما در همان دوران ، در نهایت این برتری نظامی امریکا بواسطه ی بهره گیری از "قدرت هسته ای" بود که با تهدید ترومن بر علیه شوروی، استالین را دیگر امکان دراز کردن پای ِ قدرت نمایی بیش از آن بر گلیم ِ توسعه ی کمونیسم نبود، و با به پس کشیده شدن این پا بود که از یک سو "غائله فرقه دموکرات آذربایجان" در ایران ختم شد و از دیگر سو در یونان شورشها و اغتشاشات مستمر ِ کمونیست ها، منجر به "کودتای سرهنگ ها" شد.

اما تجزیه شبه جزیره کره و ایجاد دو کشور کره جنوبی و کره شمالی (جمهوری دموکراتیک خلق کره) در حالی در سال 1948 پس از مناقشات و مجادلات فراوان رقم خورد که حدود 2 سال پس از آن، این کیم ایل سونگ بود که در راستای بازگشت به "کره واحد"  با پشتوانه ی شوروی به کره جنوبی حمله و جنگی ویرانگر را آغاز کرد.

25 ژوئن 1950 پیشروی نیروهای کره شمالی حتی منجر به اشغال "سئول" شد اما این پایان ماجرا نبود و با دخالت امریکا و نیروهای بین المللی، نیروهای کره شمالی به گونه ای عقب رانده شدند که اگر نبود مداخله ی برادر ِ کمونیست ِ همسایه یعنی چین، رویای کیم ایل سونگ در راستای دستیابی به "کره واحد" در جهت عکس و با از بین رفتن کره شمالی به نفع طرف مقابل محقق می شد.

این جنگ خانمان سوز پس از 3 سال در حدود 3 میلیون نفر از مردم کره را به کام مرگ کشاند و ویرانی های بسیاری برجای نهاد، تا پس از آن مرزهای دو کره بر روی نقشه ها بسیار پر رنگ تر از سابق شود و کیم ایل سونگ در کره شمالی خود را نه تنها بعنوان ناجی مردم کره از اشغالگری و استعمار ژاپنی ها بلکه، خواستار و هوادار ِ ایجاد "کره واحد" معرفی کند، رویایی که اگرچه در عمل به کابوس انجامید اما مردم کره شمالی را به بستر این باور کشاند که ؛ رهبر ِ ما از فدا کردن جان خود نیز برای تحقق رویاهای تاریخی و در راه سعادت ما دریغ نکرده و نمی کند.

اما حاکمان کره شمالی بواسطه ی صبغه و سابقه ی کمونیستی و حمایتهای شوروی و چین، نیمه ی دوم قرن بیستم را از لحاظ اقتصادی به گونه ای پشت سر می نهادند که معیشت برای مردم در این کشور اگرچه نه در حد اعلی اما امکانپذیر می نمود. با اینحال از یک سو تغییراتی که خصوصا پس از مرگ استالین در اردوگاه کمونیسم ایجاد شد و از دیگر سو اختلافاتی که در دهه های 60 به بعد میان چین و شوروی به اوج خود رسید، سبب شد تا کمونیسم در کره شمالی رنگ و بوی خاص خود را پیدا کند.

در همین راستا حاکمان کره شمالی دریافتند که علاوه بر تکیه و تاکید بر قهرمان سازی از کیم ایل سونگ در جایگاه و مقام ِ یک قهرمان ضد استعماری، باید گامهای ایدئولوژیک دیگری نیز در مسیر خلق و جعل ِ پشتوانه هایی برای کسب و بسط یک نوع "هویت جمعی" ( collective identity ) بردارند.

مهم ترین کارکرد این "هویت جمعی" برای حکومت در کره شمالی از این قرار و بر این مدار بود که با ایجاد و تقویت نوعی انسجام درونی، کشور را در مسیر پیشبرد اهداف و سیاستهای ایدئولوژیک خود، در برابر تهدیدها و تحریم ها و حتی تهاجم ِ نظامی کشورهای خارجی مقاوم و منسجم نمایند.

