گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
گزارش ویژه "الفبا"
سالگرد دفاع حزب توده از "دادگاه های انقلابی"
مکاتبه نصیری و جعفریان
ترجمه کتاب عبدالرحمان بدوی

...




قورباغه آبپز

 پرونده ویژه الفبا  تاملی در متن و حاشیه جشنواره فیلم کن  
 

  قورباغه آبپز
 

"مطالعات متعدد نشان داده که اگر قورباغه را در تشتی فلزی بگذاریم و تشت را با آب محیط زندگی خودش پر کنیم و شروع کنیم به گرم کردن آب،آرام می ماند و به افزایش تدریجی دما و تغییرات محیط واکنش نشان نمی دهد و وقتی آب به جوش می آید،شاد و آب پز شده می میرد".

این بخشی  از یکی از رمانهای پائولو کوئیلو است به نام "برنده تنهاست". رمانی که فضای غالب بر آن در روزهای جشنواره فیلم کن می گذرد و کوئیلو در آغاز کتاب می نویسد :  "وقتی تصمیم گرفتم از زمانه ی خودم عکس بگیرم، این کتاب را نوشتم".

همین نکته کافی ست تا بدانیم که "کن" در این دوران، در عالم و در عالم ِ سینما در چه جایگاهی قرار دارد.

اما البته یک مشکل کوچک در این میان خودنمایی می کند ؛ اینکه کن دارد به همان "قورباغه" مورد اشاره کوئیلو تبدیل می شود.

قورباغه ای که تغییرات تدریجی محیط خود را درنمی یابد، حتی اگر این تغییرات به نابودی او بیانجامد.

در اواخر دهه سی قرن بیستم جشنواره فیلم کن آغاز بکار می کند تا در دیاری که مدعی پیشاهنگی و میدان داری در سرزمین فرهنگ اروپاست، خلاء یک جشنواره سینمایی احساس نشود.

کن در 15 سال نخست، جایزه اصلی خود را به فیلمسازانی هدیه کرد که بسیاری از آنان را امروز بعنوان غولهای سینمای کلاسیک می شناسیم. کسانی چون بیلی وایلدر( برای فیلم "تعطیلی از دست رفته")، روبرتو روسلینی ( برای فیلم "رم شهر بی پناه")، دیوید لین ( برای فیلم "برخورد کوتاه")، کارل روید (برای فیلم "مرد سوم")،اورسن ولز (برای فیلم "اوتللو")،ویتوریا دسیکا (برای فیلم "معجزه در میلان") و ...

در آغاز دهه 50 سنگ محکی دیگر در عالم مطبوعات به نام کایه دو سینما (Cahiers du cinema) نیز به عالم سینما و هنر فرانسوی افزوده شد تا پایتخت هنری اروپا، گوی توفیق در رقابت با دیگران را ربوده و سالها بعد شیفته گان سینما دریابند که خاستگاه بسیاری از "موج های نو"، دریای فرانسه بوده ...

از میانه دهه 50 جایزه اصلی جشنواره به "نخل طلا" تغییر نام می دهد. اما بازهم برگزیدگان همگی از بزرگان سینما هستند،کسانی چون وایلدر،فلینی، بونوئل، ویسکونتی و  ...

میانه دهه 60 اوج نهضتهای سیاسی،اجتماعی و فرهنگی در اروپاست. دوران ِ خروش "روشنفکران انقلابی" و "چریکهای ادبی" و میدان داری ِ موجایی سیاسی در همان دریا از جمله ؛ "چپ نو"... و البته فرانسه در این دوران نبض اروپا بشمار می رود.

همان دورانی که چهره های شاخص سینمای فرانسه و جهان همچون فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار، در اوج ماجراهای "می 68" در راستای ممانعت از پخش فیلمی اسپانیایی در "کن" جنجالی به راه انداختند که نمایش مُشتها و لگدها و سیلی های آنها بر صحنه ی "کن"، خود به نمایشی تاریخی بدل شد.

در این زمانه باردیگر جایزه نخست "کن" تحت عنوان "جایزه بزرگ بین المللی" به برگزیدگان اهدا می شود.

اما اینبارعلت این تغییرِ نام دوباره چیست؟ چرا باید کن جایزه خود را با پسوند "بین المللی" به جهان معرفی نماید؟ پاسخ آن است که این تغییر نام هوشمندانه در راستای استحکام جایگاه "کن" بعنوان یک جشنواره تاثیرگذار در عالم سینماست تا سالها بعد هنرمندان هنر هفتم از هر سوی دنیا رو به سوی این قبله، مراد جویند.

در این دوره ی 10 ساله نیز جایزه بزرگ بین المللی به بزرگانی چون ژاک دمی، کلود للوش، پیترو جرمی، آنتونیونی، رابرت آلتمن، فرانچسکو روزی، جوزف لوزِی، لینزی اندرسون، فورد کوپولا و... تعلق می گیرد.