در میانه ی دهه 50 رهبر کره شمالی با مطرح کردن "جوچه" (Juche) مبانی خلق و جعل آن "هویت جمعی" را در قالب این ایدئولوژی تئوریزه کرد و پس از آن تمامی امکانات تبلیغی و تلقینی و تقنینی کشور در مسیر این ایدئولوژی بسیج شد.

بنیان نظری "جوچه " بر این سه محور کلان قرار داشت؛

1: سیاست ِ خودی 2: اقتصاد ِ خودی 3: دفاع ملی ِ خودی

تئوریسین اصلی "جوچه"، "هوانگ جانگ یوپ" بود که  در اواخر قرن بیستم به کره جنوبی گریخت و به یکی از منتقدان حکومت کره شمالی بدل شد و در همان کشور نیز درگذشت.

اما این حجم از توجه و تکیه و تاکید بر "خود" در جوف خود مستلزم ترویج نوعی "ملی گرایی" و تهییج روح "ناسیونالیسم" در پیکر یک نظام کمونیستی بود.

این تناقض اگرچه در آراء و نظرات مارکسیستهای ارتدکس محلی از اعراب داشت اما پس از انقلاب 1917 و سلطه و سیطره ی بلشویسم در شوروی، در راستای ماجراهایی همچون "سوسیالیسم در یک کشور" و گذر از آن آرمانهای "انترناسیونالیستی"، کار حتی به سرکوب و ترور و حذف بسیاری از "مارکسیستها" توسط مقامات حکومت شوروی نیز کشیده شد که فرجام امثال "تروتسکی" ، "کامنف" و "زینوویف"، شاهدی ست بر این مدعا.

و اگر در 1931 استالین با نهادن مهر تایید بر نظریه "سوسیالیسم در یک کشور" علاوه بر رد نظرات کسی چون تروتسکی، حتی از لنین نیز عبور کرد، اما این تنها وجه افتراق از آراء مارکس نبود و در ادامه همان استالین بود که در راستای همان نظریه، به بهانه ی توسعه ی مبتنی بر حداکثر شتاب در عرصه صنعت و اشتراکی سازی کشاورزی، بر حضور پر رنگ "دولت" در مناسبات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تاکید کرد تا در این وادی نیز علاوه بر گذر و گسستی دیگر از آراء مارکس و  بسیاری از "مارکسیستها"، پایه های حکومتی سرکوبگر و استوار بر استبداد و اختناق را در شوروی مستحکم تر نماید.

این مسئله حدود 25 سال پس از آن، در کره شمالی به گونه ای دیگر رقم خورد. آنجا که در راستای حرکت ِ قطار حکومت بر ریل ِ "جوچه"، در ارکستر ِ "کیم ایل سونگیسم" ،"ناسیونالیسم" همنوا با "کمونیسم" نغمه سرایی کرد.

و این یکی از وجوه مهم و قابل توجه تلفیق "ناسیونالیسم و کمونیسم" در تاریخ اندیشه سیاسی ست که بررسی و تحقیق و تدقیق در این وادی نشان می دهد؛ "ناسیونالیسم" بعنوان یک ایدئولوژی اگرچه در آغازین دوران ِ خود در تفاهم و تلائم ِ بیشتری با "لیبرالیسم" بود، اما با گذر زمان این ایدئولوژی به سمت و سوی "سوسیالیسم" کشیده شد. 

"جوچه" به عبارتی دیگر با تلفیق و ترکیبی از "مارکسیسم، ناسیونالیسم و اومانیسم"، بر آن بود تا راه رسیدن به "سوسیالیسم واقعی" را با خودکفایی و خوداتکایی در عرصه های سیاسی و اقتصادی و نظامی ، هموار نماید.

اما با آغاز آخرین دهه از قرن بیستم، از یک سو پس لرزه های فروپاشی شوروی و از دیگر سو کهولت سن و از کارافتادگی رهبر کره شمالی، شرایط در این کشور را به شدت به مرزهای بحران کشانده بود. سرانجام دو سال پیش از مرگ کیم ایل سونگ، این فرزندش کیم جونگ ایل بود که به فرماندهی کل ارتش خلق کره و یکسال پس از آن نیز به ریاست شورای عالی دفاع منصوب شد، تا پیش از مرگ نخستین رهبر کره شمالی، این پستهای حساس و حیاتی در این کشور در اختیار رهبر آینده قرار گرفته باشد.

در آن دوران بسیارانی مرگ کیم ایل سونگ و روی کار آمدن کیم جونگ ایل را آغاز ِ پایان ِ کره شمالی می دانستند، اما در عمل و با گذر زمان نه تنها چنین نشد بلکه رهبر ِ جدید به "پدر عزیز" و پیشوایی فره مند و مقدس بدل شد، در شرایطی که شرایط اقتصادی و رفاهی در این کشور در روندی نزولی شتاب گرفته بود.

اما کیم جونگ ایل چگونه توانست به حکمرانی خاندان "کیم" و سلطه و سیطره بر این کشور و با این شرایط ادامه دهد و زمام امور را پس از مرگش به فرزندش کیم جونگ اون بسپارد؟

در راستای دستیابی به پاسخ ِ این پرسش باید ساختار سیاسی کره شمالی را بصورت اجمالی مورد توجه و تامل قرار داد.

نظامی که تحت عنوان "جمهوری دموکراتیک خلق کره"، در قانون اساسی داعیه ی "دیکتاتوری دموکراسی خلق" دارد و تحت سلطه و سیطره ی سیستم "تک حزبی" سامان یافته است.

"حزب کارگران کره" اگرچه در واقع میدان دار عرصه ی فعالیتهای حزبی در این کشور است اما در واقع در کره شمالی همچون دیگر نظامات کمونیستی این "حزب" نیست که زمام کامل امور را در دست داشته باشد و در واقع حتی همین نظام تک حزبی نیز کاملا تحت نظر و اراده و فرمان رهبر انجام وظیفه می کند.

در کره شمالی علاوه بر "حزب کارگران"، احزاب کوچک دیگری نیز وجود داشتند که مهم ترین آنها یعنی دو حزب ِ "سوسیال دموکرات کره" و "چوندویست چنگو"، جبهه ی متحدی را با عنوان " جبهه دموکراتیک برای اتحاد مجدد سرزمین پدری" تشکیل می دهند که از کارکردی کاملا تشریفاتی برخوردار است و آن نیز تحت سلطه و سیطره ی حزب کارگران قرار دارد.

کیم ایل سونگ بعنوان بنیانگذار "جمهوری دموکراتیک خلق کره" و نخستین رئیس جمهور این کشور، پس از مرگ با دریافت لقب "رئیس جمهور ابدی"، عملا باعث حذف پست ریاست جمهوری شد و پس از آن مقام ارشد در راس هرم این نظام سیاسی بعنوان رهبر کره شمالی، از خاندان او خواهد بود.

همین نکته یکی از موارد دیگر در تفاوت میان ساختار سیاسی کره شمالی با دیگر نظامات کمونیستی در جهان بشمار می رود. به این معنی که ؛ حکومت در کره شمالی از زمان تاسیس این کشور در درون خاندان "کیم" بصورت موروثی در جریان بوده، در حالی که در سایر نظامات کمونیستی لزوما چنین شرایطی حاکم نبود و این حزب کمونیست یا احزابی در این جایگاه بودند که پس از مرگ رهبر، زمام امور را در دست می گرفتند.