این 10 سال نیز به سرانجام می رسد تا باردیگر "نخل طلا" به میان بیاید و تا امروز نیز جایزه اصلی جشنواره فیلم کن باشد. از آنگاه تاکنون "کن" آنچنان بر قله جشنواره های سینمایی جهان پا سفت کرده که نمی توان بزرگی از عالم سینما را سراغ گرفت که در این مدت در این جشنواره جایزه ای دریافت نکرده یا مورد تقدیر قرار نگرفته باشد. کافی است به لیست کامروایان "کن" در این مدت نگاهی دوباره انداخت. کسانی چون:

اسکورسیزی، کوروساوا، گاوراس، وندرس، سودربرگ، لینچ، کوستوریتسا، ایمامورا، تارنتینو، آنجلوپلوس، موریس پیالا، چن کایگه، مایل لی، برادران داردن، فون تریه یر، پولانسکی، عباس کیارستمی، کن لوچ، گاس ون سنت، نانی مورتی، میشائیل هانکه، نوری بیلگه جیلان، اصغر فرهادی و...

اما با آنچه تا کنون درباره "کن" گفته شد، پس داستان "قورباغه" کوئیلو چه می شود؟

از نیمه دهه 70 به بعد و تثبیت نسبی جایگاه "کن" در میان جشنواره های معتبر دنیا، "کن" هرچه پیش رفت از یک جشنواره سینمایی خالص، فاصله گرفت. نمی گوییم از "اهداف خود" دور شد بلکه اصل ماجرا آنجاست که "کن" برای خود اهدافی فراتر از یک جشنواره سینمایی در نظر گرفت.

تبدیل شدن "کن" به یک آکادمی تئوری های جدید سینمایی، از یک سو سبب شد تا کن هرچه پیش رفت، لزوم انتخاب بزرگان سینما بعنوان برگزیده خود را احساس نکند و اگر هم این لزوم بنا به مقتضیاتی حس شد، کن با خلق جوایزی چون "نخل طلای نخل طلاها"، دل کسانی چون وودی آلن و برگمان را بدست آورده باشد و بزرگانی چون ایشان را به اپوزیسون کن بدل نکند!

میدان دادن به تجربه های نو بود که کن را در دهه های گذشته به سمت انتخابهایی دور از انتظار(نپرسید دور از انتظار چه کسی؟!...) کشاند و این مشی تا بدانجا ادامه پیدا کرد که برنده نخل طلا فیلمی باشد که در سالن نمایش بارها از جانب تماشاگران "هو" شود و مورد اعتراض قرار بگیرد و سالنهای نمایشش خالی بماند.

در این میان افزایش رفتارها و گفتارها و نمایشهای غیرمنتظره ای که خوراک شبکه های حاشیه پرور ِ خبری جهان بود نیز در تاریخ "کن"، اگرچه به باور عده ای "حیثیت" و اعتبار ِ "کن" را به چالش می کشید ، اما در عمل و به مرور زمان به وجهی جذاب برای دنبال کنندگان این جشنواره بدل شد!

هرچند این حاشیه های دارای سویه های دینی و مذهبی باشد، همچون ماجرای نمایش فیلم " ویریدیانا" از بونوئل، و یا دارای سویه های سیاسی و حتی نژادپرستانه باشد، همچون ماجرای اظهارنظرهای فون تریه پس از نمایش فیلم "مالیخولیا" درباره "نازیسم" و هیتلر، و یا حتی دارای سویه های جنجالی پیرامون ِ رقابتهای سینمایی باشد، همچون ماجرای تارنتینو، آنجا و آنگاه که نخل طلا را از دستان ِ کیشلوفسکی برای فیلم "قرمز" ربود و با واکنش ِ عده ای در "کن" مواجه شد که البته همان واکنش از جانب کارگردان "pulp fiction"  با فراواکنشی خیره کننده همراه بود!

از دیگر سو "قورباغه"ی کن با برپایی مراسمی چون فرش قرمزهای آنچنانی و خرامیدن مانکنهای سینمایی بر آن و حضور مانکنهایی (Starlets) که آرزوی ورود به سینما و ستاره شدن، آنها را عریان و خرمان در برابر دوربینهای کمپانی های فیلمسازی قرار می داد، "کن" را به جشنواره ای از تجملات و زرق و برقهای تبلیغاتی بدل کرد.

همان فرش قرمزهایی که جنجالهای همچون جلوگیری از حضور برخی از زنان بعنوان عوامل تولید فیلمهای حاضر در جشنواره، در آن مراسم به علت نداشتن "کفش پاشنه بلند"، در سالیان اخیر غوغایی بپا کرد. از جمله قربانیان این ماجرا کسانی چون "والری ریشتر" تهیه کننده فیلمهایی چون (Granny's Dancing on the Table)  و همچنین برخی از عوامل فیلم carol  بودند .