قوای سه گانه در این کشور به معنی دقیق و واقعی، مبتنی بر "تفکیک" نیستند و در قوه مجریه ، دولت پس از کسب تایید از جانب "مجمع عالی خلق" ، مشروعیت قانونی را کسب می کند و نخست وزیر از قدرت اجرایی قابل توجهی برخوردار نیست، به گونه ای که نخست وزیر این کشور یعنی "پاک پونگ جو" برای بسیارانی در همین دوران چهره ای ناشناخته محسوب می شود.

قوه مقننه در کره شمالی که با عنوان "مجمع عالی خلق" شناخته می شد، متشکل از 687 نماینده است که برای 5 سال انتخاب می شوند، اما همین نهاد نیز خود تحت نظارت و سیطره ی شدید از جانب نهاد دیگری ست در جایگاه "پرزیدیوم" که در واقع به نوعی نقش "شورای نگهبان" را ایفا می نماید.

اما همانگونه که اشاره شد نه قوای سه گانه و نه حتی حزب، در مناسبات سیاسی کره شمالی محلی از اعراب ندارند و تنها نهادها و ابزارهایی بشمار می روند با کارکردهایی متفاوت با آنچه بصورت مرسوم و معمول در جهان شناخته می شود.

اما توجه به این "کارکردهای متفاوت" بسیار دارای اهمیت است.

نظامات ایدئولوژیک بصورت عام و نظامات کمونیستی بصورت خاص همواره بر ایجاد و نمایش یکپارچگی و همبستگی و شباهت در ظاهر، در ابعاد مختلف اجتماع تکیه و تاکید داشته و دارند. این مسئله در این کشورها حتی در معماری ها و ساختمان سازی ها نیز مرسوم و مشهود است.

بررسی علل و دلایل این مسئله، خود مجال و مقالی دیگر می طلبد اما آنچه در اینجا سزاست که مورد توجه و تامل واقع شود، از این قرار و بر این مدار است که ؛ در این نظامات سیاسی از آنجا که تکثر آراء و عقاید نه تنها پذیرفته نمی شود، بلکه شایسته نیز نیست و البته خطرخیز می نماید، متولیان امور به لطائف الحیل می کوشند تا با نمایش نوعی از یکپارچگی و همبستگی و شباهت در ظاهر ِ امور، مهر تاییدی بر این مدعا بزنند که ؛ مردم در این کشورها به همان نسبت که در ظاهر در صفوف ِ به هم فشرده و یکپارچه و همسان دیده می شوند، در جوف ماجرا و در میدان آراء و نظرات و عقاید نیز دارای همین همبستگی و انسجام و شباهت هستند.

در ظل این نظامات سیاسی است که "پلورالیسم" در هیچ شکل و مفهوم قابل پذیرش نیست و "نمایش شباهت" بر " تخت پروکروستس" به اجرا در می آید تا با تیغ ِ جراحی ایدئولوژی، مردم را بر این تخت خوابنده و "آنچه می اندیشند" را بدل به "آنچه باید بیاندیشند" نمایند.

عبور ِ شبح مارکس هر شب سرافکنده از خیابانهای پیونگ یانگ را می توان دید، در روزگاری و در دیاری که به نام "سوسیالیسم" و "کمونیسم" آنچه مارکس از "ایدئولوژی" مراد می کرد را از قضا حکومتهای کمونیستی بکار می گیرند تا نقش بورژوازی را ایفا نماید در سازماندهی ِ "اندیشه ها" بر اساس مهندسی ِ شرایط و "پیشه ها".

بله جناب کارل مارکس! مردم در پرتو "ایدئولوژی" بعنوان آگاهی کاذب، "آنگونه می اندیشند که زندگی می کنند" اما نه در ظل نظامات بورژاوزی و سرمایه داری ِ پیشرفته، بلکه در بطن ِ کمونیسم! در کشوری که هر آنچه در توان دارد هزینه می نماید در راستای تولید همان "آگاهی کاذب" که خوراک "پرولتاریا"ست برای زیست مبتنی بر "از خودبیگانگی" و "شی شدگی"، بازهم در بطن کمونیسم! و در کشوری که رهبران آن در حالی قهرمانان ِ "ضد استعمار" معرفی می شوند که ذهن و ضمیر و سرشت و سرنوشت 24 میلیون نفر "مستعمره"ی آنهاست ...

حاکمان کره شمالی از دیگر سو همواره بر آن بودند تا "جامعه" را در یک شرایط مبتنی بر "زیست روستایی – دهقانی" قرار دهند، تا از کارکردهای این مسئله نیز بهره برداری های لازم را بعمل آورند.

اگر در همسایگی کره شمالی این "چین کمونیست" بود که سالها قبل با "مائویسم" راه خود را از "مارکسیسم" جدا کرده و با تکیه و تاکید بر "طبقه دهقان" در کشوری بی بهره از پیشرفتهای صنعتی، بعنوان بدیل ِ "طبقه کارگر" در کشورهای پسا صنعتی، درسی به "چپ"های عالم در راستای در نظر داشتن "کانتکست" داده بود، حاکمان کره شمالی با بکارگیری این آموزه، شرایط را در کشور خود به گونه ای دیگر رقم زدند.

ایشان با در نظر داشتن دیدگاه های مارکس و انگلس درباره روند تحولات ِ تاریخی، شرایط اقتصادی،سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در کره شمالی را به گونه ای مدیریت و مهندسی می کردند که  تغییر و تحول در "روابط تولید" و "نیروهای تولید" لزوما منجر به تغییر و تحول در نوع "آگاهی اجتماعی" و در نتیجه تغییر "نظام سیاسی" نشود.

از این منظر ؛ اکثریت مردم در کره شمالی نه "پرولتاریا" بودند که در مسیر "انقلاب" لزوما نیازمند "آگاهی طبقاتی و آگاهی تاریخی" باشند و نه "بورژوا" که در همان راستا لزوما نیازمند "آگاهی تاریخی" نباشند.

اکثریت مردم این کشور متشکل از نوعی "طبقه دهقانی" بود که با کنترل و نظارت ِ شدید ایدئولوژیک می بایست حتی اگر رو به زندگی در شهرها می آورد و اگر در معرض "روابط تولیدی" متفاوتی قرار می گرفت نیز توان خروج از آن "پوسته ی ایدئولوژیک" خود را نداشته باشد.

در پرتو ِ همین نظارت شدید ِ ایدئولوژیک بود که نه تنها درهای کشور به روی خارجی ها بسته شده بود، بلکه با توسل و تمسک به انوع روشها درپی ِ بستن درهای خارج به روی کشور بودند تا از یک سو مردم در این شرایط خود را خوشبخت ترین مردم جهان بدانند و از دیگر سو ماهی های کره شمالی دریابند که با گذر از "آکواریوم های پیونگ یانگ"، جز مرداب ِ نابودی در انتظارشان نخواهد بود.

اما با هراس از زندگی در این محیط ِ بسته چه باید کرد؟

آنگونه تکیه و تاکید بر یکپارچگی و انسجام و تشکیل صفوف بهم فشرده و نمایش ِ شباهت ِ ظاهری، یکی دیگر از کارکردهایش همین غلبه بر "هراس از تنهایی" در "جامعه ای بسته" است.

"اجتماعات انسانی" در ظل نظامات ایدئولوژیک و استبدادی از همیشه تا هنوز ؛ نمایشی هستند از ؛ "جمع ِ مردم تنها".

"من"ها و "تو"هایی که اگرچه "جمع" می شوند اما "ما" نمی شوند.

ابزارها و روشهای این تشکیل ِ "ما" از جمله سازمانهای مردم نهاد، مطبوعات آزاد، احزاب و ... همه و همه یا مفقودند و یا اگر موجودند یک کارکرد بیشتر نخواهند داشت ؛ "بسیج توده ها" در راستای "ایدئولوژی ِ حاکم".