کافی است با آغاز این جشنواره نگاهی به شبکه های زرد ماهواره ای و Fashion TV  بیاندازید تا ستارگان و میهمانان کن را لحظه به لحظه مشاهده کنید. و بازهم جمله ای از کوئیلو در "برنده تنهاست" که می گوید؛ «مُد فقط روشی است برای اینکه بگویی : من هم به دنیای شما تعلق دارم.همان یونیفرم ارتش شما را به تن دارم، به این طرف شلیک نکنید".

اما چه جای شگفتی که بسیاری از بینندگان این شبکه های تلویزیونی نمی دانند که آنچه می بینند در بطن "هنری ترین" جشنواره سینمایی دنیا در حال رقم خوردن است. جشنواره ای که روزگاری سودای سنگ محک هنر هفتم بودن داشت و امروز خود را در آن جایگاه می پندارد.

و در این شرایط است که قورباغه ی کن شادی کنان در حال آب پز شدن است.

در سالیان اخیر اکثر برندگان نخل طلا ی کن آنگونه که اشاره شد از چهره های جدید عالم سینما و حاملان تجربه های نو در هنر هفتم بوده اند. تجربه هایی که اکثر این فیلمسازان (حتی برخی از برندگان پیشین نخل طلا) را در مسیر تحقق آن سخن پابلو پیکاسو قرار می دهد که می گفت؛ نقاش باید آنچه "می اندیشد"  نقاشی کند و نه آنچه "می بیند".

اما اگر این مشی فکری، هنرمند را از "واقعیت" دور کند نیز چه باک، چرا که در "فلسفه هنر" فرانسوی "حقیقت" برتر از "واقعیت" قرار دارد و این حقیقت است که تاویل بردار است و نه واقعیت.

این نگرش فلسفی به مسئله را البته می توان به دنیای سیاست و حداقل، سیاستهای برگزارکنندکان کن نیز تقلیل داد و رویکرد این سالیان کن در انتخاب برگزیدگانش را در "نوع سلیقه هیئت داوران" دنبال کرد و یا حتی یک گام فراتر نهاد و گفت:

روزگاری که کن برای شناخته شدن به انتخاب بزرگان سینما محتاج بود،سپری شده، اینک این سینماگران هستند که برای شناخته شدن به "کن" احتیاج دارند!

اما با اینهمه کن نمی تواند بر این حقیقت چشم بپوشد که : "بوی قورباغه آبپز شده می آید".

 


هر ایرانی یک جشنواره


کن را جشنواره ی روشنفکران نامیده اند، درست یا غلطش جای بحث دارد اما بسیاری در ایران تفاوت این جشنواره سینمایی با دیگر جشنواره های سینمایی جهان را در "متفاوت بودنش" می دانند!

و در کشوری که شرط کافی ِ "روشنفکری"، متفاوت بودن است(یا برعکس!) باید هم این جشنواره ی روشنفکری و متفاوت، تا این اندازه مورد توجه واقع شود. و چه بسیار فیلمسازان پیر و جوان ایرانی که شبها را با اندیشه حضور فیلمشان یا خودشان(!) در کن به استقبال رویا رفته و می روند، و وقتی که در واقعیت، فیلمسازِ ما، فیلم خودش را با آثار برخی فیلمسازان مقایسه می کند به شدت افسوس می خورد که چرا باید آن دیگران از کن سر درآورده و او با رویای کن سر به بستر گذارد.

اشتباه نکنید! مبنا و مراد این نوشته حمایت از دایی جان ناپلئونیسم جشنواره ای نیست که بر مبنای آن "دلایل" فراز یا فرود یک فیلم را با ابزار "علل" بیرونی آن بسنجد. مراد از آنچه در ادامه می آید از قضا نگاهی به وضعیت سینمای ایران و احوالات اکثر قریب به اتفاق فیلمسازان ایرانی است که در این دوران به همان اندازه که از فیلمسازی درسی نیاموخته اند، در مکتب Public Relations  و Marketing به حق به مقام استادی رسیده اند.

همین مقام استادی است که سبب می شود فیلمی ساخته و هنوز پرداخته نشده راهی سفر دور دنیا به قصد حضور در جشنواره ها شود.

اگر در خورجین فیلم پس از بازگشت از این سفر جایزه ای یافت شد، فیلمساز از آن، جهت بر سر منتقدان کوبیدن استفاده خواهد کرد و اگر خورجین مورد نظر از جایزه تهی بود که فیلم را باید بر سر هواداران سینمای جشنواره ای کوبید!  به هر حال فیلم است و باید آنرا به جایی کوبید...

بازهم اشتباه نکنید! مبنا و مراد این نوشته، طنز و شیرین کاری با کلمات نیز نیست که بر مبنای آن عدم توانایی خود در بحث اصولی و توانایی های دیگران در اصولِ بحث را به سُخره بگیریم،اما چه کنیم که فضای این سینما، تراژدی را بازیچه ی کمدی کرده است.