و اینجاست که تمامی این "نمایش شباهت ها و جعل ِ اجتماعات، در واقع کارکردی "مناسکی" دارند و بس.

اگر در "جامعه مدنی" احزاب و مطبوعات و سازمانهای مردم نهاد، پلهای ارتباط میان مردم و حاکمیت بشمار می روند، در ظل نظامات ایدئولوژیک و استبدادی، تمامی اینها در بهترین حالت در راستای "بسیج توده ها" عمل خواهند کرد و در جهت ِ اعلام و نمایش ِ "بیعت با نظام".

در این "جوامع" است که حتی انتخابات نیز بدل به "مراسم و مناسک" در جهت "اعلام وفاداری و حمایت و پایبندی به نظام" می شود، و سکه ی رایج در این نظامات سیاسی ؛ برگزاری راهپیمایی و بسیج توده ها در صفوف ِ بهم فشرده است بر اساس ایدئولوژی حاکم .

و البته از دیگر سو در این نظامات سیاسی این "نیروی نظامی" است که جایگزین "احزاب" می شود، همانگونه که در کره شمالی این "ارتش خلق کره" است که بیش از احزاب به جذب نیرو می پردازد، چرا که در واقع در عرصه داخلی و البته بین الملل در اینجا نیز همان آموزه ی مائو دارای نهایت توجه و اهمیت است که ؛ " قدرت سیاسی از لوله تفنگ در می آید".

این "اجتماع مردم تنها"، آنگاه و آنجا که از منظر روانشناسی درباره مختصات و مشخصات ِ روانی رهبران کره شمالی مورد بررسی قرار می گیرد نیز دارای عواقب و توابع ِ در خور ِ تاملی ست.

آنگونه که در سال 2009 دو روانشناس در دانشگاه کلورادو به نامهای " دانیل سگال" و "فردریک کولیج" در مقاله ای با عنوان " آیا کیم جونگ ایل همچون صدام و هیتلر است؟"، نشان دادند که خصیصه ی "جامعه ستیزی"(antisocial) درصد قابل توجهی از شخصیت "پدر عزیز" را در بر گرفته است. و البته که همین سویه های "جامعه ستیزانه" است که باعث تثبیت و تحکیم مبانی "جوامع توده ای" ست.

نظام سیاسی در کره شمالی در راستای همان کنترل و نظارت ِ ایدئولوژیک بر مردم، با استفاده از سازمانهایی همچون "سازمان تبلیغات و تحریک افکار عمومی" (PAD) سالها رهبران کشور از جمله "کیم ایل سونگ"، "کیم جونگ ایل" و "کیم جونگ اون" را موجوداتی مقدس و ماورائی و فره مند ترسیم،تصویر و معرفی کرده تا مردم کره شمالی حیات و ممات خود را در اختیار آنها، و "زندگی غرق رفاه" خود را مدیون و مرهون "پدران مهربان" ِ خاندان ِ "کیم" بدانند.

این دستگاه ها و نهادها و سازمانها از یک سو در مدارس و از دیگر سو در سطوح فرهنگی و اجتماعی، نه تنها از جانب هنرمندان و فرهیختگان و عالمان داخلی بلکه به نقل از بسیاری از عالمان و دانشمندان و هنرمندان و فرهیختگان خارجی مطالبی را در مدح و ستایش رهبران کره شمالی منتشر و به مرد ارائه می کنند، در حالی که تمامی این نقل قولها در قالب اخبار و اشعار و گفتار ِ دیگران، در واقع تمامی ساخته و پرداخته ی همان سازمانهای تبلیغاتی داخلی ست!