باور کنید فیلمسازی را می شناسم که تماشای خفت و خواری هایی که به جان می خرد برای پذیرفته شدن فیلم اش در جشنواره های درجه سوم کشور، کافی است تا دیگر چشم به تماشای هیچ فیلمی باز نکنید، اما در عین حال همین فیلمساز وقتی بازهم با خفت و خواری از نشریات درجه سوم تقاضای مصاحبه می کند، در آنجا خود را فیلمساز درجه یک کشور می داند و اعلام می کند؛ "هیچوقت سینمای جشنواره ای را قبول نداشته ام و نه تنها سینمای جشنواره ای بلکه هنر جشنواره ای اساسا به باور من هنر نمی باشد".

و هیچ جای تعجب نیست اگر همین فیلمساز در فیلم آینده اش به آسیب شناسی "تزویر و ریا در جامعه" نیز بپردازد...

و بازهم هیچ جای تعجب نیست اگر همین فیلم مورد توجه بسیاری از جشنواره های خارجی قرار بگیرد، البته نه از آن رو که "تزویر و ریا" مختص ما ایرانیان است، بلکه "اینها مصائب و مسائل مشترک بشر" هستند!

به هر حال بشر بودن تاوانی دارد که می بایست فیلمسازان "مخالف جشنواره"، در پرداخت آن ما را یاری کنند...

در دو دهه گذشته اقبال جشنواره های سینمایی جهان به سینمای ایران به باور بسیاری به دلیل بهبود کیفیت فیلم های ایرانی بوده است و در ادامه موفقیت های این فیلم ها در این جشنواره ها نیز به صورت مضاعف باعث ارتقا جایگاه و بهبود کیفیت سینمای ایران شده است.

کافی است از آبرو و شخصیت خود بگذری و بگویی ؛ " نه ! لزوما چنین نیست"، تا اسکار اصغر فرهادی و نخل طلای کیارستمی و... بر سرت کوبیده شود و متهم شوی به " پُز روشنفکری و منتقد بازی " !

اما بگذارید حداقل با نگاهی به تولیدات همین سالها در همین سینما بگوییم " نه ! چنین نیست ".

سرسپردگی سینمای ایران در پیشگاه تفکر جشنواره مداری از قضا در همین دو دهه، سینمای ایران را نه تنها به استانداردهای جهانی نزدیک نکرد بلکه از استاندارهای منطقه ای و مختص خود نیز دور و دورتر نمود.

زمانی که رضا ناجی برای بازی در فیلم "آواز گنجشک ها" خرس نقره ای جشنواره برلین را در دست گرفت، بسیاری در ایران فریاد "هنر نزد ایرانیان است و بس" و "ما می توانیم" سر دادند و به ریش رقیب ناجی در آن فستیوال یعنی دانیل دی لوییس(با بازی در فیلم "خون به پا خواهد شد") خندیدند...

این جماعت در آن روزگار با آن خنده خود مهر تاییدی زدند بر این ادعا که استانداردهای بازیگری در ایران اینک در اوج است و وقتی که "نابازیگری" چون ناجی در "جشنواره" برلین رقابت را از دی لوئیس می بَرد، بر همین قیاس بدون تردید امین حیایی بهتر از مت دیمون خواهد بود!

همین قیاسات را البته دیگرانی در آنسوی بام نیز انجام می دادند و زمانی که نخل طلا به "طعم گیلاس" می رسید آنرا "لبخند اروپا به دولت خاتمی" و زمانی که "شیرین" به کن نمی رسید آنرا " اخم اروپا به دولت احمدی نژاد" می دانستند! (و می دانند) ...

در این میان اما مجالی نمی ماند برای آنان که می خواستند فیلم را با متر فیلم و سینما را با وزنه ی سینما اندازه گیری کنند.

و سرانجام اسکار نیز به یک فیلم ایرانی رسید تا در پناه این فیلم، همگان " سینمای ایران " را اسکاری بدانند و همزمان عجز خود را از درک بار معنایی جمله ی "اسکاری شدن سینمای ایران" به نمایش گذارند.

و ندانند روزگاری که اسکار به " سیاه و سفید رنگی"ی ژان ژاك آرنائود از ساحل عاج رسید نیز کسی سینمای ساحل عاج را "اسکاری" ندانست.

چه جای آنکه بازیگری چون رضا کیانیان نان این ادعا را بر تنور ِ افترا بچسباند که ؛ " در جهان دو جریان سینمایی وجود دارد؛ ایران و امریکا ". و صد البته که اینگونه مدعیات اگرچه آبی برای سینمای ایران ندارد اما برای امثال کیانیان نان داشته و دارد و خواهد داشت!

سینمای ایران در شصت و ششمین دوره جشنواره کن نماینده ای نداشت و تنها اصغر فرهادی با یک فیلم غیر ایرانی که محصول سینمای ایران بشمار نمی رفت در کن حضور داشت. در هفتاد و یکمین دوره این جشنواره نیز، بازهم فرهادی با فیلمی از اسپانیا در این جشنواره حضور داشت و حضور جعفر پناهی نیز با فیلمی بود که در شرایط "غیر قانونی" در ایران ساخته شد ، حال تکلیف چیست؟! سینمای "اسکاری" ایران چرا جایی در کن ندارد؟ پاسخ به این پرسش ارتباط مستقیم با نحوه قرار گرفتن ما بر بام دارد!

آیا سینمای ایران دیگر به کمتر از اسکار رضایت نمی دهد و یا اینکه توطئه ی فرانسوی ها در مسیر تحت فشار قرار دادن پرونده هسته ای ایران درهای کن را به روی سینمای ایران بسته است؟!

در کدام سوی این بام قرار داریم؟

لطفا پس از تعیین محل اسقرار خود، فارغ از سابقه و ذائقه ی جشنواره ای، فیلم ببینید!

اما اگر پس از خواندنِ این وجیزه، پرسشی اینگونه طرح کنید که : وقتی فیلمساز با این سابقه و ذائقه فیلم می سازد ما چگونه می توانیم چنین نکنیم؟...

من پاسخی نخواهم داشت جز اینکه گمان کنم سیاست مسئولین کشور که از سالها پیش از "هر ایرانی یک پیکان" آغاز شد و به "هر ایرانی یک خانه"،"هر ایرانی یک شغل"،"هر ایرانی یک رسانه(!)" و"هر ایرانی یک فرزند" رسید، سرانجام به "هر ایرانی یک جشنواره" رسیده باشد!

 



 ای قوم به کن رفته! کجایید، کجایید ...
 



محبوبیت جشنواره فیلم کن در ایران از نکات بسیار جالب، پیرامون عالم سینما بشمار می رود.

این محبوبیت علاوه بر علاقمندان سینما در میان فیلمسازان ایرانی نیز به همان شدت مشهود است.آنچه در ادامه می آید بررسی حضور فیلم های ایرانی در ادوار شصت و هفتگانه این جشنواره سینمایی است و البته نه بررسی حضور سینماگران ایرانی در این جشنواره، که می دانیم کن در این ایام هرساله میزبان بسیاری از سینماگران ایرانی ست که بی حال و هوای جنوب فرانسه سالشان تحویل نمی شود!

سینمای ایران برای نخستین بار با فیلم یک نویسنده به کن راه یافت.این نویسنده که از دوستان صادق هدایت بود و ساکن فرانسه است، کسی نیست جز مصطفی فرزانه. او در سال 1961 با فیلم کوتاه "کورش کبیر" در بخش مسابقه فیلمهای کوتاه کن نخستین حضور سینمای ایران در این جشنواره را رقم زد.

پس از آن یک ایرانی دیگر که البته اینبار نه ساکن فرانسه بلکه زاده ی آن کشور بود بازهم در بخش مسابقه فیلمهای کوتاه کن حضور یافت.احمد فاروقی قاجار از نوادگان احمدشاه قاجار بود که در پاریس زاده شده و در رشته سینما در امریکا و فرانسه به تحصیل خود ادامه داده بود. فاروقی مدتی نیز در استودیو فاکس مشغول کار بود تا اینکه با سفر به ایران بخت خود در فیلمسازی را آزمود و نخستین فیلم خود را با عنوان "تهران امروز" ساخت.

فاروقی پس از آن فیلم "طلوع فجر" را کارگردانی کرد و این فیلم را به جشنواره کن فرستاد.فیلم فاروقی در 1964 در بخش مسابقه فیلمهای کوتاه کن به نمایش درآمد و البته با استقبال نیز مواجه شد

 در دوره ای که کارگردان فرانسوی یعنی "ژاک دمی" توانست با فیلم  (The Umbrellas of Cherbourg)   جایزه نخست کن را که در آن سالها " جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی" نامیده می شد به خود اختصاص دهد،فیلم "طلوع فجر" نیز توانست جایزه " شورای عالی تكنیك" را از آن خود کند تا بدین ترتیب دومین حضور سینمای ایران در کن را با جایزه همراه باشد.

"شب قوزی" ساخته ی فرخ غفاری نیز البته در همین دوره در بخش هفته منتقدان جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد. فیلمی که بسیاری آن را از فیلمهای "موج نو" سینمای ایران می دانند.

پس از موفقیت فیلم فاروقی سینمای ایران 6 سال نماینده ای در کن نداشت و در آغاز دهه 70 میلادی داریوش مهرجویی با "گاو" راهی کن شد.

این فیلم نیز که به نوعی نماینده "موج نو" سینمای ایران بود در بخش پانزده روز کارگردانان کن به نمایش درآمد. و سالی پس از آن باردیگر مهرجویی با فیلمی دیگر به نام "پستچی" بازهم در کن و در همان بخش حضور یافت. نکته قابل توجه این بود که مهرجویی نیز سالها بعد برای گذران زندگی راهی همان فرانسه می شود.

در1973 نخستین انیمیشن کوتاه ایرانی به نام "شهر خاکستری" ساخته ی فرشید مثقالی در کن به نمایش درمی آید.