توجه و تامل در این نکته از این جهت دارای اهمیت است که ؛ حاکمان کره شمالی برخلاف آنچه در ظاهر از بی اعتنایی و بی اعتباری نظرات "خارجی ها" دم می زنند اما به شدت شیفته و محتاج تایید و تحسین از جانب آنها هستند.

و کسانی که حتی در قالب جاسوس از کره شمالی راهی دیگر شورها از جمله کره جنوبی و ژاپن و کشورهای اروپایی شده اند، با نفس زدن در هوای ممالک راقیه آنچنان شیفته ی زندگی در آن کشورها شده اند که پس از بازگشت به کره شمالی دیگر "اکواریوم های پیونگ یانگ" برای آنها آنچنان تنگ می نمود که یا به ماهی های گریزان و یا به ماهی های افسرده بدل می شدند.

این شرایط حتی در "خاندان کیم" نیز قابل رصد بود. آنجا و آنگاه که پسر ارشدِ "کیم جونگ ایل" به نام "کیم جونگ نم" پس از بارها سفر به دیگر کشورها با نام و پاسپورت جعلی، سرانجام در سال 2001 در ژاپن دستگیر و بازداشت شد تا رویای جانشینی پدر و رهبری کره شمالی، پس از این رسوایی، برای او رنگ نابودی بگیرد.

و در نمونه ای دیگر در کتاب "روح گریان من" که شرح زندگی دراماتیک ِ "کیم هیون هی" بعنوان یکی از زنان جاسوس ِ کره شمالی ست، وی به یاد می آورد که در یکی از سفرهای خارجی وقتی گردنبندی با صلیبی طلایی برای خود می خرد، مامور ارشدِ همراه او اگرچه خرید چنین چیزی را نمی پسندد اما به علت پوشش امنیتی مانع این کار نمی شود، و "هیونگ هی" از این پوشش امنیتی برای به دست آوردن آنچه می پسندد و می خواهد اما در کشور خود امکان دستیابی به آن را ندارد استفاده می کند.

این اوج تراژدی ست که جاسوسان کره شمالی که در نهایت اقدام به بمبگذاری در یک هواپیمای مسافربری می نمایند، برای مشاهده ی لذات ابتدایی در زندگی نیز نه لزوما بعنوان "جاسوس" بلکه بعنوان "شهروند کره شمالی" ناگزیرند تنها از دریچه ی مسائل ایدئولوژیک و امنیتی اقدام نمایند.

اما پس از مرگ "پدر عزیز" در سال 2011 با روی کار آمدن پسرش "کیم جونگ اون" بسیارانی بر این باور بودند که همه چیز برای فروپاشی کره شمالی مهیاست. ایشان بر این باور سیر می کردند که ؛ وقتی از یک سو حرکت در راستای فعالیتهای هسته ای و آزمایشهای موشکی و از دیگر سو فقدان وجه "کاریزماتیک" در رهبر ِ جدید کره شمالی تاثیرات خود را به نمایش گذارد، آنگاه و آنجا که این شرایط با تحریم های اقتصادی و تهدیدهای نظامی نیز همراه شود، کار برای "خاندان کیم" تمام خواهد شد.

اما این عده درنیافته بودند که بسیاری از حکوتها در جهان امروز هستند که وجود و عرض اندام کره شمالی تحت رهبری "خاندان کیم" را یا در راستای اهداف خود می دانند و یا از بین رفتن و نابودی آن را بر خلاف منافع خود تشخیص می دهند. از جمله ؛ همسایه قدرتمند کره شمالی یعنی چین.

با اینهمه، شرایط نابسامان اقتصادی در کره شمالی و گسترش دامنه ی مناقشات و مجادلات درباره مسئله ی هسته ای در سطح جهان و خصوصا درباره نظامات ایدئولوژیک، باعث شد تا حکومت تحت رهبری ِ "کیم جونگ اون"، آنگاه و آنجا که تهدیدات ِ مخالفان قدرتمند خود را در سطح بین الملل جدی و تاثیرگذار دانست، با اتخاذ مشی ِ "تهاجم ِ بازدارنده"، چندی را به عرض اندام ِ نظامی در سطح منطقه سپری کرد تا پیام روشنی را به مخالفان ارائه نماید.