دو سال بعد بهمن فرمان آرا "شازده احتجاب" دومین فیلم بلند ایرانی را پس از "شب قوزی" به کن می رساند. این فیلم نیز همچون شب قوزی،اقتباسی از از یک داستانهای ایرانی بشمار می رفت. البته در همین سال یک انیمیشن دیگر به نام "تداعی" ساخته ی نورالدین زرین کلک نیز در کن حضور داشت. زرین کلک را نیز بسیارانی "پدر انیمیشن" در ایران می دانند.

پایان دهه70  میلادی برای سینمای ایران با حضور فیلمی دیگر از فرمان آرا با عنوان "سایه های بلند باد" در کن همراه بود تا پس از آن نخستین فیلم در تاریخ جمهوری اسلامی راهی کن شود.

این فیلم "چریکه ی تارا" اثر بهرام بیضایی بود که در1980  در کن به نمایش درآمد. فیلمی که همچون "سایه های بلند باد" فرمان آرا هرگز در ایران اکران نشد.  در همین سال، دیگر کارگردان شهیر ایرانی یعنی سهراب شهید ثالث نیز با فیلم "نظم" در کن حضور داشت. اما فیلم شهید ثالث نماینده سینمای ایران محسوب نمی شد چراکه فیلم تولید کشور آلمان بود.

در دهه 80 میلادی و در حالی که جشنواره کن در اوج اعتبار و محبوبیت قرار داشت، سینمای ایران نماینده ای شایسته در این جشنواره نداشت و تنها دو فیلم "دفاع از خلق" ساخته ی رافق پوریا و "خواستگاران" ساخته ی قاسم ابراهیمیان که هردو در امریکا تولید شده بودند توانستند نام خود را در تاریخ حضور فیلمسازان ایرانی در حاشیه این جشنواره ثبت کنند.

اما آغاز دهه 90 همراه بود با حضور دوباره سینمای ایران در کن با فیلم "کوچه های عشق" به کارگردانی خسرو سینایی. اما سال 1992را باید آغاز موفقیتهای سینمای ایران در کن دانست. جایی که عباس کیارستمی با "زندگی و دیگر هیچ" توانست جایزه بهترین فیلم بخش نوعی نگاه و همچنین جایزه روسلینی را در کن به خود اختصاص دهد.

نخستین حضور درخشان کیارستمی در حالی بود که سالها بعد او توانست بر بام این جشنواره معتبر سینمای جهان قرار بگیرد. در این سال همچنین انیمیشن کوتاه "قبل" ساخته ی سعید مجاوری نیز در بخش مسابقه فیلمهای کوتاه حاضر بود و در بخش 15روز کارگردانان نیز نخستین فیلم مجید مجیدی به نام "بدوک" به نمایش درآمد.

یکسال پس از موفقیت چشمگیر کیارستمی در کن این کارگردان ایرانی بعنوان داور این جشنواره انتخاب شد. این اتفاق نشان داد که از این پس تنها ایرانیان نبودند که چشم به کن داشتند بلکه مسئولان کن نیز سینمای ایران را رصد می کردند.

کیارستمی سالی پس از داوری در کن "زیر درختان زیتون" را به کن فرستاد تا این فیلم نخستین فیلم ایرانی حاضر در بخش مسابقه اصلی کن لقب بگیرد.

میانه دهه90  محسن مخملباف با دو فیلم "نوبت عاشقی" و "سلام سینما" نخستین حضور خود در کن را تجربه کرد."نوبت عاشقی" پس از اکران در نهمین جشنواره فیلم فجر توقیف شده بود و هرگز پس از آن رنگ پرده سینماهای ایران را ندید.

در همین سال اما جشنواره کن با یک پدیده دیگر از سینمای ایران مواجه شد.این پدیده کسی نبود جز دستیار سالهای گذشته ی عباس کیارستمی و کارگردان فیلم "بادکنک سفید" یعنی جعفر پناهی.

پناهی با این فیلم توانست جایزه دوربین طلایی،جایزه منتقدین بین المللی و همچنین جایزه بهترین فیلم بخش 15روز کارگردانان کن را نصیب خود کند.

یک سال بعد، باردیگر محسن مخملباف نماینده سینمای ایران در کن بود. مخملباف اینبار با "گبه" به کن رفته بود تا فضای این جشنواره را برای خلق یک افتخار بزرگ در سال آینده مهیا نماید!

اینک بسیاری از بزرگان و شیفتگان سینما در انتظار نمایش تازه ترین فیلم عباس کیارستمی با عنوان "طعم گیلاس" بودند.

کیارستمی توانست بازهم در تاریخ سینمای ایران و تاریخ حضور فیلمهای ایرانی در کن نام خود را در میان اولین ها و البته برترین ها قرار دهد."طعم گیلاس" در سال 1997 نخستین فیلم ایرانی بود که طعم نخل طلا را چشید.

در همین سال همچنین امیر نادری که جلای وطن کرده و در امریکا به کار خود ادامه می داد با فیلم "ای بی سی منهتن" در بخش 15روز کارگردانان کن حضور داشت.

پس از این موفقیت کیارستمی در کن بود که تا مدتها نگرش جشنواره های مختلف سینمایی دنیا به فیلمهای ایرانی دچار تغییر شد و استقبال از نمایندگان سینمای ایران در جشنواره های مختلف باعث بوجود آمد مبحثی در سینمای ایران تحت عنوان "سینمای جشنواره ای" شد.

1998 بازهم مخملباف و البته اینبار سمیرا مخملباف فیلم "سیب" را در بخش نوعی نگاه بعنوان یک فیلمساز ایرانی داشت تا در17 سالگی، جوانترین کارگردان حاضر در کن لقب بگیرد. همچنین "گناه اول" ساخته ی فهیمه سرخابی نیز در این دوره میهمان بخش تازه وارد به کن یعنی فونداسیون بود.

ناصر تقوایی به همراه ابوالفضل جلیلی و محسن مخملباف نیز فیلم چند اپیزودی "قصه های کیش" را در همین سال به کن برده بودند.

در سال 2000 سمیرا مخلمباف توانست جایزه ویژه هیئت داوران کن را برای فیلم "تخته سیاه" به خود اختصاص دهد. و در همین سال بهمن قبادی دیگر کارگردان جوان ایرانی نیز با فیلم "زمانی برای مستی اسبها" در کن خوش درخشید و جایزه دوربین طلایی فیپرشی و سینمای هنر و تجربه را از آن خود کرد.

یکسال بعد سمیرا مخملباف بازهم در راستای رکوردشکنی بعنوان کم سن و سال ترین ها در کن بعنوان جوانترین داور جشنواره کن برگزیده شد و در همین دوره بود که فیلم پدرش با عنوان "سفر به قندهار" توانست در بخش مسابقه کن به نمایش درآید و جایزه کلیسای جهانی را به خود اختصاص دهد.

در این سال همچنین عباس کیارستمی با فیلم "ای بی سی افریقا" در بخش خارج از مسابقه و رضا میرکریمی با فیلم "زیر نور ماه" و علی محمد قاسمی با فیلم کوتاه "غریبه و بومی" دیگر میهمانان ایرانی کن بودند.

میرکریمی در این سال توانست جایزه بهترین فیلم هفته منتقدان را کسب کند.

سال 2002 همزمان بود با حضور سه کارگردان شناخته شده ایرانی در کن. عباس کیارستمی با "ده"، بهمن قبادی با "آوازهای سرزمین مادری ام" و داریوش مهرجویی با "بمانی".

در این میان قبادی که در بخش دوربین طلایی این دوره در جمع داوران نیز حضور داشت موفق شد جایزه فرانسوا شالیه را برای فیلم "آوازهای سرزمین مادری ام" به خود اختصاص دهد.

سمیرا مخملباف با فیلم "پنج عصر" یکسال بعد در بخش مسابقه شرکت کرد و توانست جایزه ویژه هیئت داوران را کسب کند. در همین سال جعفر پناهی نیز جایزه هیئت داوران بخش نوعی نگاه را برای "طلای سرخ" به نویسندگی کیارستمی دریافت کرد و پرویز شهبازی با فیلم تحسین شده ی "نفس عمیق" در بخش 15 روز کارگردانان حاضر بود.

سال 2004 عباس کیارستمی اینبار با دو فیلم تحت عنوان "پنج" و "ده روی ده" به کن آمد.همچنین محسن امیریوسفی و بهروز افخمی با فیلمهای "خواب تلخ" و "گاوخونی" در این دوره از جشنواره میهمان بخش 15روز کارگردانان بودند.

امیریوسفی در این میان موفق به کسب تقدیرنامه هیأت داوری دوربین طلایی و جایزه نگاه جوان بخش 15 روز کارگردانان شد.

ریاست هیئت داوران بخش دوربین طلایی کن در سال 2005 به عباس کیارستمی رسید و در همین سال نیکی کریمی فیلم "یک شب" را در بخش نوعی نگاه و محمد رسول اف "جزیره آهنی" را دربخش 15 روز کارگردانان داشتند.

در این دوران بود که فیلمهای ایرانی راه یافته به کن از توانایی های کافی برخوردار نبودند و حضور فیلمی چون "یک شب" نیکی کریمی در کنار چند فیلم دیگر به وضوح تاییدی بر این مدعا بود.

نگاه "جشنواره ای" بسیاری از کارگردانان ایرانی به سینما، به نوعی با سیاستهای جدید کن هماهنگ نبود و از طرفی عدم حضور و موفقیت فیلمهای ایرانی در کن در این دوران را نمی توان دلیلی بر ناتوانی سینمای ایران دانست و در این دام افتاد که کن را عیار و معیار تعیین خوب یا بد بودن فیلم ها دانست.

اما با اینهمه افت کیفی تولیدات سینمای ایران در این دوران روز به روز آشکارتر می شد و این امر قابل انکار نبود.

در سال  2006 سینمای ایران نماینده ای در کن نداشت. و سالی پس از آن به مناسبت شصتمین دوره برگزاری کن، عباس کیارستمی به همراه بسیاری از کارگردانان شهیر جهان فیلمهای کوتاهی به همین مناسبت تولید کردند. فیلم سه دقیقه ای کیارستمی در این بخش "گریه ها" نام داشت .