پیام روشن ِ کیم جونگ اون اما با روی کار آمدن ِ رئیس جمهوری از منتهی الیه اردوگاه راست در امریکا، معنا و مفهوم و البته سرنوشتی دیگرگونه درپی داشت.

حکومت کره شمالی در دوران ِ رسیدن ِ همقطاران خود همچون کوبا به آخر ِ خط، دوران ِ نمایش ِ سرنوشت صدام و قذافی و بشار اسد، دوران ِ فرجام مسئله ی هسته ای ایران با برجام، دوران ِ اصلاحات ِ اجتماعی و سیاسی در عربستان سعودی، دوران ِ لمس ویرانگری بیشتر ِ تحریم های اقتصادی از تهاجم نظامی و ... تا حداکثر ممکن قطار خود را بر ریل ِ "امتیازگیری" از مخالفان خود به پیش راند، همان قطاری که توقف آن دیر و زود داشت اما سوخت و سوز نداشت.

دورانی که شکافی عمیق میان سه کلمه که با "کاف" آغاز می شوند می توانست به پایان ماجرا برای حاکمان و ساکنان کره شمالی بدل شود، شکافی عمیق میان ِ "کره" ، "کیم" و "کمونیسم" ...

دورانی که اگرچه رهبر کره شمالی در پیامی خطاب به بشار اسد، ضمن تبریک سالگرد استقلال این کشور،مقاومت و مبارزه ی او را مورد تایید و ستایش قرار داده بود، اما چند ماه پس از آن، آنگاه و آنجا که امریکا و متحدانش خط های قرمز خود را با شلیک موشک در آسمان دمشق برجسته کردند، دیگر خبر و اثری از پیام و بیانیه ای از جانب "کیم جونگ اون" در حمایت از بشار اسد و مشی حکومت ِ سوریه در کار نبود.

"کیم جونگ اون" دوران ِ مذکور را آگاهانه درک کرد و پشت سر نهاد تا پیش از آنکه همچون امپراطور "هیروهیتو" به دیدار ِ ژنرال "مک آرتور" بُرده شود و در قاب تصویری قرار بگیرد که کوهسار غرور ژاپنی ها را تا ابد ویران کرد، با ظاهری آراسته و در ظاهری آرایش شده راهی مرزی شد که رئیس جمهور کشور همسایه نیز، خود به آنجا آمده بود و اینبار تصویری دیگر در قاب تاریخ ثبت شد ؛ تصویرِ دست در دستان ِ "این" نهادن، پیش از آنکه همه چیز برای "اون" از دست رفته باشد.

اما این تصاویر اگرچه در ظاهر ، نمایش ِ آب شدن ِ آخرین آثار کمونیسم و نظامات ِ ایدئولوژیک و استبدادی ست، اما این پایان البته آغاز این پرسش است که ؛ فردای ماهی ها در رودخانه ی هائو چگونه خواهد بود؟

فردایی که آنها شاهد ِ واقعیت ِ خود و دیگران از فراز ِ پلهای آن رودخانه خواهند بود. فردایی که ماهی ها درخواهند یافت به نام اقیانوس در رودخانه، به نام رودخانه در برکه و به نام برکه در آکواریوم روزگار گذرانده اند. فردایی که ماهی ها درخواهند یافت تمامی آن آرمانها و شعارها، طعمه هایی بوده اند بر قلاب ِ سیاست، قلابی در دستان ِ ماهی گیران ِ خاندان ِ "کیم". فردایی که ماهی ها خواهند دید بوسه هایی که بر دستان ِ رهبرانشان می زدند، بوسه هایی بر همان قلابها بوده و بس.