از نکات قابل توجه و البته تعجب ِ این دوره حضور نیکی کریمی بعنوان داور بخش سینه فونداسیون و فیلم های کوتاه در جشنواره کن بود.

اما یک کارگردان زن ایرانی تبار دیگر نیز در این دوره فیلمی به نام "پرسپولیس" در بخش مسابقه کن داشت. این کارگردان مرجان ساتراپی نام داشت که یکسال پیش از این نیز بعنوان داور بخش نوعی نگاه جشنواره کن انتخاب شده بود.

ساتراپی ساکن فرانسه بود و فیلم او نیز فیلمی فرانسوی محسوب می شد که توانست جایزه هیئت داوران کن را به خود اختصاص دهد.

یکسال بعد سامان سالور که با فیلم تحسین شده "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین" امیدهای فراوانی به او می رفت با فیلم "ترانه تنهایی تهران"،  تنها نماینده سینمای ایران در بخش 15روز کارگردانان کن بود.

بهمن قبادی که در سالهای جوانی توانسته بود هم در سینمای ایران و هم در کن اعتبار و جایگاه مناسبی برای خود فراهم آورد در سال 2009 "کسی از گربه های ایرانی خبر نداره" را به کن فرستاد. این فیلم در بخش نوعی نگاه به نمایش درآمد و جایزه منتقدان را برای قبادی به همراه داشت.

سال 2010 عباس کیارستمی اینبار با نخستین فیلم غیر ایرانی خود که با بازی ژولیت بینوش در ایتالیا ساخته شده بود تحت عنوان "کپی برابر اصل" در حالی به کن راه یافت که فیلم "شیرین" او را مسئولان کن در سال 2008  جهت حضور در جشنواره نپذیرفته بودند.

سال 2011 نیز بازهم سینمای ایران را راهی به کن نبود و فیلم در ایران اکران نشده ی "به امید دیدار" ساخته ی محمد رسول اف بود که در کن نام ایران را در همچنان به یادها می آورد.

سال2012  نیز سینمای ایران در کن نماینده ای نداشت و بازهم تنها عباس کیارستمی و البته او نیز باردیگر با فیلمی غیر ایرانی به نام "مثل یک عاشق" محصول ژاپن در این جشنواره حضور داشت.

سال 2013 سینمای ایران به نوعی با یک فیلم غیرایرانی در کن مورد توجه واقع شد. اصغر فرهادی تازه ترین ساخته ی خود تحت عنوان "گذشته" را در کن به نمایش گذاشت که برخلاف تصورات جایزه ای از آن خود نکرد.

در همین سال آناهیتا قزوینی زاده، فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا، برنده جایزه اول فیلم های کوتاه "سینه فونداسیون" کن شد. قزوینی زاده از شاگردان  کارگاه فیلمسازی عباس کیارستمی بود.

در سال2014  نیز هیچ فیلمی از سینمای ایران نتوانست جایی در میان آثار بخشهای مختلف "کن" داشته باشد. تا نصیب سینمای ایران از شصت و هفتمین دوره جشنواره کن تنها حضور عباس کیارستمی و لیلا حاتمی در میان هیئت داوران این جشنواره باشد.

در دوره شصت و هشتم این جشنواره سهم سینمای ایران از کن تنها یک فیلم تحت عنوان "ناهید" به کارگردانی آیدا پناهنده و تهیه کنندگی بیژن امکانیان با بازی ساره بیات، پژمان بازغی و نوید محمد زاده بود که در بخش نوعی نگاه جشنواره کن حضور داشت.

اما شصت و نهمین دوره چشنواره کن بار دیگر با فیلمی از اصغر فرهادی همراه بود به نام ؛ "فروشنده" فیلمی که برای نخستین بار نخل طالی فیلمنامه و نخل طلای بازیگر مرد را برای سینمای ایران و اصغر فرهادی و شهاب حسینی به همراه داشت.

هفتادمین دوره کن نیز با اثری از محمد رسول اف به نام "لرد"، نام سینمای ایران همچنان در این جشنواره زنده نگاه داشت، هرچند این فیلم رسول اف از جشنواره فیلم فجر در ایران کنار گذاشته شده بود، و البته همین فیلم جایزه بخش "نوعی نگاه" کن را از آن خود کرد.

در هفتاد و یکمین دوره جشنواره کن اصغر فرهادی با فیلمی از "سینمای اسپانیا" بعنوان "همه می دانند" و جعفر پناهی با فیلمی تحت عنوان "سه رخ" میهمان کن بودند ، در حالی که جعفر پناهی به دلیل محکومیت به 20 سال ممنوعیت از فیلمسازی و خروج از کشور، نتوانست راهی کن شود.

و هفتاد و دومین دوره این جشنواره در شرایطی برگزار می شود که سینمای ایران نماینده ای در هچکدام از بخشهای کن ندارد.